تبليغاتX
اللهم صل علي محمد و آل محمد

 
+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/30ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 
 

 www.mohsenmadahzadeh.com

در زمان هاي قديم، پادشاهي تخته سنگي را در وسط جاده قرار داد و براي اين که عکس العمل مردم را ببيند، خودش را جايي مخفي کرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از کنار تخته سنگ مي گذشتند.

بسياري هم غرولند مي کردند که اين چه شهري است که نظم ندارد. حاکم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و... با وجود اين هيچ تخته سنگ را از وسط راه برنمي داشت.

نزديک غروب، يک روستايي که پشتش بار ميوه و سبزيجات بود، نزديک سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و ان را کناري قرار داد.

ناگهان کيسه اي را ديد که وسط جاده و زير تخته سنگ قرار داده شده بود. کيسه را باز کرد و داخل آن سکه هاي طلا و يک يادداشت پيدا کرد.

پادشاه در آن يادداشت نوشته بود:

" هر سد و مانعي مي تواند يک شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."

 www.mohsenmadahzadeh.com

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 
www.mohsenmadahzadeh.com

وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.

بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه اي هشت ساله شود. دخترک پاهايش را به هم مي زد و سرفه مي کرد، ولي داروساز توجهي نمي کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روي شيشه پيشخوان ريخت.

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه مي خواهي؟

دخترک جواب داد: برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم.

داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد؟!!

دختـرک توضيح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چيزي رفته و بابايم مي گويـد که فقط معجـزه مي تواند او را نجات دهد، من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است، من کجا مي توانم معجزه بخرم؟

مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت، از دخترک پرسيد: چقدر پول داري؟

دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدي زد و گفت: آه چه جالب، فکـر مي کنم اين پول براي خريد معجزه برادرت کافي باشد!

بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم، فکر مي کنم معجزه برادرت پيش من باشد.

آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.

فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.

پس از جراحي، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم يک معجـزه واقعـي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟

دکتر لبخندي زد و گفت: فقط 5 دلار!

www.mohsenmadahzadeh.com


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 
www.mohsenmadahzadeh.com

 در جزيره اي زيبا تمام حواس، زندگي مي کردند: شادي، غم، غرور، عشق و ...
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي باشکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:« آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟»
ثروت گفت:« نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.»
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.
غرور گفت:« نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد.»
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت:« اجازه بده تا من باتو بيايم.»
غم با صداي حزن آلود گفت:« آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.»
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت:« بيا عشق، من تو را خواهم برد.»
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: « آن پيرمرد که بود؟»
علم پاسخ داد: « زمان»
عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟»
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: « زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.»
 

www.mohsenmadahzadeh.com

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 
 www.mohsenmadahzadeh.com

 زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با ريش هاي بلند جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

 

www.mohsenmadahzadeh.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 

 

www.mohsenmadahzadeh.com

 
اطلاعات این صفحه در دست تکمیل می باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 

www.mohsenmadahzadeh.com

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

 

 قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ

 

ترجمه فارسى

«1» به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. بگو: پناه مى‏برم به پروردگار مردم،

 

ترجمه انگليسى

In the name of Allah Most Gracious Most Merciful. Say: I seek refuge with the Lord and Cherisher of Mankind.

 

ترجمه فرانسوى

 

1. Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux. Dis: ‹Je cherche protection auprès du Seigneur des hommes.

 

ترجمه آلمانى

 

      1. Im Namen Allahs, des Gnنdigen, des Barmherzigen. Sprich: «Ich nehme meine Zuflucht beim Herrn der Menschen,

 

 

 

مَلِكِ النَّاسِ

 

ترجمه فارسى

 

«2» به مالك و حاكم مردم،

ترجمه انگليسى

 

The King (or Ruler) of Mankind

 

ترجمه فرانسوى

 

2. Le Souverain des hommes,

 

ترجمه آلمانى

 

      2. Dem Kِnig der Menschen,

 

 

 

إِلهِ النَّاسِ

 

ترجمه فارسى

 

«3» به [خدا و] معبود مردم،

 

ترجمه انگليسى

 

The Allah (or Judge) of Mankind

 

ترجمه فرانسوى

 

3. Dieu des hommes,

 

ترجمه آلمانى

 

      3. Dem Gott der Menschen,

 

 

مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ

 

ترجمه فارسى

 

«4» از شرّ وسوسه‏گر پنهانكار،

 

ترجمه انگليسى

 

From the mischief of the Whisperer (of Evil) who withdraws (after his whisper)

 

ترجمه فرانسوى

 

4. contre le mal du mauvais conseiller, furtif,

 

ترجمه آلمانى

 

      4. Vor dem ـbel des schleichenden Einflüsterers -

 

 

الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ

 

ترجمه فارسى

 

«5» كه در درون سينه انسانها وسوسه مى‏كند،

 

ترجمه انگليسى

 

(The same) who whispers into the hearts of mankind

 

ترجمه فرانسوى

 

5. qui souffle le mal dans les poitrines des hommes,

 

ترجمه آلمانى

 

      5. Der da einflüstert in die Herzen der Menschen -

 

 

 

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

 

ترجمه فارسى

 

«6» خواه از جنّ باشد يا از انسان!

 

ترجمه انگليسى

Among Jinns and among Men.

 

ترجمه فرانسوى

 

6. qu'il (le conseiller) soit un djinn, ou un être humain›.

 

ترجمه آلمانى

 

      6. Unter den Dschinn und den Menschen

 

www.mohsenmadahzadeh.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 
 

www.mohsenmadahzadeh.com

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ

 

الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

 

مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ

 

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاك نَسْتَعِين

َُ

اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ

 

صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّين

 

«1» به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

 

«2» ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است.

 

«3» [خداوندى كه] بخشنده و بخشايشگر است [و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته].

 

«4» [خداوندى كه] مالك روز جزاست.

 

«5» [پروردگارا!] تنها تو را مى‏پرستيم؛ و تنها از تو يارى مى‏جوييم.

 

«6» ما را به راه راست هدايت كن

 

7» راه كسانى كه آنان را مشمول نعمت خود ساختى؛ نه كسانى كه بر آنان غضب كرده‏اى؛ و نه گمراهان.

 

 

 

 

ترجمه انگليسى

In the name of Allah Most Gracious Most Merciful.

 

Praise be to Allah the Cherisher and Sustainer of the World.

 

Gracious Most Merciful.

 

Master of the Day of Judgment.

 

Thee do we worship and Thine aid we seek.

 

Show us the straight way.

 

The way of those on whom Thou hast bestowed Thy Grace Those whose (portion) is not wrath and who go not astray.

 

 

 

ترجمه فرانسوى

1. Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux.

 

2. Louange à Allah, Seigneur de l'univers.

 

3. Le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux,

 

4. Maître du Jour de la rétribution.

 

5. C'est Toi [Seul] que nous adorons, et c'est Toi [Seul] dont nous implorons secours.

 

6. Guide-nous dans le droit chemin,

 

7. le chemin de ceux que Tu as comblés de faveurs, non pas de ceux qui ont encouru Ta colère, ni des égarés.

 

 

  

 

ترجمه آلمانى

1. Im Namen Allahs, des Gnنdigen, des Barmherzigen.

 

2. Aller Preis gehِrt Allah, dem Herrn der Welten,

 

3. Dem Gnنdigen, dem Barmherzigen,

 

4. Dem Meister des Gerichtstages.

 

5. Dir allein dienen wir, und zu Dir allein flehen wir um Hilfe.

 

6. Führe uns auf den geraden Weg,

 

7. Den Weg derer, denen Du Gnade erwiesen hast, die nicht (Dein) Miكfallen erregt haben und die nicht irregegangen sind.

 

  

  

 

www.mohsenmadahzadeh.com

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 
 

www.mohsenmadahzadeh.com

 

در يکي از روستـاهاي ايتاليـا، پسر بچه شـروري بود که ديگران را با سخنـان زشتش خيلي ناراحت مي کرد.

روزي پدرش جعبه اي پر از ميخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسي را با حرفهايت ناراحت کردي، يکي از اين ميخها را به ديوار انبار بکوب.

روز اول، پسرک بيست ميخ به ديوار کوبيد. پدر از او خواست تا سعي کند تعداد دفعاتي که ديگران را مي آزارد ، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد ميخهاي کوبيده شده به ديوار کمتر و کمتر شد.

يک روز پدرش به او پيشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسي بابت حرفهايش معذرت خواهي کند، يکي از ميخها را از ديوار بيرون بياورد.

روزها گذشت تا اينکه يک روز پسرک پيش پدرش آمد و با شادي گفت: بابا، امروز تمام ميخها را از ديوار بيرون آوردم!

پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند، پدر نگاهي به ديوار انداخت و گفت: آفرين پسرم! کار خوبي انجام دادي. اما به سوراخهاي ديوار نگاه کن. ديوار ديگر مثل گذشته صاف و تميز نيست. وقتي تو عصباني مي شوي و با حرفهايت ديگران را مي رنجاني، آن حرفها هم چنين آثاري بر انسانها مي گذارند. تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو کني و آن را بيرون آوري، اما هـزاران بـار عذرخواهـي هم نمي تواند زخم ايجاد شده را خوب کند.

www.mohsenmadahzadeh.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 
فرمانروايي که مي کوشيد تا مرزهاي جنوبي کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهاي سرداري محلي مواجه شد و مزاحمتهاي سردار به حدي رسيد که خشم فرمانروا را برانگيخت و بنابراين او تعداد زيادي سرباز را مامور دستگيري سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نيروهاي فرمانروا درآمدند و براي محاکمه و مجازات با پايتخت فرستاده شدند.

فرمانروا با ديدن قيافه سردار جنگاور تحت تاثير قرار گرفت و از او پرسيد: اي سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه مي کني؟

سردار پاسخ داد: اي فرمانروا، اگر از من بگذري به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.

فرمانروا پرسيد: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهي کرد؟

سردار گفت: آنوقت جانم را فدايت خواهم کرد!

فرمانروا از پاسخي که شنيد آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشيد بلکه او را به عنوان استاندار سرزمين جنوبي انتخاب کرد.

سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسيد: آيا ديدي سرسراي کاخ فرمانروا چقدر زيبا بود؟ دقت کردي صندلي فرمانروا از طلاي ناب ساخته شده بود؟

همسر سردار گفت: راستش را بخواهي، من به هيچ چيزي توجه نکردم. سردار با تعجب پرسيد: پس حواست کجا بود؟

 همسرش در حالي که به چشمان سردار نگاه مي کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردي نگاه مي کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 

 

 ايندکس گليسميک غذاها


 

                                                     
 


 

 

 

 

چگونه مصرف غذاهایی با ايندکس گليسميک پایین به کاهش وزن کمک می کند ؟

 

** در جدول انتهای متن جدول کاملی از غداها به همراه ايندکس گليسميک

آنها داده شده است) **

 

 

ايندکس گليسميک                        Glycemic Index

 

در اين بخش از کلمه ی کربو هيدرات به جای کلمه ی "قند" استفاده می گردد. همچنين گلوکز يک قند ساده ی شش کربنی است، و قند خون نيز همان قند گلوکز می باشد.

 

 

ايندکس گليسميک:

 

مقياسی است که نشان دهنده ی ميزان افزايش سطح گلوکز خون پس از مصرف غذا های کربوهيدراتی می باشد. ايندکس گليسميک قند سفيد، يا نان سفيد برابر با 100 می باشد، که اين به عنوان واحد ايندکس گليسميک در نظر گرفته می شود. ايندکس گليسميک بقيه ی مواد غذايی کربوهيدراتدار، با مقایسه با این واحد؛ و نیز بر اساس اين که سطح گلوکز خون پس از مصرف آنها تا چه  اندازه افزايش می یابد سنجيده می شود.

پس از مصرف يک ماده ی غذايی کربوهيدراتدار، گلوکز موجود در  این ماده ی غذايی، در حين عمل هضم شکسته شده، و انرژی موجود در آن آزاد، و برای انجام فعاليت های مختلف توسط بدن مورد استفاده قرار می گيرد. کربوهيدرات های موجود در مواد غذايی پس از شکسته شدن توسط بدن، به جريان خون وارد شده؛ که اين منجر به افزايش سطح قند خون می گردد.

 

واکنش گليسميک:

 

به سرعتی که يک ماده ی غذايی کربوهيدراتدار قادر به افزايش سطح قند خون می باشد اطلاق میگردد. هر چه يک ماده ی غذايی کربوهيدراتدار سطح قند خون را سريع تر افزايش دهد واکنش گليسميک آن ماده نیز بالا تر خواهد بود.

دانستن ايندکس گليسميک غذا ها بسيار حائز اهميت می باشد. بدين ترتيب انتخاب غذا های دارای ايندکس گليسميک پايين در مقابل غذا هايی با ايندکس گليسميک بالا به کاهش وزن کمک بسياری  خواهد نمود.



 

غذا های دارای ايندکس گليسميک پايين

 

گوارش، و نیز هضم اين دسته از ترکيبات توسط دستگاه گوارشی بدن آرام تر از گوارش غذا های دارای ايندکس گليسميک بالا انجام می گيرد. بدين واسطه نيز، کربوهيدرات های موجود در اين گونه غذا ها با سرعت کمتری شکسته شده، و انرژی تولید شده از شکسته شدن اين ترکيبات نیز به طور تدریجی، و نیز در طول مدت زمان طولانی تری در بدن آزاد می گردد.

به هنگام مصرف يک ماده ی غذايی دارای ايندکس گليسميک بالا، ترکيبات کربوهيدراتی موجود در اين ماده ی غذا يی به سرعت توسط بدن شکسته می شوند. اين ترکيبات کربوهيدراتی پس از تجزيه شدن توسط آنزيم های گوارشی بدن، به قند های ساده از جمله به قند گلوکز تبديل میگردند. قند گلوکز همان قند خون می باشد، و در تست های کلينيکال نيز معيار سنجش قند خون سطح قند گلوکز موجود در خون می باشد.

ترکيبات کربوهيدراتی پس از تجزيه، و نیز تبديل شدن به قند های ساده از جمله قند گلوکز، وارد جريان خون شده، و بدين واسطه منجر به افزايش سطح قند خون خواهند گشت. بديهی است که هر چه کربوهيدراتهای موجود در يک نوع ماده ی غذايی سريعتر توسط بدن به قند های ساده تجزيه گردند، توانايی آن ماده ی غذايی در افزايش سطح قند خون بیشتر خواهد بود. بدین واسطه نیز، مصرف مواد غذايی دارای ايندکس گليسميک بالا موجب افزايش سريع قند خون می گردد. هرچه ايندکس گليسميک غذاها بالا تر باشد، سرعت آنها در افزايش قند خون نيز بيشتر خواهد بود.

به طور کلی، غذاهايی که قند خون را به سرعت افزايش می دهند دارای ايندکس گليسميک بالا، و در مقابل غذاهايی که سطح قند خون را به آهستگی افزايش می دهند دارای ايندکس گليسميک پايينی می باشند.

و نکته ی مهم اين است که هر چه ايندکس گليسميک يک نوع ماده ی کربوهيدراتدار پايين تر باشد کيفيت آن نيز برتر خواهد بود. (کيفيت  یک واژه ی مطلق نمی باشد. در اينجا کيفيت، به توانايی کربوهيدرات در کمک به کاهش وزن بدن اطلاق می گردد. و بديهی است که به عنوان مثال در هنگام ورود يک بيمار دیابتی به کمای ناشی از شوک اينسولين بايستی از گلوکز خالص که دارای بالا ترين مقدار ايندکس گليسميک می باشد استفاده نمود؛ تا سطح قند خون بيمار را هرچه سريعتر به حالات طبيعی برگرداند)



چرا
برخی از انواع مواد غذايی دارای ايندکس گليسميک پايين تری می باشند؟

 

کربوهيدرات های موجود در اين گونه از مواد غذايی اغلب با مقادير بالايی از فيبر همراه می باشند. فيبر سرعت جذب قندهای ساده به جريان خون را کاهش می دهد. هر چه قند گلوکز کند تر وارد خون شود سطح قند خون نيز آرامتر افزايش خواهد یافت.

حال آنکه، کربوهيدرات های دارای ايندکس گليسميک بالا معمولا در مواد غذا يی پروسه شده يافت می شوند و مواد غذا يی پروسه شده نيز اغلب عاری از هرگونه فيبر (سلولز) می باشند.

 

به چه علت مصرف کربوهيدراتهای با ايندکس گليسميک بالا به افزايش وزن کمک میکند؟

 

در اين قسمت به توضيح در مورد واکنش های بيوشيميايی ناشی از افزايش قند خون می پردازيم.

تمامی سلول های بدن برای انجام فعاليت های خود به انرژی نيازمند می باشند، که بدن اين انرژی را از طريق متابوليسم و تجزيه ی مواد غذايی مصرفی تامين نموده و در اختيار  تک تک سلول ها قرار میدهد. گلوکز توليد شده از شکسته شدن ترکيبات کربوهيدراتی، پس از ورود به جريان خون،        می بايستی در اختيار بافت ها و نيز سلول های بدن قرار بگيرد. سلول های بدن به تنهايی قادر به جذب گلوکز از خون نمی باشند، بلکه به منظور جذب و نيز استفاده از گلوکز موجود در خون، نيازمند به هورمونی به نام هورمون اينسولين می باشند. هورمون اينسولين توسط سلول های بتای پانکراس توليد شده و به سلول های بدن در جذب گلوکز موجود در خون کمک می نمايد. در حقيقت وظيفه ی هورمون اينسولين کاهش سطح قند خون می باشد. اين عملکرد اينسولين به واسطه ی نقش آن در کمک به جذب گلوکز موجود در خون توسط سلول های بدن می باشد.

اينسولين، به هنگام بالا رفتن سطح گلوکز خون به درون خون آزاد شده، و منجر به کاهش سطح گلوکز خون به سطح طبيعی آن می گردد. هرچه افزايش سطح گلوکز خون بيشتر باشند، اينسولين بيشتری نیز به درون خون آزاد خواهد شد. بدين واسطه، غذا های دارای ايندکس گليسيميک بالا، منجر به آزاد شدن مقادير بسیار زيادی از اينسولين به درون خون خواهند گشت.

 

افزايش بيش از حد، و سريع اينسولين خون چه نقشی در افزايش وزن بدن ايفا می کند؟

همانگونه که ذکر شد، اينسولين به جذب گلوکز توسط سلول های بدن کمک می نماید. هنگامی که سطح قند گلوکز خون به واسطه ی مصرف يک ماده ی کربوهيدراتی با ايندکس گليسميک بالا به سرعت افزايش می يابد، سطح اينسولين خون نيز به سرعت افزايش يافته و اين واکنش نیز به نوبه ی خود موجب می گردد که گلوکز موجود در خون به سرعت توسط سلول های بدن جذب گردد.

 

تأثيرات فيزيولوژيکی ناشی از جذب سريع گلوکز خون توسط سلول های بدن عبارتند از

 

گلوکز پس از جذب شدن توسط سلول های بدن، به انجام فعاليت های متابوليکی سلول ها کمک نموده و نیز انرژی مورد نياز برای انجام فعاليت های گوناگون سلول ها را فراهم می آورد.

در صورت بالا بودن قند خون، مقادير بالایی از اينسولين به درون خون آزاد شده؛ که این منجر به جذب مقادير زیادی گلوکز  توسط سلول ها؛ و نیز ورود مقادير بسيار بالايی از گلوکز به درون سلولهای بدن می گردند. و چه بسا که مقدار گلوکز وارد شده به هر سلول، به مراتب بالا تر از ميزان نياز آن سلول به گلوکز برای انجام فعاليت های متابوليکی خود می باشد.

 

سلول های بدن با اين گلوکز اضافه چگونه برخورد می  نمایند؟

 

شکل ذخيره ای انرژی در بدن به صورت قند (گلوکز) نمی باشد. مصرف مازاد بر نياز بدن از هرگونه ماده ی غذايی موجب ذخيره ی مواد غذايی اظافی در بدن به صورت سلول های چربی می گردد. بدن قادر است کربوهيدراتها (قند ها، گلوکز) را در صورت مازاد بودن بر نياز سلول ها، به چربی تبديل نمايد؛ و آنها را در سلول های آديپوز  و به صورت بافت چربی ذخيره نمايد. بر خلاف تصور عموم که چاقی فقط به دليل استفاده ی بيش از حد از مواد غذايی روغنی و چربیدار  ایجاد می گردد، شایان ذکر است که حتی مصرف مازاد بر نياز کربوهيدرات ها و مواد قندی، و حتی ميوه ها نيز می تواند موجب تبديل قند موجود در اين ترکيبات به چربی و نيز ذخيره ی این چربی ها توسط بدن، و بدين واسطه منجر به افزايش وزن گردد.


 


مصرف مواد غذايی دارای ايندکس گليسميک بالا از چه طريقی می تواند موجب چاقی گردد؟

 

همانگونه که ذکر شد، افزايش بيش از اندازه ی سطح قند خون به واسطه ی مصرف مواد غذايی دارای ايندکس گليسميک بالا، منجر به افزايش سريع و  بيش از اندازه ی سطح اينسولين خون می گردد، و اينسولين نيز به واسطه ی نقش خود در کمک به جذب گلوکز  خون توسط سلول های بدن، به کاهش بسیار سریع سطح قند خون منجر می نمايد.

حال چه مشکلی برای فرد پديد خواهد آمد؟

در  این هنگام، به واسطه ی جذب سريع قند موجود در خون به درون سلول های بدن، قند خون فرد به سرعت دچار افت خواهد شد. و این موضوع نیز بسيار بديهی است که افت قند خون، خود يک سيگنال نشانگر گرسنگی برای بدن انسان می باشد. به محض افت قند خون، فرد مجدداً احساس گرسنگی  خواهد نمود، و اين موضوع نیز فرد را مجبور به مصرف مجدد غذا می نمايد.

حال آنکه، سلولهای بدن وی هنوز قند های جذب شده از وعده ی غذايی قبلی را به طور کامل مصرف ننموده اند. اين امر به نوبه ی خود موجب می گردد که سلول ها، این قند های اضافه را به چربی تبديل نموده، و نیز به صورت بافت چربی در بدن ذخيره نمايند؛ و نتيجه: اضافه وزن.

سيگنال گرسنگی به واسطه ی کاهش سطح قند خون تولید می شود، این سيگنال  سپس به مغز فرستاده شده، و فرد با وجود اينکه هنوز مقادير بالايی از گلوکز در سلول های بدن خود دارد، مجبور به خوردن غذا به منظور حفظ سطح قند خون خود می گردد.

در شرايط افت سريع قند خون در نتيجه ی واکنش شديد هورمون اينسولين، فرد تمايل بيشتری به خوردن مواد قندی از نوع قند های ساده از قبيل قند سفيد، و نیز شکلات نشان می دهد.

مشکل در اينجا پديد می آيد، که تمامی قند های ساده دارای ايندکس گليسميک بسيار بالایی بوده؛ و به سرعت توسط بدن پروسه شده و وارد جريان خون می گردند؛ که اين نيز به نوبه ی خود موجب افزايش سريع و بيش از حد قند خون گشته و در نتيجه منجر به آزاد شدن مقادير بالايی از هورمون اينسولين برای کمک به کاهش قند خون می گردد؛ و کاهش سريع قند خون مجددا سيگنال گرسنگی را به مغز فرد فرستاده، و فرد مجدداً و نیز شديدا به خوردن غذا نياز پيدا کرده، و برای حفظ سطح قند خون خود مجبور به غذا خوردن می شود.

 

به آسانی می توانيد حدس بزنيد که اين فرد اين بار  چه نوع غذاهايی مصرف خواهد نمود

 

دليل اينکه فردی که دچار افت قند خون شده تمايل بيشتری به مصرف غذاهای دارای ايندکس گليسميک بالا نشان می دهد واضح می باشد. واکنش سريع اينسولين منجر به کاهش سريع و شديد قند خون در فرد شده، و فرد می بايستی سطح قند خون خود را در کوتاهترین زمان ممکن به حد طبيعی آن افزايش دهد. چه غذا هايی قادر به افزايش بسيار سريع قند خون می باشند؟ مسلما غذاهايی با ايندکس گليسميک بسيار بالا. و اين منجر به تکرار مجدد اين چرخه ی مخرب میگردد.

 

راه حل چيست؟

 

پرهيز از مصرف غذا های حاوی کربوهيدرات هايی با ايندکس گليسميک بالا و در حد امکان مصرف اين غذا ها به مقادير بسيار کم.

 

طبقه بندی مواد غذايی بر حسب ايندکس گليسميک آنها در سه گروهی مختلف:

غذاهای دارای ايندکس گليسميک پايين:

برای کاهش وزن بايستی بيشتر از غذا های اين گروه استفاده نمود:

ميوه ها شامل: سيب، آلو، پرتقال. سبزيجات شامل: کلم بروکلی، کلم گل، و ديگر انواع کلم ها، همچنين اسفناج و کرفس.

 

2. غذا های دارای ايندکس گليسميک متوسط، که می توان گاها از آنها استفاده نمود:

موز، آناناس، کشمش، برنج قهوه ای، جو دو سر، ذرت، لوبيا ها، نان گندم کامل، نان جو.

 

3. غذا های دارای ايندکس گليسميک بالا که بايد از مصرف آنها در حد امکان پرهيز نمود:

خرما، برنج سفيد، نان سفيد، قند و شکر، هندوانه، شيرينيجات، و انواع بيسکوييت ها.

 

در اينجا فهرستی از ميوه ها و سبزيجات به همراه ايندکس گليسميک آنها آورده می شود

 

مواد غذايی با ايندکس گليسميک کمتر از 55 دارای ايندکس گليسميک پايين می باشند.

مواد غذايی با ايندکس گليسميک بين 55 تا 70 دارای ايندکس گليسميک متوسط می باشند.

مواد غذايی با ايندکس گليسميک بيشتر از 70 دارای ايندکس گليسميک بالا می باشند.

 

نام

ايندکس گليسميک

نام

ايندکس گليسميک

گريپ فروت

25

کلم

10

آلو

26

کم برگ

10

آلو زرد

30

قارچ

10

سيب

38

پياز

10

هلو

38

فلفل قرمز

10

آلو سياه

39

هويج

49

توت فرنگی

40

نخود فرنگی

48

پرتقال

42

ذرت

60

هلو

42

چغندر

64

گلابی

43

کدو

75

انگور

46

آرتيشوک

15

موز

52

مارچوبه

15

کيوی

58

کلم گل

15

مانگو

51

کرفس

15

انجير

61

خيار

15

کشمش

56

بادمجان

15

آناناس

66

لوبيا سبز

15

هندوانه

72

اسفناج

15

خرما

103

گوجه فرنگی

15

کلم بروکلی

10

لوبيا سويا

15

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 

www.mohsenmadahzadeh.com

من از خدا خواستم به من توان و نيرو دهد

و او بر سر راهم مشکلاتي قرار داد تا نيرومند شوم.

من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد

و او پيش پايم مسايلي گذاشت تا آنها را حل کنم.

من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند

و او به من فکر داد تا براي رفاهم بيش تر تلاش کنم.

من از خدا خواستم به من شهامت دهد

و او خطراتي در زندگيم پديد آورد تا بر آنها غلبه کنم.

من از خدا خواستم به من عشق دهد

و او افراد زجر کشيده اي را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.

من از خدا خواستم به من برکت دهد

و خدا به من فرصت هايي داد تا از آنها بهره ببرم.

من هيچ کدام از چيزهايي را که از خدا خواستم، دريافت نکردم

ولي به همه چيزهايي که نياز داشتم، رسيدم.

www.mohsenmadahzadeh.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 
 

www.mohsenmadahzadeh.com

 

وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

 

وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ

 

«51» نزديك است كافران هنگامى كه آيات قرآن را مى‏شنوند با چشم‏زخم خود تو را از بين ببرند، و مى‏گويند: (او ديوانه است!)

«52» در حالى كه اين [قرآن] جز مايه بيدارى براى جهانيان نيست!

 

ترجمه انگليسى

 

And the Unbelievers would almost trip thee up with their eyes when they hear the message; and they say: "Surely he is possessed!"

But it is nothing less than a Message to all the worlds 

                                                                                                 

ترجمه فرانسوى

51. Peu s'en faut que ceux qui mécroient ne te transpercent par leurs regards, quand ils entendent le Coran, ils disent: ‹Il est certes fou!›.

52. st qu'un Rappel, adressé aux mondes!.Et ce n'e

 

 

ترجمه آلمانى

      51. Und jene, die unglنubig sind, mِchten dich gerne zu Fall bringen mit ihren (zornigen) Blicken, wenn sie die Ermahnung hِren; und sie sagen: «Er ist gewiك verrückt

      52. Nein, es ist nichts anderes als eine Ehre für alle Welten.

 

 
  تفسير : 
مى خواهند تو را نابود كنند اما نمى توانند
دو آيه فوق كه پايان سوره ((قلم )) را تشكيل مى دهد، در حقيقت تعقيب چيزى است كه در آغاز اين سوره درباره نسبت جنون از ناحيه دشمنان به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده .
نخست مى فرمايد: ((نزديك است كه كافران هنگامى كه آيات قرآن را از تو مى شنوند تو را با چشمان خود هلاك كنند، و مى گويند او ديوانه است )) (و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون ).
((ليزلقونك )) از ماده ((زلق )) به معنى لغزيدن و بر زمين افتادن است و كنايه از هلاكت و نابودى مى باشد.

تفسير نمونه جلد 24 صفحه 425
در تفسير اين آيه نظرات گوناگونى داده اند:
1 - بسيارى از مفسران گفته اند: منظور اين است كه دشمنان به هنگامى كه آيات با عظمت قرآن را از تو مى شنوند، به قدرى خشمگين و ناراحت مى شوند، و با عداوت به تو نگاه مى كنند كه گوئى مى خواهند تو را با چشمهاى خود بر زمين افكنند و نابود كنند!
و در توضيح اين معنى جمعى افزوده اند كه آنها مى خواهند از طريق چشم زدن كه بسيارى از مردم به آن عقيده دارند و مى گويند در بعضى از چشمها اثر مرموزى نهفته است كه با يك نگاه مخصوص ممكن است طرف را بيمار يا هلاك كند، تو را از بين ببرند.
2 - بعضى ديگر گفته اند كه اين كنايه از نگاههاى بسيار غضب آلود است مثل اينكه مى گوئيم فلانكس آنچنان بد به من نگاه كرد كه گوئى مى خواست مرا با نگاهش بخورد يا بكشد!
3 - تفسير ديگرى براى اين آيه به نظر مى رسد كه شايد از تفسيرهاى بالا نزديكتر باشد و آن اينكه قرآن مى خواهد تضاد عجيبى را كه در ميان گفته هاى دشمنان اسلام وجود داشت با اين بيان ظاهر سازد و آن اينكه : آنها وقتى آيات قرآن را مى شنوند آنقدر مجذوب مى شوند و در برابر آن اعجاب مى كنند كه مى خواهند تو را چشم بزنند (زيرا چشم زدن معمولا در برابر امورى است كه بسيار اعجاب انگيز مى باشد) اما در عين حال مى گويند: تو ديوانه اى ، و اين راستى شگفت آور است ، ديوانه و پريشان گوئى كجا و اين آيات اعجاب انگيز جذاب و پرنفوذ كجا؟.

اين سبك مغزان نمى دانند چه مى گويند و چه نسبتهاى ضد و نقيضى به تو مى دهند؟

تفسير نمونه جلد 24 صفحه 426
به هر حال در اينكه آيا چشم زخم از نظر اسلامى و از نظر علوم روز واقعيت دارد يا نه ؟ در بحث نكات به خواست خدا سخن خواهيم گفت .
و سرانجام در آخرين آيه مى افزايد: ((اين قرآن چيزى جز مايه بيدارى و تذكر براى جهانيان نيست )) (و ما هو الا ذكر للعالمين ).
معارفش روشنگر، انذارهايش آگاه كننده ، مثالهايش پرمعنى ، تشويقها و بشارتهايش روح پرور، و در مجموع مايه ، بيدارى خفتگان و يادآورى غافلان است ، با اين حال چگونه مى توان نسبت جنون به آورنده آن داد؟
مطابق اين تفسير ((ذكر)) (بر وزن فكر) در اينجا به معنى ((يادآورى )) است ، ولى بعضى از مفسران آن را به معنى ((شرف )) تفسير كرده اند، و گفته اند اين قرآن شرافتى است براى تمام جهانيان ، شبيه چيزى كه در آيه 44 سوره زخرف آمده كه مى فرمايد: و انه لذكر لك و لقومك ((قرآن مايه شرف و آبرو براى تو و قوم تو است )) ولى همانگونه كه در ذيل آيه مزبور نيز گفتيم ((ذكر)) در آنجا هم به معنى يادآورى و آگاهى بخشى است ، و اصولا يكى از نامهاى قرآن مجيد همان ((ذكر)) است ، بنابراين تفسير اول صحيحتر به نظر مى رسد.
نكته :
آيا چشم زدن واقعيت دارد؟
بسيارى از مردم معتقدند در بعضى از چشمها اثر مخصوصى است كه وقتى از روى اعجاب به چيزى بنگرند ممكن است آن را از بين ببرد، يا درهم بشكند، و اگر انسان است بيمار يا ديوانه كند.

تفسير نمونه جلد 24 صفحه 427
اين مساءله از نظر عقلى امر محالى نيست ، چه اينكه بسيارى از دانشمندان امروز معتقدند در بعضى از چشمها نيروى مغناطيسى خاصى نهفته شده كه كارائى زيادى دارد، حتى با تمرين و ممارست مى توان آن را پرورش داد، خواب مغناطيسى از طريق همين نيروى مغناطيسى چشمها است .
در دنيائى كه ((اشعه ليزر)) كه شعاعى است نامرئى مى تواند كارى كند كه از هيچ سلاح مخربى ساخته نيست پذيرش وجود نيروئى در بعضى از چشمها كه از طريق امواج مخصوص در طرف مقابل اثر بگذارد چيز عجيبى نخواهد بود.
بسيارى نقل مى كنند كه با چشم خود افرادى را ديده اند كه داراى اين نيروى مرموز چشم بوده اند، و افراد يا حيوانات يا اشيائى را از طريق چشم زدن از كار انداخته اند.
لذا نه تنها نبايد اصرارى در انكار اين امور داشت بايد امكان وجود آن را از نظر عقل و علم پذيرفت .
در روايات اسلامى نيز تعبيرات مختلفى ديده مى شود كه وجود چنين امرى را اجمالا تاييد مى كند.
در حديثى مى خوانيم كه ((اسماء بنت عميس )) خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرض كرد: گاه به فرزندان جعفر چشم مى زنند، آيا ((رقيه )) اى براى آنها بگيرم (منظور از ((رقيه )) دعاهائى است كه مى نويسند و افراد براى جلوگيرى از چشم زخم با خود نگهميدارند و آن را تعويذ نيز مى گويند).
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: نعم ، فلو كان شى ء يسبق القدر لسبقه العين ((آرى ، مانعى ندارد، اگر چيزى مى توانست بر قضا و قدر پيشى گيرد چشم زدن بود))!.

تفسير نمونه جلد 24 صفحه 428
و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤ منان (عليه السلام ) فرمود: پيامبر براى امام حسن و امام حسين ((رقيه )) گرفت ، و اين دعا را خواند: اعيذكما بكلمات التامة و اسماء الله الحسنى كلها عامة ، من شر السامة و الهامة ، و من شر كل عين لامة ، و من شر حاسد اذا حسد: ((شما را به تمام كلمات و اسماء حسناى خداوند از شر مرگ و حيوانات موذى ، و هر چشم بد، و حسود آنگاه كه حسد ورزد مى سپارم ، سپس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نگاهى به ما كرد و فرمود: ((اينچنين حضرت ابراهيم براى اسماعيل و اسحاق تعويذ نمود)).
در نهج البلاغه نيز آمده است العين حق و الرقى حق : ((چشم زخم حق است و توسل به دعا براى دفع آن نيز حق است )).
ذكر اين نكته لازم است كه هيچ مانعى ندارد اين دعاها و توسلها به فرمان خداوند جلو تاثير نيروى مرموز مغناطيسى چشمها را بگيرد همانگونه كه دعاها در بسيارى از عوامل مخرب ديگر اثر مى گذارد و آنها را به فرمان خدا خنثى مى كند.
اين نيز لازم به يادآورى است كه قبول تاءثير چشم زخم به طور اجمال به اين معنى نيست كه به كارهاى خرافى و اعمال عوامانه در اينگونه موارد پناه برده شود كه هم بر خلاف دستورات شرع است ، و هم سبب شك و ترديد افراد ناآگاه در اصل موضوع است ، همانگونه كه آلوده شدن بسيارى از حقايق با خرافات اين تاءثير نامطلوب را در اذهان گذارده است .

تفسير نمونه جلد 24 صفحه 429
خداوندا! ما را در پناه خودت از شر اشرار، و مكائد دشمنان محفوظ دار.
پروردگارا! استقامت و صبرى مرحمت كن كه در پرتو آن بتوانيم رضاى تو را جلب كنيم .
بارالها! توفيق بهره گيرى از نعمتهاى بى پايانت را به ما مرحمت كن پيش  از آن كه ناشكريها آنرا از ما سلب كند.
آمين يا رب العالمين

 

 

www.mohsenmadahzadeh.com


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 

www.mohsenmadahzadeh.com

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

 

 قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ

 

ترجمه فارسى

 

«1» به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. بگو: اى كافران!

 

ترجمه انگليسى

In the name of Allah Most Gracious Most Merciful. Say: O ye that reject Faith!

 

ترجمه فرانسوى

 

1. Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux. Dis: ‹ش vous les infidèles!

 

ترجمه آلمانى

 

      1. Im Namen Allahs, des Gnنdigen, des Barmherzigen. Sprich: «O ihr Unglنubigen!

 

 

 

لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ

 

ترجمه فارسى

 

«2» آنچه را شما مى‏پرستيد من نمى‏پرستم!

 

ترجمه انگليسى

 

I worship not that which ye worship

 

ترجمه فرانسوى

 

2. Je n'adore pas ce que vous adorez.

 

ترجمه آلمانى

 

      2. Ich verehre nicht das, was ihr verehret,

 

 

 

وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ

 

ترجمه فارسى

 

«3» و نه شما آنچه را من مى‏پرستم مى‏پرستيد،

 

ترجمه انگليسى

 

Nor will ye worship that which I worship.

 

ترجمه فرانسوى

 

3. Et vous n'êtes pas adorateurs de ce que j'adore.

 

ترجمه آلمانى

 

      3. Noch verehrt ihr das, was ich verehre.

 

 

 

وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ

 

ترجمه فارسى

 

«4» و نه من هرگز آنچه را شما پرستش كرده‏ايد مى‏پرستم،

 

ترجمه انگليسى

 

And I will not worship that which ye have been wont to worship

 

ترجمه فرانسوى

 

4. Je ne suis pas adorateur de ce que vous adorez.

 

ترجمه آلمانى

 

      4. Und ich will das nicht verehren, was ihr verehret;

 

 

 

وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ

 

ترجمه فارسى

 

 

«5» و نه شما آنچه را كه من مى‏پرستم پرستش مى‏كنيد؛

 

ترجمه انگليسى

 

Nor will ye worship that which I worship.

 

ترجمه فرانسوى

 

5. Et vous n'êtes pas adorateurs de ce que j'adore.

 

ترجمه آلمانى

 

      5. Noch wollt ihr das verehren, was ich verehre.

 

 

 

لكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ

 

ترجمه فارسى

 

«6» [حال كه چنين است] آيين شما براى خودتان، و آيين من براى خودم!

 

ترجمه انگليسى

 

To you be your Way and to me mine.

 

ترجمه فرانسوى

 

6. A vous votre religion, et à moi ma religion›.

 

ترجمه آلمانى

 

      6. Euch euer Glaube, und mir mein Glaube

 

www.mohsenmadahzadeh.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 

www.mohsenmadahzadeh.com

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

 

 قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

 

ترجمه فارسى

«1» به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. بگو: پناه مى‏برم به پروردگار سپيده صبح،

 

ترجمه انگليسى

In the name of Allah Most Gracious Most Mercifu. Say: I seek refuge with the Lord of the Dawn.

 

ترجمه فرانسوى

1. Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux. Dis: ‹Je cherche protection auprès du Seigneur de l'aube naissante,

 

ترجمه آلمانى

      1. Im Namen Allahs, des Gnنdigen, des Barmherzigen. Sprich: «Ich nehme meine Zuflucht beim Herrn der Morgendنmmerung,

 

 

مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ

 

ترجمه فارسى

«2» از شرّ تمام آنچه آفريده است؛

 

ترجمه انگليسى

From the mischief of created things;

 

ترجمه فرانسوى

2. contre le mal des êtres qu'Il a créés,

 

ترجمه آلمانى

      2. Vor dem ـbel dessen, was Er erschaffen,

 

 

وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ

 

ترجمه فارسى

«3» و از شرّ هر موجود شرور هنگامى كه شبانه وارد مى‏شود؛

 

ترجمه انگليسى

From the mischief of Darkness as it overspreads;

 

ترجمه فرانسوى

3. contre le mal de l'obscurité quand elle s'approfondit,

 

ترجمه آلمانى

      3. Und vor dem ـbel der Nacht, wenn sie sich verbreitet,

 

 

وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ

 

ترجمه فارسى

«4» و از شرّ آنها كه با افسون در گره‏ها مى‏دمند [و هر تصميمى را سست مى‏كنند]؛

 

ترجمه انگليسى

From the mischief of those who practice Secret Arts;

 

ترجمه فرانسوى

4. contre le mal de celles qui soufflent (les sorcières) sur les noeuds,

 

ترجمه آلمانى

      4. Und vor dem ـbel derer, die auf die Knoten blasen (um sie zu lِsen),

 

 

 

وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ

 

ترجمه فارسى

«5» و از شرّ هر حسودى هنگامى كه حسد مى‏ورزد!

 

ترجمه انگليسى

And from the mischief of the envious one as he practices envy.

 

ترجمه فرانسوى

5. et contre le mal de l'envieux quand il envie›.

 

ترجمه آلمانى

      5. Und vor dem ـbel des Neiders, wenn er neidet

 

www.mohsenmadahzadeh.com


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 
مولانا در زمانی می زیست که دوران اوج ترقی و درخشش تصوف در ایران بود. در طی سه قرن پیش از روزگار زندگی او, درباره اقسام علوم ادبی , فلسفی , دینی و غیره به همت دانشمندان و شاعران و نویسندگان نام آور ایرانی مطالعات عمیق انجام گرفته وآثار گرانبهایی پدید آمده بود...

مولانا جلال الدین محمد بلخی ؛ رومی؛ فرزند بهاالدین الولد سطان العلماء در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ در شهر بلخ متولد شد.هنوز به حد رشد نرسیده بود که پدر او به علت رنجشی که از سلطان محمد خوارزمشاه پیدا کرده بود شهر و دیار خود راترک کرد و با خاندان خود به عزم حج و زیارت کعبه از بلخ مهاجرت نمود. در نیشابور به زیارت » عطار « عارف مشهور قرن هفتم شتافت . » جلال الدین « را ستایش کرد . وکتاب اسرار نامه ئ خود را به او هدیه داد. پدرش از خراسان عزم بغداد کرد واز آنجا پس از سه روز اقامت در مدرسه مستنصریه عازم مکه شد. وپس از بر آوردن مناسک حج قصد شام کرد و مدتها در آن شهر ماند و در پایان عمر به شهر قونیه رفت و تا آخر عمر در آن شهر ماند و به ارشاد خلق میپرداخت. جلال الدین محمد پس از وی در حالی که بیش از۲۴ سال از عمرش نمی گذشت بر مسند پدر نشست و به ارشاد خلق پرداخت . در این هنگام برهان الدین محقق ترمذی که از تربیت یافتگان پدرش بود, به علت هجوم تاتار به خراسان و ویرانی آن سرزمین به قونیه آمد و مولانا او را چون مراد و پیری راه دان برگزید و پس از فوت این دانا مدت ۵ سال در مدرسه پر خود به تدریس فقه و سایر علوم دین مشغول شد . تا آنکه در سال ۶۴۲ هجری به شمس تبریزی برخورد . شمس و افادات معنوی او در مولانا سخت اثر کرد . مولانا قبل از ملاقات با شمس مردی زاهد ومتعبد بود و به ارشاد طالبان وتوضیح اصول و فروع دین مبین مشغول بود . ولی پس از آشنایی با این مرد کامل ترک مجالس وعظ وسخنرانی را ترک گفت ودر جمله صوفیان صافی واخوان صفا درآمد وبه شعر وشاعری پرداخت واین همه آثار بدیع از خود به یادگار گذاشت . شمس بیش از سه سال در قونیه نماند وبه عللی که به تفضیل در شرح احوال مولانا باید دید . شبی در سال ۶۴۵ ترک قونیه گفت وناپدید شد . مولانا در فراغ او روز گار ی بس ناروا گذراند وچون از وی نا امید شد دل به وپس از او به حسام الدین چلپی سپرد و به در خواست او به سرودن اشعار مثنوی معنوی مشغول شد. و اشعار این کتاب را به حسام الدین عرضه میکرد, تا اینکه سر انجام در اوایل سال ۶۷۲ هجری به دیدار یار شتافت. مولانا در زمانی می زیست که دوران اوج ترقی و درخشش تصوف در ایران بود. در طی سه قرن پیش از روزگار زندگی او, درباره اقسام علوم ادبی , فلسفی , دینی و غیره به همت دانشمندان و شاعران و نویسندگان نام آور ایرانی مطالعات عمیق انجام گرفته وآثار گرانبهایی پدید آمده بود. شعر فارسی در دوره های پیش از مولانا با طلوع امثال رودکی , عنصری , ناصر خسرو , مسعود سعد , خیام ,انوری ,نظامی ,خاقانی راه درازی سپرده ودر قرن هفتم هجری که زمان زندگانی مولوی است , به کمال خود رسیده بود. شعر عرفانی هم در همین دوره به پیشرفت های بزرگ نائل آمده و بدست عرفای مشهوری همچون سنایی , عطار و دیگران آثار با ارزشی مانندحدیقه , منطق الطیر , مصیبت نامه , اسرار نامه و غیره پدید آمده بود. مولوی را نمی توان نماینده دانشی ویژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بنامیم یا فیلسوف یا مورخ یا عالم دین, در این کار به راه صواب نرفته ایم . زیرا با اینکه از بیشتر این علوم بهره وافی داشته و گاه حتی در مقام استادی معجزه گر در نوسازی و تکمیل اغلب آنها در جامعه شعرگامهای اساسی برداشته , اما به تنهایی هیچ یک از اینها نیست, زیرا روح متعالیو ذوق سرشار, بینش ژرف موجب شده تادر هیچ غالبی متداول نگنجد. شهرت بی مانند مولوی بعنوان چهره ای درخشان و برجسته در تاریخ مشاهیرعلم و ادب جهان بدان سبب است که وی گذشته از وقوف کامل به علوم وفنون گوناگون, عارفی است دل اگاه, شاعری است درد شناس, پر شور وبی پروا و اندیشه وری است پویا که ادمیان را از طریق خوار شمردن تمام پدیده های عینی و ذهنی این جهان, همچون: علوم ظاهری , لذایذ زود گذر جسمانی, مقامات و تعلقات دنیوی , تعصبات ی, دینی و ملی, به جستجوی کمال و ارام و قرار فرا می خواند. آنچه مولانا میخواهد تجلی خلق و خوی انسانی در وجود آدمیان است که با تزکیه درون و معرفت حق و خدمت به خلق و عشق و محبت و ایثا و شوق به زندگی و ترک صفات ناستوده به حاصل می آید. هنر بزرگ او بحث و برسی های دلنشین و جاودانه ای است که به دنبال داستان ها پیش می آورد و اندیشه های درخشان عرفانی و فلسفی خود را در قالب آنها قرار میدهد. داستان بهانه ای است تا بهتر بتواند در پی حوادثی که در قصه وصف شده ، مقاصد عالی خود را بیان دارد. در تعریف تصوف سخنان بسیار آمده است. از ( ابو سعید ابو الخیر ) پرسیدند که صوفی کیست؟ گفت: آنکه هر چه کند به پسند حق کند و هر چه حق کند او بپسندد. صوفیان ترک اوصاف و بی اعتنایی به جسم و تن را واجب می شمارند و دور ساختن صفات نکوهیده را آغاز زندگی نو وتولدی دیگر به شمار می آورند. ● چکیده مطالب: ▪ نام: جلال الدین محمد بلخی رومی ▪ نام پدر: بهاء الدین الولد سلطان العلماء ▪ تاریخ و محل تولد: ۶ ربیع الاول ۶۰۴-- بلخ ● مهمترین وقایع زندگی مولانا: ۵سالگی خانواده اش بلخ را به قصد بغداد ترک کردند. ۸ سالگی از بغداد به سوی مکه و از آنجا به دمشق و نهایتاْ به منطقه ای در جنوب رود فرات در ترکیه نقل مکان کردند. ۱۹ سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد و دوباره به قونیه (محلی در ترکیه امروزی) رفت. ۳۷ سالگی در روز شنبه ۲۶ جمادی آلخر ۶۴۲ ه.ق با شمس ملاقات کرد. ۳۹ سالگی در ۲۱ شوال ۶۴۳ شمس قونیه رو ترک کرد. ● معروفترین کتابهای مولانا: دیوان شمس- مثنوی معنوی- فیه ما فیه ● تاریخ و محل فوت: در غروب روز ۵جمادی الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگی در قونیه فوت کرد که الان مقبره این شاعر برزگ قرن ششم در قونیه (ترکیه امروزی) می باشد که محل زیارت عاشقان و شیفتگان این شاعر برزگ هستند.

 

www.mohsenmadahzadeh.com


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 

    www.mohsenmadahzadeh.com

 

   اورانيوم

   اورانيوم سنگين ترين فلز در طبيعت است در مركز اين عنصر 92 پروتون با بار مثبت و 164 نوترون وجود دارد يكي از مهمترين خواص اورانيوم آن است كه به سرعت تجزيه و تيديل به عناصر ديگر مي‌شود اما اگر عناصر تجزيه شده را وزن كنيم مي بينيم كه وزن مجموع آن ها از وزن اوليه كمتر است اين تفاوت وزن ناشي از توليد جرمي است كه بر اساس فرمول انيشتين انرژي عظيمي توليد مي كند كه انرژي هسته اي است.

ترکيبات:

 

تترا فلوروئيد اورانيوم4 UFکه به نمک سبز معروف است يک محصول مياني هگزافلوريد اورانيوم ميباشد. هگزا فلوريد اورانيوم6UF جامد است که در دماي بالاي 56 درجه سانتيگراد بخار ميشود.6 UF ترکيب اورانيوم است که براي دو فرايند غني سازي Gaseous Diffusion و Centrifuge استفاده ميشود. و در صنعت با نام ساده Hex خوانده ميشود.

Yellowcake اورانيوم غليظ شده است. نام اين عنصر بدليل رنگ و شکل آن در هنگام توليد ميباشد اگرچه توليد امروزه Yellowcake بيشتر به رنگ سبز مايل به سياه ميگرايد تا زرد. Yellowcake تقريبا 70 تا 90 درصد اکسيد اورانيوم دارد. Diuranate آمونيوم محصول جنبي توليد Yellowcake ميباشد که رنگ آن زرد درخشان ميباشد. که گاهي اوقات باعث اشتباه شده و Yellowcake ناميده ميشود اما اين نام درست اين محصول نمي باشد.

 

 

توليد و توزيع:

 

اورانيوم اقتصادي از طريق تقليل هاليدهاي اورانيوم با خاک فلزات قليايي توليد مي شود. همچنين فلز اورانيوم مي تواند از طريق عمل الکتروليز 5KUF يا Uf4 که در CaCl2 و NaCl حل شده است بدست آيد. اورانيوم خالص نيز از طريق تجزيه حرارتي هاليدهاي اورانيوم حاصل ميشود.

در سال 2001 مالکان راکتورهاي هسته اي غير نظامي آمريکا از اين کشور و منابع خارجي 21300 تن اورانيوم خريداري کردند. قيمت پرداخت شده براي هر کيلوگرم اورانيوم حدودا 26.39 دلار بود که در مقايسه با سال 1998 16% کاهش داشت. در سال 2001 ايالات متحده 1018 تن اورانيوم از 7 عمليات معدني در غرب رود ميسيسيپي توليد کرد.

اورانيوم بيشتر توسط فرانسوي ها در کشورهاي جهان توزيع شده است.

معمولا کشورهاي بزرگتر اورانيوم بيشتري در مقايسه با کشورهاي کوچکتر توليد ميکنند. چراکه گسترش و توزيع اورانيوم در جهان يک شکل و يکنواخت است. کشور استراليا ذخاير بسيار زيادي از اين عنصر دارد که تقريبا 30% ذخاير دنيا را شامل ميشود.

 

ايزوتوپها:

 

اورانيوم طبيعي از 3 ايزوتوپ U-238, U-235, U-234 تشکيل شده است که U-238 فراوان ترين آنها (99.3%) ميباشد. اين سه ايزوتوپ راديو اکتيو بوده که نيمه عمر آنها عبارت است از U-235 4.5x109 سال که پايدارترين آنها ميباشد. U-235 7x108 سال و U234 2.5x105 سال.

ايزوتوپهاي اورانيوم ميتوانند از هم جدا شوند تا تمرکز يک ايزوتوپ بر ديگري را افزايش دهند. اين فرايند "غني سازي" نام دارد. وزن U-235 براي غني شدن بايد 0.711 درصد افزايش يابد. اورانيوم م235 براي استفاده در سلاحهاي هسته اي و نيروگاه هاي اتمي مناسب تر است . اين فرايند مقادير بسياري اورانيوم بوجود مي آورد که در U-235 تخليه ميشوند و خالصترين اورانيوم يعني U238 اورانيوم خالي يا DU نام دارد. اگر ايزوتوپ 235 بخواهد تخليه شود بايد وزنش 0.711 درصد کم شود.

اورانيومي که از زمين استخراج مي شود، بلافاصله قابل استفاده در نيروگاههاي توليد انرژي نيست. براي آنکه بتوان بيشترين بازده را از اورانيوم به دست آورد، فرآيندهاي مختلفي روي سنگ معدن اورانيوم صورت مي گيرد تا غلظت ايزوتوپ u-235 که قابل شکافت است، افزايش يابد.

چرخه سوخت اورانيوم نسبت به سوخت هاي رايج ديگر، از جمله ذغال سنگ، نفت و گاز طبيعي، به مراتب پيچيده تر و متمايزتر است. چرخه سوخت اورانيوم را چرخه سوخت هسته اي نيز مي گويند. چرخه سوخت هسته اي از دو بخش انتهاي جلويي و انتهاي عقبي ( front end , Back end ) تشکيل شده است. انتهاي جلويي چرخه، مراحلي است که منجر به آماده سازي اورانيوم به عنوان سوخت رآکتور هسته اي مي شود و شامل استخراج از معدن، آسياب کردن، تبديل، غني سازي و توليد سوخت است.

هنگامي که اورانيوم به عنوان سوخت مصرف شد و انرژي از آن به دست مي آمد، انتهاي عقبي چرخه آغاز مي شود تا ضايعات هسته اي به انسان و محيط زيست آسيبي نرسانند. اين بخش عقبي شامل انبار داري موقتي، بازفرآوري کردن انبار نهايي است.

اکتشاف و استخراج:

ذخاير طبيعي اورانيوم، سنگ معدن اورانيوم است که براساس مقدار قابل استحصال از معدن محاسبه مي شود. با تکنيک ها و روش هاي زمين شناسي، معدن اورانيوم شناسايي مي شود و نمونه هايي از سنگ معدن به آزمايشگاه فرستاده مي شود. در آنجا، محلولي از سنگ معدن تهيه مي کنند و اورانيوم ته نشين شده را مورد بررسي قرار مي دهند تا بفهمند چه مقدار اورانيوم را مي توان از آن معدن استخراج کرد و چقدر هزينه مي برد.

اورانيوم موجود در طبيعت معمولاً از دو ايزوتوپ u-235 و u-238 تشکيل مي شود که فراواني آنها به ترتيب 71/0 درصد و 28/99 درصد است.

هنگامي که معدن شناسايي شد، به سه روش مي توان اورانيوم را استخراج کرد: استخراج از سطح زمين، استخراج ازمعادن زيرزميني و تصفيه در معدن. دو روش نخست همانند ديگر روش هاي استخراج فلزات هستند، ولي در روش سوم که در ايالات متحده استفاده مي شود، سنگ معدن در خود معدن تصفيه مي شود و اورانيوم بدست مي آيد. سنگ معدن اورانيوم معمولا از اکسيد اورانيوم (u3o8) تشکيل شده است و غلظت آن در سنگ معدن بين 05/0 تا 3/0 درصد تغيير مي کند.

البته اين تنها منبع اورانيوم نيست. اورانيوم در برخي معادن فسفات با منشأ دريايي نيز وجود دارد که البته فراواني بسيار کمي دارد، به طوري که حداکثر به 200 ذره در ميليون ذره مي رسد. از آنجايي که اين معادن فسفات مقادير انبوهي توليد دارند، مي توان اورانيوم را با قيمت معمولي استحصال کرد.

آسياب کردن:

پس از استخراج سنگ معدن، تکه سنگ ها به آسياب فرستاده مي شود تا خوب خرد شده، خرده سنگ هايي که با ابعاد يکسان توليد شود. اورانيوم توسط اسيد سولفوريک از ديگر اتم ها جدا مي شود، محلول غني شده از اورانيوم تصفيه مي شود و خشک مي شود. محصول به دست آمده، کنستانتره جامد اورانيوم است که کيک زرد ناميده مي شود.

تبديل:

کيک زرد جامد است، ولي مرحله بعد) غني سازي ) از تکنولوژي بخصوصي بهره مي برد که نيازمند حالت گازي است. بنابراين کنستانتره اکسيد اورانيوم جامد طي فرآيندي شيميايي به هگزافلورايداورانيوم (UF6)تبديل مي شود UF6. در دماي اتاق جامد است، ولي در دمايي نه چندان بالا به گاز تبديل مي شود.

غني سازي:

براي استفاده از اجرام انرژي زا بايد اورانيو تجزيه شود اورانيومي كه به خوبي تجزيه مي‌شود اورانيوم 235 است اما از هر هزار واحد اورانيوم موجود در طبيعت تنها هفت واحد اورانيوم 235 است به اين دليل است كه ما بايد بتوانيم اورانيوم را غني كنيم يعني در صد خلوص آن را بوسيله دستگاه هاي غني سازي افزايش دهيم يكي از روش هاي متداول براي غني سازي استفاده از سانترفيوژها است

 

سانترفيوژ

سانترفيوز دستگاه استوانه اي شكلي است كه درست مثل توربين هواپيما پره هايي در وسط آن وجود دارد اين پره ها در هر دقيقه بيش از يك صد هزار گردش دارند در نتيجه اين چرخش اورانيوم سنگين روي ديواره آخري سانترفيوژ قرار مي گيرد و اورانيوم 235 در كنار آن مي نشيند بايد هزاران سانترفيوژ در كنار هم قرار بگيرند تا ما بتوانيم اورانيوم را غني كنيم يعني با يك يا چند سانترفيوژ نمي توان اورانيوم را غني كرد

راكتور هاي آب سنگين و سبك

راكتورهاي آب سبك با آب معمولي كار مي كنند هيدورژن آب معمولي از پروتون تشكيل شده است اما در هيدروژن آب سنگين يك پروتون و يك نوترون وجود دارد براي راكتور هاي آب سبك به اورانيوم غني‌شده نياز داريم اما در راكتور آب سنگين از اورانيوم معمولي مي‌شود استفاده كرد به اين ترتيب در عمل استفاده از راكتور آب سنگين نتيجه اي شبيه به غني‌سازي اورانيوم خواهد داشت.

براي ادامه يک واکنش زنجيره هسته اي در قلب يک رآکتور آب سبک، غلظت طبيعي اورانيوم 235 بسيار اندک است. براي آنکه UF6 به دست آمده در مرحله تبديل، به عنوان سوخت هسته اي مورد استفاده قرار گيرد، بايد ايزوتوپ قابل شکافت آن را غني کرد. البته سطح غني سازي بسته به کاربرد سوخت هسته اي متفاوت است. براي يک رآکتور آب سبک، سوختي با 5 درصد اورانيوم 235 مورد نياز است؛ در حالي که در يک بمب اتمي، سوخت هسته اي بايد حداقل 90 درصد غني شده باشد.

غني سازي با استفاده از يک يا چند روش جداسازي ايزوتوپ هاي سنگين و سبک صورت مي گيرد. در حال حاضر، دو روش رايج براي غني سازي اورانيوم وجود دارد که عبارتند از انتشار گاز و سنتريفوژ گاز.

در روش انتشار گازي ( ديفيوژن )، گاز طبيعي UF6 با فشار بالا از يک سري سدهاي انتشاري عبور مي کند. اين سدها که غشاهاي نيمه تراوا هستند، اتمهاي سبک تر را با سرعت بيشتري عبور مي دهند، در نتيجه UF6235 سريع تر از UF6238 عبور مي کند. با تکرار اين فرآيند در مراحل مختلف گازي نهايي به دست مي آيد که غلظت u235 بيشتري دارد. مهم ترين عيب اين روش اين است که جداسازي ايزوتوپ هاي سبک در هر مرحله نرخ نسبتاً پاييني دارد، لذا براي رسيدن به سطح غني سازي مطلوب بايد اين فرآيند را به دفعات زيادي تکرار کرد که اين، خود نيازمند امکانات زياد و مصرف بالاي انرژي الکتريکي است و به دنبال آن هزينه عمليات نيز بسيار افزايش خواهد يافت.

در روش سانتريفور گاز، گاز UF6 طبيعي را به مخزن هايي استوايي تزريق مي کنند و گاز را با سرعت بسيار زيادي مي چرخانند. نيروي گريز از مرکز موجب مي شود UF6235 که اندکي از UF6238 سبک تر است، از مولکول سنگين تر جدا شود.

اين فرآيند در مجموعه اي از مخزن ها صورت مي گيرد و در نهايت، اورانيوم با سطح غني شده مطلوب به دست مي آيد. هر چند روش سنتريفوژ گازي نيازمند تجهيزات گرانقيمتي است، هزينه انرژي آن نسبت به روش قبلي کمتر است.

امروز فناوري هاي غني سازي جديدي نيز توسعه يافته است، که همگي بر پايه استفاده از ليزر پيشرفت کرده اند. اين روش ها که روش جداسازي ايزوتوپ با ليزر بخار اتمي (AVLIS) و جداسازي ايزوتوپ با ليزر مولکولي (MLIS) نام دارند، مي توانند مواد خام بيشتري رادر هر مرحله غني کنند و سطح غني سازي آنها نيز بالاتر است.

 

ساخت ميله هاي سوخت

توليد ميله سوخت، آخرين مرحله انتهاي جلويي در چرخه سوخت هسته اي است. اورانيوم غني شده که هنوز به شکل UF6 است، بايد به پودر دي اکسيد اورانيوم (UO2) تبديل شود تا به عنوان سوخت هسته اي قابل استفاده باشد، پودر UO2 سپس فشرده مي شود و به شکل قرص در مي آيد. قرص هاي در معرض حرارت با دماي بالا قرار مي گيرند تا به قرص هاي سراميکي تبديل شوند. پس از طي چند فرآيند فيزيکي، قرص هايي سراميکي با ابعاد يکسان حاصل مي شود. حال، متناسب با طراحي رآکتور و نوع سوخت مورد نياز، اين قرص هاي کوچک را در دسته دسته کرده و در لوله اي بخصوص قرار مي دهند. اين لوله از آلياژ بخصوصي ساخته شده است که در برابر خوردگي بسيار مقاوم است و در عين حال از رسانايي حرارتي بسيار بالايي برخوردار است. حال ميله سوخت آماده شده است و براي استفاده در رآکتور به نيروگاه فرستاده مي شود.

انتهاي عقبي چرخه سوخت هسته اي: مديريت زباله هسته اي

در نيروگاه هسته اي هم مثل ديگر فعاليت هاي بشري، ضايعاتي توليد مي شود که به دليل حساسيت مضاعف زباله هاي راديواکتيو، مديريت زمان ضايعات بايد تحت قوانين و محدوديت هاي خاصي صورت بگيرد.

در هر هشت مگاوات ساعت انرژي الکتريکي توليد شده در نيروگاه هسته اي، 30 گرم زباله راديواکتيو به وجود مي آيد. براي توليد همين مقدار برق با استفاده از زغال سنگ پر کيفيت، هشت هزار کيلوگرم دي اکسيد کربن توليد مي شود که در دما و فشار جو، 3 استخر المپيک را پر مي کند. مي بينيد حجم زباله هاي راديواکتيو بسيار کمتر است، ولي خطر آنها به مراتب بيشتر است و مراقبت از آنها به مراتب بيشتر است و مراقبت از آنها ضرورتي تر و دشوارتر. زباله هاي راديواکتيو براساس مقدار و نوع ماده راديواکتيو به 3 گروه تقسيم مي شوند:

الف- سطح پايين: لباس حفاظتي، لوازم، تجهيزات و فيلترهايي که حاوي مواد راديواکتيو با عمر کوتاه هستند. اين ها نيازي به پوشش حفاظتي ندارند و معمولاً فشرده شده يا آتش زده مي شوند و در چاله هاي کم عمق دفن شده و انبار مي شوند.

ب- سطح متوسط: رزين ها، پس مانده هاي شيميايي، پوشش ميله سوخت و مواد نيروگاههاي برق هسته اي جزو زباله هاي سطح متوسط طبقه بندي مي شوند. اينها عموما عمر کوتاهي دارند، ولي نياز به پوشش محافظ دارند. اين زباله ها را مي توان درون بتون قرار داد و در مخزن زباله ها گذاشت.

ج- سطح بالا: همان سوخت مصرف شده راکتورها است و نياز به پوشش حفاظتي و سردسازي دارند. مراحل مديريت اين ضايعات عبارتند از:

انبارداري موقتي

سوخت مصرف شده که از رآکتور خارج مي شود، بسيار داغ و راديواکتيو است و تشعشع و يونهاي فراواني را مي تاباند. از اين رو بايد هم آن را سرد کرد و هم از تابيدن پرتوهاي راديواکتيو آن به محيط جلوگيري کرد. در کتار هر رآکتور، استخرهايي براي انبار کردن سوخت مصف شده وجود دارد. اين استخرها، مخزن هايي بتوني مسلح به لايه هاي فولاد زنگ نزن هستند که 8 متر عمق دارند و پر از آب هستند. آب هم ميله هاي سوخت مصرف شده را خنک مي کند و هم به عنوان پوششي حفاظتي در برابر تابش راديواکتيو عمل مي کند. به مرور زمان، شدت گرما و تابش راديواکتيو کاهش مي يابد، به طوري که پس از چهل سال، به يک هزارم مقدار اوليه )زماني که از رآکتور خارج شده بود ) مي رسد.

بازفرآوري انبارنهايي

3 درصد سوخت مصرف شده در يک رآکتور آب سبک را ضايعات بسيار خطرناک راديواکتيو است. اين مواد را مي توان با روش هاي شيميايي از يکديگر جدا کرد و اگر شرايط اقتصادي و قوانين حقوقي اجازه دهد، مي توان سوخت مصرف شده را براي تهيه سوخت هسته اي جديد بازيافت کرد.

کارخانه هايي در فرانسه و انگلستان وجود دارند که مرحله بازفرآوري سوخت نيروگاههاي کشورهاي اروپاي و ژاپن را انجام مي دهند. البته اين کار در ايالات متحده ممنوع است.

رايج ترين شيوه بازفرآوري، purex نام دارد که مخفف عبارت جداسازي اورانيوم و پلوتونيوم است. ابتدا ميله هاي سوختي را از يکديگر جدا مي کنند و در اسيد نيتريک حل مي کنند؛ سپس با استفاده از مخلوطي از فسفات تري بوتيل و يک حلال هيدرو کربن، اورانيوم و پلوتونيوم مصرف نشده را جدا مي کنند و به عنوان سوخت جديد به مراحل تهيه سوخت مي فرستند. ضايعات هسته اي سطح بالا را پس از جدا سازي، حرارت مي دهند تا به پودر تبديل شود. پس از فرآيند که آهي کردن خوانده مي شود، پودر را به شيشه مخلوط مي کنند تا ضايعات را در محفظه اي محبوس کنند. اين فرآيند شيشه سازي نام دارد. شيشه مايع براي ذخيره سازي درون محفظه هايي از جنس فولاد ضد زنگ قرار مي گيرند و اين محفظه ها را در منطقه اي پايدار ( از نظر جغرافيايي ) انبار مي کنند. پس از يک هزار سال، شدت تابش هاي راديواکتيو ضايعات هسته اي به مقدار طبيعي کاهش پيدا مي کند. اين نقطه تا به امروز، انتهاي چرخه سوخت هسته اي است.

                              

 

روش هاي انجام واکنش هاي هسته اي:

           تجزيه کامل تمامي هسته ها زماني که به وسيله يک ذره يا انرژي فوق العاده زياد برخورد کند (يا ذره ديگري جذب کنند) معمولا نوترون است.

           شکست هسته به دو هسته غير مساوي توئم با انتشار پروتون ، نوترون، ذرات آلفا، اشعه گاما و واکنش هاي ترکيب هسته اي که تشکيل يک هسته سنگين تر در اثر تجديد ساختمان هسته عناصر سبک تر که همراه با ازاد شدن مقادير زياد انرژي است ، صورت مي گيرد.

           انرژي حاصل از واکنش هاي ترکيب يا (همجوشي) 8 برابر بيشتر از انرژي هسته اي واکنش هاي شکست هسته اي است.

 

راه هاي مختلف توليد انرژي هسته اي:

           شکافت هسته‌اي

           همجوشي هسته اي

 

شکافت هسته‌اي (Nuclear Fission):

نوترون منفردي به يک قطعه ايزوتوپ اوارنيوم235 نفوذ کند در اثربرخورد به هسته اتم اورانيوم 235 ، اورانيوم به دو قسمت شکسته مي شود مقادير زيادي  نيز انرژي در حدود200Mev ازاد مي گردداما مسئله مهمتر اينکه نتيجه شکستن هسته اورانيوم 235 آزادي دو نوترون است که مي تواند دو هسته ديگر را شکسته و چهار نوترون را بوجود آورداين چهار نوترون نيزچهار هسته اورانيوم 235 را مي شکند چهار هسته شکسته شده توليد هشت نوترون مي کنند که قادر به شکستن همين تعداد هسته اورانيوم مي باشند سپس شکست هسته اي و آزاد شدن نوترون ها بصورت زنجيروار به سرعت تکثير و توسعه مي يابد

در هر دوره تعداد نوترونها دو برابر ميشود در يک لحظه واکنش زنجيري خود بخودي شکست هسته ا ي شروع مي گردد. در واکنش هاي کنترل شده تعدادشکست در واحد زمان و نيز مقدار انرژي به تدريج افزايش يافته و پس از رسيدن به مقداري دلخواه ثابت نگهداشته مي شود

فرض کنيم يک ذره(a) به يک هسته ساکن(x) برخورد کند در نتيجه در واکنش هاي هسته اي هسته(y) و ذره (b) توليد مي شود که اين واکنش را بصورت زير مي نويسم

a+x?b+y

 

 

مراحل شکست اورانيوم 235 :

?234U ?144Ba+89Kr+3 1n

 

در واکنش اخير در نتيجه برخورد نوترون حرارتي به اورانيوم 235 آن را به اورانيوم 234 تحريک شده تبديل مي مي کند. نهايتا اورانيوم تحريک شده نيز بعد از شکافت ، به باريم و کريپتون و سه تا نوترون توليد مي شود

محصولات شکست اورانيوم(Uranium Fission Puroduets) :

هسته اتمي اورانيوم 235 بدو قسمت شکسته مي شود عناصر زير توليد مي شوند

استرتيوم 90 ، کريپتون 91 ، ايتريوم 91 ، زيرکونيوم 95 ، يد 126 ، سزيم 137 ، باريم 142 ، سريم 144 قابل ذکر هستند

 

معادله واکنش هاي همجوشي هسته اي :

کنترل توسط رابطه زير ارائه شد

ترکيب ايزوتوپ هاي هيدوژن

2H+3H?1n+4He

در اين واکنش انرژيي معادل 17.6 Mev آزاد مي شود.که از آن مي شود در کادبردهاي صنعتي و نظامي استفاده نمود.

 

اصطلاحات در فيزيک هسته اي :

ويژه هسته: يک هسته خاص با اعداد پروتوني (Z) و نوتروني (N) معين را گويند.

ايزوتوپ ها: ويژه هسته هايي با پروتون هاي يکسان و نوترون هاي مختلف را گويند.مثال:ايزوتوپ هيدروژن 21H و 31H مي باشند.

ايزوتون ها: ويژه هسته هايي با نوترون برابر و پروتون مختلف را گويند.

ايزوبارها: ويژه هسته هايي با عدد جرمي A ي برابر (A=Z+N) را مي گويند.

ايزومر: ويژه هسته هايي در حالت بر انگيخته با نيم عمر قابل اندازه گيري را ايزومر مي نامند.

نوکلئون: ذرات تشکيل دهنده هسته) نوترون يا پروتون ) نوکلئون نام دارند.

مزون ها: ذراتي هستند با جرمي بين جرم الکترون و جرم پروتون. شناخته شده ترين مزون ها عبارتند از: مزون هاي پي که نقش مهمي در نيروهاي هسته اي باز مي کند و مزون هاي مو که در پديده هاي پرتو کيهاني مهم است.

پوزيترون: الکترون با بار مثبت به عبارتي ذره اي با جرمي برابر جرم الکترون و باري برابر بار الکترون با علامت مثبت.

فوتون: کوانتوم تابش الکترومغناطيسي که معمولاً بصورت نور اشعه ايکس يا اشعه گاما ظاهر مي شودبه عبارت ديگر کوچکترين ذرات سازنده نور فوتون ها هستند.

اسپين: صرفنظر از انرژي مربوط به چرخش الکترون به دور هسته اتمي الکترون نيز انرژي اضافي ديگري دارد که مربوط به چرخش

حول محور خود مي باشد .علاوه بر الکترون ذراتي ديگر مثل پروتون ، نوترون و فنون ها نيز به نوبه خود داراي اسپين مي باشد.

آب سنگين: اصطلاحي که معمولا براي مولکول آب داراي دو اتم هيدروژن سنگين بکار مي رود در اين مولکول دو اتم دوتريوم بجاي دو اتم هيدروژن جايگزين مي شود (D2o). آب سنگين داراي خواص غير عادي بوده و در راکتور هاي هسته اي نقش ايفا مي کنند.

بتاترون: يک شتاب دهنده چرخه اي است اين دستگاه شامل يک محفظه حلقوي بدون هوا است.که بين قطبهاي يک الکترومغناطيس جاي دارد يک چشمه الکتروني نيز داخل آن محفظه قرار گرفته است.

سوخت هسته اي پلوتنيم: يک عنصر شيميائي يا عدد اتمي 92 و جرم اتمي 239 و يک فلز سمي است. به سادگي در هوا آتش مي گيرد. کاربرد عمده پلوتونيم در راکتورهاي هسته اي ، بمب هاي هسته اي ، چشمه ذره آلفا و اشعه گاما در پزشکي است.

کوانتا (Cuonta ): در سال 1901 فيزيکدان معاصر آلماني ماکس پلانک پيشنهاد نمود که در انتقالات فيزيکي و تاثيرات متقابل اتم هاي ماده ، انرژي بصورت مقادير مجزا يا "بسته هاي" کوچک نشر يافته و يا جذب مي شوند. در نتيجه مطابق اين تئوري، انرژي داراي مقادير پيوسته اي نمي باشد. اين قسمتهاي کوچک نام کوانتوم بخود گرفت .

لباسهاي بادي (Pneumatic suit ): لباسهاي مخصوص که براي کار در هواي آلوده به مواد راديو اکتيو ) بخارهاي گازها ، ذرات بسيار ريز) بکار مي رود .

مهندسي هسته اي:شاخه اي از مهندسي مواد که انرژي هسته اي و نيز موارد استفاده از آن را براي احتياجات کلي و دفاعي مطالعه و بررسي مي کند.

نوترنيو (Neutrino):ذراتي هستند خنثي که تشخيص و حتي به تله انداختن آنها خيلي مشکل است ضمن واپاشي بتاي هسته هاي اتمي همراه الکترون يا پوزيترون گسيل مي شود.

نيم عمر (Half Life): يکي از مهمترين کميت هاي مشخصه مواد راديو اکتيو نيم عمر آنها مي باشد و طبق تعريف مدت زماني است که فعاليت چشمه به نصف مقدار اوليه مي رسد .

راکتورهاي هسته اي: وسيله که درآن واکنش شکافت زنجيري کنترل شده انجام مي شود. راکتور هسته اي نام دارد. اورانيوم و پلوتونيم به عنوان سوخت هسته اي به کار مي رود.

پرتوهاي کيهاني:تابش هاي کيهاني عبارتست از ذرات مثبت تند (پروتون ها ) و شماري ذرات آلفا و هسته هاي ديگر ذرات اوليه. پرتوهاي کيهاني داراي انرژي عظيم از مرتبه ميليارد الکترون ولت است گاهي اين انرژي به مقادير حيرت آور از مرتبه 21 ev 10مي رسد اين پرتوها قادرند تا عمق اقيانوس ها و زمين هم نفوذ کنند.

جرم س (Rest Mass): جرم يک ذره اي که سرعت آن صفر بوده و يا صفر مي شود را جرم س گويند.

جرم بحراني سوخت هسته اي (Critical Mass): جرم بحراني براي انجام يک واکنش زنجيري شکست عبارتست از کمترين مقدار سوخت هسته اي بطوريکه هر دوره نوترون باعث توليد يک دوره بعدي يا همان تعداد نوترون گردد يعني کاهش نوترون در سوخت هسته اي بطور کامل جبران شود.

تعريف جرم بحراني: کمترين مقدار لازم جرم فيزيکي ماده سوختني جهت سوختن را جرم بحراني گويند .

 

بمب اتمي

بمب اتمي در اصل يک راکتور هسته‌اي ‌کنترل نشده است که در آن يک واکنش هسته‌اي بسيار وسيع در مدت يک ميليونيم ثانيه در سراسر ماده صورت مي‌گيرد. بنابراين ، اين واکنش با راکتور هسته‌اي کنترل شده تفاوت دارد. در راکتور هسته‌اي کنترل شده ، شرايط به گونه‌اي سامان يافته است که انرژي حاصل از شکافت بسيار کندتر و اساسا با سرعت ثابت رها مي‌شود. در اين راکتور ، ماده شکافت پذير به گونه‌اي با مواد ديگر آميخته مي‌شود که بطور متوسط ، فقط يک نوترون گسيل يافته از عمل شکافت موجب شکافت هسته ديگر مي‌شود، و واکنش زنجيري به اين طريق فقط تداوم خود را حفظ مي‌کند.

 اما در يک بمب اتمي ، ماده شکافت‌پذير خالص است، يعني يک متعادل کننده آميخته نيست و طراحي آن به گونه‌اي است که تقريبا تمام نوترونهاي گسيل يافته از هر شکافت مي‌تواند در هسته‌ هاي ديگر شکافت ايجاد کند.

 

 

عناصر اصلي سازنده بمب اتمي :

بمب اتمي در طول جنگ جهاني دوم از راکتورهاي هسته‌اي براي توليد مواد خام نوعي بمب هسته‌اي ، يعني براي ساختن 239Pu از 235U استفاده مي‌شد. هر دو اين عناصر مي‌توانند يک واکنش زنجيري کنترل نشده سريع ايجاد کنند. بمبهاي هسته‌اي يا اتمي از هر دو اين مواد ساخته مي‌شوند. تنها يک بمب اتمي که از 235U ساخته شده بود، شهر هيروشيما در ژاپن را در 6 آگوست سال 1945 ميلادي ويران کرد. بمب ديگري که از 239U در ساختن آن بکار برده شده بود، سه روز بعد شهر ناکازاکي کشور ژاپن را با خاک يکسان ساخت.

 

نحوه آزاد شدن انرژي هسته‌اي:

هسته از پروتون با) بار مثبت) و نوترون (بدون بار الکتريکي) تشکيل شده است. بنابراين بار الکتريکي آن مثبت است. اگر بتوانيم هسته را به طريقي به دو تکه تقسيم کنيم، تکه‌ها در اثر نيروي دافعه الکتريکي خيلي سريع از هم فاصله گرفته و انرژي جنبشي فوق العاده‌اي پيدا مي‌کنند. در کنار اين تکه‌ها ذرات ديگري مثل نوترون و اشعه‌هاي گاما و بتا نيز توليد مي‌شود. انرژي جنبشي تکه‌ها و انرژي ذرات و پرتوهاي بوجود آمده ، در اثر برهمکنش ذرات با مواد اطراف ، سرانجام به انرژي گرمايي تبديل مي‌شود. مثلا در واکنش هسته‌اي که در طي آن 235U به دو تکه تبديل مي‌شود، انرژي کلي معادل با 200MeV را آزاد مي‌کند. اين مقدار انرژي مي‌تواند حدود 20 ميليارد کيلوكالري گرما را در ازاي هر کيلوگرم سوخت توليد کند. اين مقدار گرما 2800000 بار برگتر از حدود 7000 کيلوگالري گرماي است که از سوختن هر کيلوگرم زغال سنگ حاصل مي‌شود.

 

 

سوخت راکتورهاي هسته‌اي:

ماده‌اي که به عنوان سوخت در راکتورهاي هسته‌اي مورد استفاده قرار مي‌گيرد بايد شکاف پذير باشد يا به طريقي شکاف پذير شود.235U شکاف پذير است ولي اکثر هسته‌هاي اورانيوم در سوخت از انواع 238U است. اين اورانيوم بر اثر واکنشهايي که به ترتيب با توليد پرتوهاي گاما و بتا به 239Pu تبديل مي‌شود. پلوتونيوم هم مثل 235U شکافت پذير است. به علت پلوتونيوم اضافي که در سطح جهان وجود دارد نخستين مخلوطهاي مورد استفاده آنهايي هستند که مصرف در آنها منحصر به پلوتونيوم است.ميزان اورانيومي که از صخره‌ها شسته مي‌شود و از طريق رودخانه‌ها به دريا حمل مي‌شود، به اندازه‌اي است که مي‌تواند 25 برابر کل مصرف برق کنوني جهان را تأمين کند. با استفاده از اين نوع موضوع ، راکتورهاي زاينده‌اي که بر اساس استخراج اورانيوم از آب درياها راه اندازي شوند قادر خواهند بود تمام انرژي مورد نياز بشر را براي هميشه تأمين کنند، بي آنکه قيمت برق به علت هزينه سوخت خام آن حتي به اندازه يک درصد هم افزايش يابد.

 

 

شكافت هسته اي:

اگر نوترون منفردي به يک قطعه ايزوتوپ 235U نفوذ کند، دراثربرخورد به هسته اتم 235U ، اورانيوم به دو قسمت شکسته مي‌شود که اصطلاحا شکافت هسته‌اي ناميده مي‌شود.

 

 مقدمه از شكافت:

در واکنشهاي شکافت هسته‌اي مقادير زيادي نيز انرژي آزاد مي‌گردد (در حدود 200(Mev، اما مسئله مهمتر اينکه نتيجه شکستن هسته 235U ، آزادي دو نوترون است که مي‌تواند دو هسته ديگر را شکسته و چهار نوترون را بوجود آورد. اين چهار نوترون نيز چهار هسته 235U را مي‌شکند. چهار هسته شکسته شده توليد هشت نوترون مي‌کنند که قادر به شکستن همين تعداد هسته اورانيوم مي‌باشند. سپس شکست هسته‌اي و آزاد شدن نوترونها بصورت زنجيروار به سرعت تکثير و توسعه مي‌يابد. در هر دوره تعداد نوترونها دو برابر مي‌شود، در يک لحظه واکنش زنجيري خود بخودي شکست هسته‌اي شروع مي‌گردد. در واکنشهاي کنترل شده هسته‌اي تعداد شکست در واحد زمان و نيز مقدار انرژي بتدريج افزايش يافته و پس از رسيدن به مقداري دلخواه ثابت نگهداشته مي‌شود.

 

 

انرژي شکافت هسته‌اي :

کشف انرژي هسته‌اي در جريان جنگ جهاني دوم صورت گرفت و اکنون براي شبکه برق بسياري از کشورها هزاران کيلو وات تهيه مي کند )نيرو گاه هسته اي. (بحران انرژي بر اثر بالارفتن قيمت نفت در سال 1973 استفاده از انرژي شکافت هسته‌اي بيشتر وارد صحنه کرد. در حال حاضر ممالک اروپايي انرژي هسته‌اي را تنها انرژي مي‌داند. که مي‌تواند در اکثر موارد جايگزين نفت شود. استفاده از انرژي شکافت هسته‌اي که بر روي يک ماده قابل احتراق کاني که بصورت محدود پايه گذاري مي‌شود.

براي ساير کشورها خطرات بسيار دارد در حال حاضر توليد الکتريسته با استفاده از شکافت هسته‌اي کنترل شده به ميزان زيادي توسعه يافته و مورد قبول واقع شده است. توليد انرژي هسته‌اي در کشورهاي توسعه يافته بخش مهمي از طرح انرژي ملي را تشکيل مي‌دهد.

 

انرژي بستگي هسته‌اي :

مي‌توان تصور کرد که جرم هسته ، M) )، با جمع کردن (Z) تعداد پروتونها ضربدر جرم پروتون وN))تعداد نوترونها ضربدر جرم نوترون بدست مي‌آيد.

M = Z×Mp + N×Mn              

 

از طرف ديگر M هميشه کمتر از مجموع جرمهاي تشکيل دهنده‌هاي منزوي هسته است. اين اختلاف به توسط فرمول انيشتين توضيح داده مي‌شود که رابطه بين جرم و انرژي هم ارزي جرم و انرژي را برقرار مي‌سازد. اگر يک دستگاه مادي داراي جرم باشد در اين صورت داراي انرژي کلي E است.  E=M C2 که در آن C سرعت نور در خلا و M جرم کل هسته مرکب از نوکلئونها و E مقدار انرژيي است که در اثر فروپاشي جرم M توليد مي‌شود. بنابر اين اصول انرژي هسته‌اي بر آزاد سازي انرژي پيوندي هسته استوار است. هر سيستمي که داراي انرژي پيوندي بيشتر باشد پايدار مي‌باشد. در واقع جرم مفقود شده در واکنشهاي هسته‌اي طبق فرمول E = M C2 به انرژي تبديل مي‌شود. پس انرژي بستگي اختلاف جرم هسته و جرم نوکلئونهاي تشکيل دهنده آن است، که معرف کاري است که بايد انجام شود تا نوکلئونها از هم جدا شوند.

 

 

مواد شکافتني :

مواد ناپايدار براي اينکه به پايداري برسند، انرژي گسيل مي‌کنند تا به حالت پايدار برسد. معمولا عناصري شکافت پذير هستند که جرم اتمي آنها بالاي 150 باشد ،235U و 238U در معادن يافت مي‌شود. 99.3 درصد اورانيوم معادن 238U مي‌باشد.و تنها 7% آن 235U مي‌باشد. از طرفي 235U با نوترونهاي کند پيشرو واکنش نشان مي‌دهد 238U.تنها با نوترونهاي تند کار مي‌کند، البته خوب جواب نمي‌دهد.

بنابر اين در صنعت در نيروگاههاي هسته‌اي 235U به عنوان سوخت محسوب مي‌شود. ولي به دلايل اينکه در طبيعت کم يافت مي‌شود. بايستي غني سازي اورانيوم شود، يعني اينکه از 7 درصد به 1 الي 3 درصد برسانند.

شکافت 235U :

در اين واکنش هسته‌اي وقتي نوترون کند بر روي 235U برخورد مي کند به 236U تحريک شده تبديل مي‌شود. نهايتا تبديل به باريوم و کريپتون و 3 تا نوترون تند و 177 Mev انرژي آزاد مي‌شود. پس در واکنش اخير به ازاي هر نوکلئون حدود 1 Mev انرژي آزاد مي‌شود. در واکنشهاي شيميايي مثل انفجار به ازاي هر مولکول حدود 30 Mev انرژي ايجاد مي‌شود. لازم به ذکر است در راکتورهاي هسته‌اي که با نوترون کار مي‌کند، طبق واکنشهاي به عمل آمده 2 الي3 نوترون سريع توليد مي‌شود. حتما اين نوترونهاي سريع بايد کند شوند مي‌شود.

 

واپاشي پرتوزاي هسته ها:

 

يکي از خواص هسته واپاشي است که وابسته به زمان است. بعد از کشف پرتوزايي هسته توسط بکرل مشخص شد که هسته هاي ناپايدار سه نوع انرژي تابش مي کنند طبقه بندي اين تشعشعات از روي انرژي مي باشد.

 

 

تقسيمات واپاشي هاي پرتوزا:

           ذره آلفا: توسط ورقه اي از کاغذ متوقف ميشوند.

           ذره بتا:توسط ورقه سربي به ضخامت 16/1 اينچ متوقف ميشوند.

           اشعه گاما: مي تواند در چندين اينچ  سرب نفوذ کنند.

جنس پرتوهاي واپاشيده:

           پرتوهاي آلفاي هسته از جنس اتم هاي يونيزه هليوم He هستند.

           پرتوهاي بتا از جنس الکترون مي باشند.

           پرتوهاي گاما از جنس امواج الکترو مغناطيسي هستند.

 

هر يک از مدهاي واپاشي، جنبه هاي متفاوتي از ساختار هسته اي را روش مي کنند.هسته هاي پرتوزاي اوليه در هر مد واپاشي را هسته مادر و هسته نهايي هسته دختر مي نامند.

 

واپاشي آلفايي :

 

اغلب ويژه هسته هايي با عدد جرمي بزرگتر از 15 نسبت به واپاشي ناپايدارند.

براي ويژه هسته هاي سبکتر ، احتمال واپاشي آلفا بسيار کم است.

 

 

واپاشي بتايي :

 

واپاشي بتا متداولترين نوع واپاشي پرتو زاست تمام ويژه هسته هايي که در روي خط پايداري نيستند آمادگي گسيل بتا را دارند اين فرايند مشتمل بر گسيل مستقيم يک الکترون از هسته است . در هنگام گسيل بتا عدد اتمي ويژه هسته به اندازه يک واحد افزايش پيدا مي کند.

مشاهده مي شود در گسيل بتا از هليوم (واکنشي که در آن اتم هلوم به ذره بتا و ليتيوم 6 تبديل مي شود) عدد اتمي از 2 به 3 تغييرمي يابد. بتا با منفي همان الکترون مي باشد.

 

 

واپاشي گامايي :

يک هسته مي تواند به طرق مختلف به حالتهاي برانگيخته درآيد يک هسته برانگيخته مي تواند با گسيل امواج الکترو مغناطيسي به حالت کم انرژي تر واپاشي نمايد.

 

واپاشي پوزيترون:

 

يک هسته زماني که پوزيترون گسيل مي کند عدد اتمي هسته آن به اندازه يک واحد کاهش مي يابد.

غني سازي اورانيوم:

سنگ معدن اورانيوم موجود در طبيعت از دو ايزوتوپ 235U به مقدار 0.7 درصد و 238U ‏به مقدار 3.99 درصد تشکيل شده است. سنگ معدن را ابتدا در اسيد حل کرده و ‏بعد از تخليص فلز ، اورانيوم را بصورت ترکيب با اتم فلوئور (9F ) و بصورت مولکول ‏اورانيوم هگزا فلورايد(6UF) تبديل مي‌کنند که به حالت گازي است. سرعت متوسط ‏مولکولهاي گازي با جرم مولکولي گاز نسبت عکس دارد.

گراهان در سال 1864 پديده‌اي را کشف کرد که در آن سرعت متوسط مولکولهاي ‏گاز با معکوس جرم مولکولي گاز متناسب بود. از اين پديده که به نام ديفوزيون ‏گازي مشهور است براي غني سازي اورانيوم استفاده مي‌کنند. در عمل اورانيوم ‏هگزا فلورايد طبيعي گازي شکل را از ستونهايي که جدار آنها از اجسام متخلخل ‏‏(خلل و فرج دار) درست شده است عبور مي‌دهند. سوراخهاي موجود در جسم ‏متخلخل بايد قدري بيشتر از شعاع اتمي يعني در حدود 2.5 آنگسترم(  7-‏25x10سانتيمتر) باشد.

ضريب جداسازي متناسب با اختلاف جرم مولکولها است. روش غني سازي ‏اورانيوم تقريبا مطابق همين اصولي است که در اينجا گفته شد. با وجود اين ‏مي‌توان به خوبي حدس زد که پرخرج ترين مرحله تهيه سوخت اتمي همين ‏مرحله غني سازي ايزوتوپها است، زيرا از هر هزاران کيلو سنگ معدن اورانيوم ‏‏140 کيلوگرم اورانيوم طبيعي بدست مي‌آيد که فقط يک کيلوگرم 235U ‏خالص در آن وجود دارد.

غني سازي اورانيوم از طريق ميدان مغناطيسي:

يکي از روشهاي غني سازي اورانيوم استفاده از ميدان مغناطيسي بسيار قوي مي‌باشد. در اين روش ابتدا اورانيوم هگزا فلوئوريد را حرارت مي‌دهند تا تبخير شود. از طريق تبخير ، اتمهاي اورانيوم و فلوئوريد از هم تفکيک مي‌شوند. در اين حالت ، اتمهاي اورانيوم را به ميدان مغناطيسي بسيار قوي هدايت مي‌کنند. ميدان مغناطسي بر هسته‌هاي باردار اورانيم نيرو وارد مي کند ( اين نيرو به نيروي لورنتس معروف مي باشد) و اتمهاي اورانيوم را از مسير مستقيم خود منحرف مي‌کند. اما هسته‌هاي سنگين اورانيم (238U ) نسبت به هسته‌هاي سبکتر (235U ) انحراف کمتري دارند و درنتيجه از اين طريق مي‌توان 235U را از اورانيوم طبيعي تفکيک کرد.

کاربردهاي اورانيوم غني شده:

شرايطي ايجاد کرده اند که نسبت 235U به 238U را به 5 درصد مي‌‏رساند. براي اين کار و تخليص کامل اورانيوم از سانتريفوژهاي بسيار قوي استفاده ‏مي‌کنند .براي ساختن نيروگاه اتمي ، اورانيوم طبيعي و يا اورانيوم غني شده بين 1 تا 5 ‏درصد کافي است.

براي تهيه بمب اتمي حداقل 5 تا 6 کيلوگرم 235U صد درصد خالص نياز ‏است. در صنايع نظامي از اين روش استفاده نمي‌شود و بمبهاي اتمي را از 239Pu که سنتز و تخليص شيميايي آن بسيار ساده‌تر است تهيه ‏مي‌کنند.

نحوه توليد سوخت پلوتونيوم راديو اکتيو اين عنصر ناپايدار را در نيروگاههاي بسيار قوي مي‌سازند که تعداد نوترونهاي ‏موجود در آنها از صدها هزار ميليارد نوترون در ثانيه در سانتيمتر مربع تجاوز ‏مي‌کند. عملا کليه بمبهاي اتمي موجود در زراد خانه‌هاي جهان از اين عنصر ‏درست مي‌شود.‏ روش ساخت اين عنصر در داخل نيروگاههاي هسته‌اي به اين صورت که ‏ايزوتوپهاي 238U شکست پذير نيستند، ولي جاذب نوترون کم انرژي هستند. تعدادي از نوترونهاي حاصل از شکست 235U را ‏جذب مي‌کنند و تبديل به 239U مي‌شوند. اين ايزوتوپ از اورانيوم بسيار ‏ناپايدار است و در کمتر از ده ساعت تمام اتمهاي بوجود آمده تخريب ‏مي‌شوند. در درون هسته پايدار 239U يکي از نوترونها خود به خود به ‏پروتون و يک الکترون تبديل مي‌شود. بنابراين تعداد پروتونها يکي اضافه شده و عنصر جديد را که 93 پروتون دارد ‏نپتونيوم مي‌نامند که اين عنصر نيز ناپايدار است و يکي از نوترونهاي آن خود به ‏خود به پروتون تبديل شده و در نتيجه به تعداد پروتونها يکي اضافه شده و عنصر ‏جديد پلوتونيم را که 94 پروتون دارد ايجاد مي‌کنند. اين کار حدوداً در مدت يک هفته ‏صورت مي‌گيرد.

 

نيروگاه هسته اي (Nuclear Power Station):

 يک نيروگاه الکتريکي که از انرژي توليدي شکست هسته اتم اورانيوم يا پلوتونيم استفاده مي کند. اولين جايگاه از اين نوع در 27 ژوئن سال 1958 در شوروي سابق ساخته شد. که قدرت آن 5000 كيلو وات است. چون شکست سوخت هسته اي اساساً گرما توليد مي کند از گرماي توليد شده رآکتور هاي هسته اي براي توليد بخار استفاده مي شود از بخار توليد شده براي به حرکت در آوردن توربين ها و ژنراتور ها که نهايتاً براي توليد برق استفاده مي شود .

بمب هاي هسته اي  :

اين نوع بمب ها تا حالا قويترين بمبها و مخربترين هاي جهان محسوب مي شود. دارندگان اين نوع بمبهاجزو قدرت هاي هسته اي جهان محسوب ميشود.اين نوع بمب ها قابليت تخريب شهري به بزرگي تهران را در چند ثانيه را دارد.

 

پسربچه :(Little boy) (يك بمب شليكى)

طرح «پسربچه» شامل تفنگى است كه توده اى از اورانيوم ??? را به سمت توده ديگرى از اين ايزوتوپ شليك مى كند. به اين ترتيب يك جرم فوق بحرانى توليد مى شود. نكته اساسى كه حتماً بايد رعايت شود اين است كه اين توده ها بايد در زمانى كوتاه تر از حدفاصل بين شكافت هاى خود به خودى در كنار هم نگه داشته شوند. به محض اينكه دو توده اورانيوم در كنار هم قرار گرفتند، ناگهان چاشنى توده اى از نوترون ها را توليد مى كند و زنجيره واكنش ها آغاز مى شود. با ادامه اين زنجيره، انرژى مدام افزايش مى يابد تا بمب به سادگى و خودبه خود منفجر شود.

 

 

 

مرد چاق (Fat man) : (بمب انفجار درونى )

شكافت خودبه خودى پلوتونيوم ??? آنقدر سريع است كه بمب تفنگى (پسربچه) نمى تواند دو توده پلوتونيوم را در زمانى كوتاه تر از حد فاصل شكافت ها كنار هم نگه دارد. بنابراين براى پلوتونيوم بايد نوع ديگرى از بمب طراحى شود. قبل از سواركردن بمب، چند نوترون سرگردان رها مى شوند تا زنجيره واكنش پيش رس را آغاز كنند. اين زنجيره موجب كاهش عظيم انرژى منتشر شده مى شود. «ست ندرمى ير» (دانشمندى از لس آلاموس)ايده استفاده از چاشنى هاى انفجارى را براى كمپرس بسيار سريع كره پلوتونيوم مطرح كرد و بسط داد. با اين روش كره پلوتونيوم به چگالى مناسب بحرانى مى رسد و انفجار هسته اى رخ مى دهد

 

 

 

بمب انفجار داخلى: بمب كثيف

انفجار درونى كه در واقع عكس انفجار بيرونى است ماده و انرژى را چگال و متمركز مى كند. ويرانى ساختمان بر اثر انفجار بيرونى باعث مى شود كه ساختمان روى خودش آوار شود. اصطلاحاً گفته مى شود كه «ساختمان از درون منفجر شده است.» انفجار درونى، آوار شدن از داخل است. درست مقابل انفجار بيرونى، يك كره توخالى پلوتونيوم مى تواند با چاشنى كروى انفجارى خارجى، از درون منفجر شده و به عنوان ماشه يك بمب شكافت هسته اى به كار رود. اين بمب هم به نوبه خود مى تواند يك ماشه انفجار داخلى براى يك جور هم جوشى باشد. در بحث كاويتاسيون انفجار درونى يك فرآيند مكثى است كه ذرات را مجبور به حركت به سمت داخل مى كند (نه حركت به سمت خارج كه مربوط به انفجار بيرونى است) اين حركت مركزگراى درونى، از يك مسير مستقيم به سمت مركز (مسير شعاعى) پيروى نمى كند، بلكه با چرخش روى يك مسير مارپيچى حركتش را انجام مى دهد. اين حركت چرخشى ورتكس نام دارد. در كاويتاسيون به خاطر فشار كم، حباب هاى كوچكى از بخار آب در يك سمت پروانه تشكيل مى شود. با تخريب اين حباب ها، موج هاى ناگهانى محلى شديدى به وجود مى آيد كه سر و صدا توليد مى كند و منجر به شكست محلى در سطح پروانه مى شود. ادامه اين روند سايش ماده را به دنبال دارد. مشخصه اصلى ورتكس اين است كه خارج آن كند و مركز آن تند حركت مى كند. در ورتكس، آب «از درون منفجر مى شود» ذرات معلقى كه از آب سنگين ترند به مركز جريان كشيده مى شوند، مقاومت اصطكاكى كاهش مى يابد و سرعت جريان زياد مى شود.

 

بمب هيدروژنى

بازده هيدروژنى به وسيله مقدار ليتيوم دوترايد (deuteride) و نيز مواد شكافت پذير اضافه كنترل مى شود. براى تامين نوترون هاى اضافه فرآيند هم جوشى (fusion) معمولاً اورانيوم ??? در بخش هاى مختلف بمب به كار مى رود. اين ماده شكافت پذير اضافه (اورانيوم ???) در عين حال تشعشعات اتمى باكيفيت بالا نيز توليد مى كند.

 

 

 

 

 

بمب نوترونى

 

بمب نوترونى يك بمب هيدروژنى است. بمب نوترونى به كلى با ساير سلاح هاى اتمى استاندارد تفاوت دارد. چرا كه اثرهاى مهلك بمب كه از تشعشعات مضر مى آيد، به خاطر نوترون هايى است كه خودش رها مى كند. اين بمب همچنين به نام «سلاح تشعشع افزوده» (enhanced- radiation weapon) شناخته مى شود.اثرات تشعشع افزوده در بمب نوترونى بدين صورت است كه آثار حرارتى و تخريبى اين بمب نسبت به ساير سلاح هاى اتمى كمتر است. به همين دليل ساختارهاى فيزيكى مثل ساختمان ها و مراكز صنعتى كمتر خسارت مى بينند و بمب بيشترين آسيب را به انسان وارد مى كند. از آنجا كه اثرات تشعشع نوترون با افزايش فاصله به شدت كاهش مى يابد اثر بمب در مناطق نزديك به آن و مراكز دور از آن به وضوح تفاوت دارد. اين ويژگى كاملاً مطلوب كشورهاى عضو پيمان آتلانتيك شمالى (ناتو) است، چرا كه آنها مى خواهند آمادگى نبرد در مناطق پرازدحام را داشته باشند درحالى كه انواع ديگر انفجارهاى هسته اى، زندگى شهرى و دارايى ها را به خطر مى اندازند بمب نوترونى فقط با زنده ها سر و كار دارد.

 

 

 

  برق هسته اي:

از مهمترين منابع استفاده صلح آميز از انرژي اتمي، ساخت راکتورهاي هسته اي جهت توليد برق مي باشد. راکتورهسته اي وسيله اي است که در آن فرايند شکافت هسته اي بصورت کنترل شده انجام مي گيرد. در طي اين فرايند انرژي زياد آزاد مي گردد به نحوي که مثلا در اثر شکافت نيم کيلوگرم اورانيوم انرژي معادل بيش از 1500 تن زغال سنگ بدست مي آيد. هم اکنون در سراسر جهان، راکتورهاي متعددي در حال کار وجود دارند که بسياري از آنها براي توليد قدرت و به منظور تبديل آن به انرژي الکتريکي، پاره اي براي راندن کشتيها و زيردريائيها، برخي براي توليد راديو ايزوتوپوپها و تحقيقات علمي و گونه هايي نيز براي مقاصد آزمايشي و آموزشي مورد استفاده قرار مي گيرند. در راکتورهاي هسته اي که براي نيروگاههاي اتمي طراحي شده اند (راکتورهاي قدرت)، اتمهاي اورانيوم و پلوتونيم توسط نوترونها شکافته مي شوند و انرژي آزاد شده گرماي لازم را براي توليد بخار ايجاد کرده و بخار حاصله براي چرخاندن توربينهاي مولد برق بکار گرفته مي شوند.

راکتورهاي اتمي را معمولا برحسب خنک کننده، کند کننده، نوع و درجه غناي سوخت در آن طبقه بندي مي کنند. معروفترين راکتورهاي اتمي، راکتورهايي هستند که از آب سبک به عنوان خنک کننده و کند کننده و اورانيوم غني شده(2 تا 4 درصد اورانيوم(235 به عنوان سوخت استفاده مي کنند. اين راکتورها عموما تحت عنوان راکتورهاي آب سبک(LWR ) شناخته مي شوند. راکتورهاي WWER,BWR,PWR از اين دسته اند. نوع ديگر، راکتورهايي هستند که از گاز به عنوان خنک کننده، گرافيت به عنوان کند کننده و اورانيوم طبيعي يا کم غني شده به عنوان سوخت استفاده مي کنند. اين راکتورها به گاز- گرافيت معروفند. راکتورهاي HTGR,AGR,GCR از اين نوع مي باشند. راکتور PHWR راکتوري است که از آب سنگين به عنوان کندکننده و خنک کننده و از اورانيوم طبيعي به عنوان سوخت استفاده مي کند. نوع کانادايي اين راکتور به CANDU موسوم بوده و از کارايي خوبي برخوردار مي باشد. مابقي راکتورها مثل( FBR راکتوري که از مخلوط اورانيوم و پلوتونيوم به عنوان سوخت و سديم مايع به عنوان خنک کننده استفاده کرده و فاقد کند کننده مي باشد) LWGR(راکتوري که از آب سبک به عنوان خنک کننده و از گرافيت به عنوان کند کننده استفاده مي کند) از فراواني کمتري برخوردار مي باشند. در حال حاضر، راکتورهاي PWR و پس از آن به ترتيب PHWR,WWER,BWR فراوانترين راکتورهاي قدرت در حال کار جهان مي باشند.

 به لحاظ تاريخي اولين راکتور اتمي در آمريکا بوسيله شرکت "وستينگهاوس" و به منظور استفاده در زير دريائيها ساخته شد. ساخت اين راکتور پايه اصلي و استخوان بندي تکنولوژي فعلي نيروگاههاي اتميPWR را تشکيل داد. سپس شرکت جنرال الکتريک موفق به ساخت راکتورهايي از نوع BWR گرديد. اما اولين راکتوري که اختصاصا جهت توليد برق طراحي شده، توسط شوروي و در ژوئن 1954در "آبنينسک" نزديک مسکو احداث گرديد که بيشتر جنبه نمايشي داشت، توليد الکتريسيته از راکتورهاي اتمي در مقياس صنعتي در سال 1956 در انگلستان آغاز گرديد. تا سال 1965 روند ساخت نيروگاههاي اتمي از رشد محدودي برخوردار بود اما طي دو دهه 1966 تا 1985 جهش زيادي در ساخت نيروگاههاي اتمي بوجود آمده است. اين جهش طي سالهاي 1972 تا 1976 که بطور متوسط هر سال 30 نيروگاه شروع به ساخت مي کردند بسيار زياد و قابل توجه است. يک دليل آن شوک نفتي اوايل دهه 1970 مي باشد که کشورهاي مختلف را برآن داشت تا جهت تأمين انرژي مورد نياز خود بطور زايد الوصفي به انرژي هسته اي روي آورند. پس از دوره جهش فوق يعني از سال 1986 تاکنون روند ساخت نيروگاهها به شدت کاهش يافته بطوريکه بطور متوسط ساليانه 4 راکتور اتمي شروع به ساخت مي شوند.

کشورهاي مختلف در توليد برق هسته اي روند گوناگوني داشته اند. به عنوان مثال کشور انگلستان که تا سال 1965 پيشرو در ساخت نيروگاه اتمي بود، پس از آن تاريخ، ساخت نيروگاه اتمي در اين کشور کاهش يافت، اما برعکس در آمريکا به اوج خود رسيد. کشور آمريکا که تا اواخر دهه 1960 تنها 17 نيروگاه اتمي داشت در طول دهه هاي 1970و 1980 بيش از 90 نيروگاه اتمي ديگر ساخت. اين مسئله نشان دهنده افزايش شديد تقاضاي انرژي در آمريکاست. هزينه توليد برق هسته اي در مقايسه با توليد برق از منابع ديگر انرژي در امريکا کاملا قابل رقابت مي باشد. هم اکنون فرانسه با داشتن سهم 75 درصدي برق هسته اي از کل توليد برق خود درصدر کشورهاي جهان قرار دارد. پس از آن به ترتيب ليتواني(73درصد)، بلژيک(57درصد)، بلغارستان و اسلواکي(47درصد) و سوئد( 8/46درصد) مي باشند. آمريکا نيز حدود 20 درصد از توليد برق خود را به برق هسته اي اختصاص داده است.

گرچه ساخت نيروگاههاي هسته اي و توليد برق هسته اي در جهان از رشد انفجاري اواخر دهه 1960 تا اواسط 1980 برخوردار نيست اما کشورهاي مختلف همچنان درصدد تأمين انرژي مورد نياز خود از طريق انرژي هسته اي مي باشند. طبق پيش بيني هاي به عمل آمده روند استفاده از برق هسته اي تا دهه هاي آينده همچنان روند صعودي خواهد داشت. در اين زمينه، منطقه آسيا و اروپاي شرقي به ترتيب مناطق اصلي جهان در ساخت نيروگاه هسته اي خواهند بود. در اين راستا، ژاپن با ساخت نيروگاههاي اتمي با ظرفيت بيش از 25000 مگا وات درصدر کشورها قرار دارد. پس از آن چين، کره جنوبي، قزاقستان، روماني، هند و روسيه جاي دارند. استفاده از انرژي هسته اي در کشورهاي کاندا، آرژانتين، فرانسه، آلمان، آفريقاي جنوبي، سوئيس و آمريکا تقريبا روند ثابتي را طي دو دهه آينده طي خواهد کرد.

www.mohsenmadahzadeh.com


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 

www.mohsenmadahzadeh.com

ایزاک نیوتن که در روز 25 دسامبر 1642 یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده ای است که افراد آن کشاورز مستقل بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می زیستند نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را نتواند به پایان برد پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در 30 سالگی و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مرد ضعیف، با رفتار غیر عادی زودرنج و عصبی مزاج بود مادرش هانا آیسکاف زن خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت ، آیزاک در دوره کودکی شادی نداشت او سه ساله بود که مادرش با کشیش مرفهی با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد جدایی از مادر ظاهراٌ سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریباٌ مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یک یا دو بار نامزد کرد به نظر می آمد که تمرکز او منحصراٌ روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانید برای وی سالهای دردناکی بود داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی می کرد، از دور ببیند

آموزش ابتدایی رسمی را نیوتن در دو مدرسه کوچک گذراند که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند چنین به نظر می رسد که اول بار دایی او متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان عادی وجود دارد.

بدین ترتیب دایی او مادر را مجاب کرد که کودک را به دانشگاه کمبریجکه خودش نیز از شاگردان قدیمی این دانشگاه بود بفرستد مادر نیوتن قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه به او کمک کند در این هنگام نیوتن 15 ساله بود کمبریج در آن زمان دیگر آکسفورد را از مقام اولی که داشت خلع کرده به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون زندگی روشنفکری آن کشور بدل شده بود. نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون می کرد نیوتن در یکی از روزهای سال 1663 یا 1664 شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد. افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترین دوست من حقیقت است او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شروع کرده سریعاٌ تا مبحث روشهای جبری پیش آمده بود در آوریل 1665 که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت، دوره آموزشی او که می توانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید.

در حدود سال 1665 مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه دانشجویان خود را مرخص کرد نیوتن به زادگاه خود مراجعت کرد همین موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت زیرا تمام کتابها و جزوه های خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده نماید در این هنگام نیوتن بیش از 22 سال نداشت ولی بیش از ارشمیدس و دکارت در باره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود نیوتن ضمن دو سالی که در وولستورپ بود حساب عناصر بی نهایت کوچک قانون جاذبه عمومی را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت این داستان که سقوط سیبی از درخت نیوتن را به فکر کشف جاذبه عمومی انداخته است به نظر درست می آید او از آن لحظه این پرسشها را برای خود مطرح کرد: چرا سیب به پایین و نه بالا سقوط می کند؟ و چرا ماه بر زمین       نمی افتد؟ این اندیشه ها بعدها او را به کشف قانون نیروی گرانش رهنمون شدند هنگامی که نیوتن چندین سال بعد پاسخ این پرسش را توانست بیابد در واقع یکی از قانونهای فیزیک راکشف کرده بود که بر تمام عالم حکمفرماست قانون نیروی گرانش او پس از شیوع طاعون و بازگشت به ملک مزروعی مادرش، طی 18 ماه به آگاهیها و کشفهایی بیش از آنچه که دانشمندان دیگر در طول عمر خود دست     می یابند، دست یافت او در این مدت ساخت و ساز قانون نیروی گرانش را آغاز کرد او در باره نور و رنگهای آن پژوهش کرد دلیل جزر و مد را کشف کرد قوانین و حرکات بخصوصی را به درستی تشخیص دادو معادله هایی برای آن نوشت که بعدها اساس و بنیان دانش مکانیک شد در مورد نیروی گرانش نیوتن معتقد بود که نه تنها زمین چنین نیروی گرانشی دارد بلکه تمام اجسام و اجرام چنین خصوصیتی دارند روزی که او منشوری را در دست گرفت واجازه داد تا پرتو نور خورشید از میان آن بتابد او با این کار کشف کرد که نور سفید به هنگام ورود به منشور شیشه ای منحرف می شود و به 7 پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه می شود آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف یا بیناب نامیده می شوند و  عبارتند از: سرخ، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش او تمام این کشفیات را در یک دوره زمانی 18 ماهه به انجام رسانید بالاخره طاعون ریشه کن شد و او به لندن برگشت تا تحصیلات خود را به پایان برساند او 3 سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در ماهیت و طبیعت نور کرد او همچنین نخستین دوربین نجومی آیینه ای را ساخت تلسکوپ آیینه ای رصد خانه مونت پالومار در کالیفرنیا نیز، که آیینه آن5 متر قطر دارد بر اساس اصول و قواعد نیوتن بنا شده است.

نیوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتی عصبی شد از دو ناراحتی عصبی مه نیوتن پیدا کرد اولی ظاهراٌ در سال 1678 و دومی در سال بعد از فوت مادر او بود در این دره وی مدت 6 سال از هر گونه مکاتبه مربوط به تلاشهای ذهنی دست کشید به هر صورت عالم کیهانی بود. دوران مابین 1684 و 1686از نظر تاریخ فکری بشر مقام ارجمندی دارد در این دوران هالی توانست با تدبیر بسیار نیوتن را وادارد که اکتشافات خویش را در نجوم و علم حرکات به منظور انتشار تدوین کند و نیوتن نیز به این کار رضایت داد در سال 1686 در 45 سالگی قانون جاذبه زمین و سه قانون در باره حرکت را در کتابش مه به زبان لاتین نوشته شده بود با خرج هالی منتشر کرد نیوتن به مطالعات عظیم دیگری پرداخت که حتی امروزه نیز کامل نشده است و آن اینکه با به کار بردن قوانین علم الحرکات و قانون جاذبه عمومی فرورفتگی زمین را در دوقطب آن که نتیجه دوران روزانه زمین به دور محورش می باشد محاسبه کرد و به کمک این محاسبه درصدد برآمد سیر تکامل تدریجی سیاره را مورد مطالعه قرار دهد. نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان به دست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد نمی تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند نیوتن در پاییز سال 1692 هنگامیکه به 50 سالگی رسید نزدیک می شد به سختی مریض و بستری شد به طوریکه از هر گونه قوت و غذایی بیزار شد و دجار بی خوابی مفرط گردید که به تدریج به بی خوابی کامل تبدیل شد خبر کسالت شدید نیوتن در قاره اروپا انتشار یافت. لیکن بعد از آنکه خبر بهبودی او را دادند دوستانش شادمان گردیدند. حکمت بریتانیا به منظور قدردانی از خدمات این دانشمند برگ یک منصب بسیار بالای دولتی به وی اعطاء کرد و او در سال 1700 میلادی به عنوان خزانه دار کل سلطنتی منصوب شد منصبی که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد در همان سال به عضویت آکادمی علمی فرانسه نیز اتنخاب شد در سال 1705 علیا حضرت ملکه (ملکه انگلستان) به وی عنوان سر اعطاء کرد و به احتمال قوی اعطای این افتخار بیشتر به مناسبت خدمات او در ضرب مسکوکات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال.

وی چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی طولانی گذشته اش از آن این خلاصه را بدست داد: من نمی دانم به چشم مردم دنیا چگونه می آیم اما در چشم خود به کودکی می مانم که در کنار دریا بازی می کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف می کند در حالیکه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده در جلوی او گسترده است آخرین روزهای زندگی وی تاثر برانگیز و از جنبه انسانی قوی و عمیق بوده است اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی بهره نماند لیکن بردباری بسیاری که در مقابل درد و شکنجه دائمی دو سه سال اخیر زندگانی خویش نشان داد شکوفه های دیگری بر تاج گلی که بر فرق او قرار دارد می افزاید. در آخرین روزهای زندگی از درد جانگداز آسوده بود در نهایت آرامش در 20 مارس 1727در 84 سالگی در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسیار در وستمینستر آبی به خاک سپرده شد برای قدردانی از این دانشمند بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیده اند بدون تردید می توان گفت در تاریخ بشریت نامی از مافوق نیوتن وجود نداشته و هیچ اثری از لحاظ عظمت و بزرگی مانند کتاب(اصول) او نخواهد بود. 

 

www.mohsenmadahzadeh.com


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 
اين يک داستان واقعى است.  يک سرباز آمريکايى که از جنگ ويتنام بازگشته بود، از سانفرانسيسکو به پدر و مادرش تلفن کرد:
- «سلام مامان، سلام بابا، من دارم برمى‌گردم خونه. می‌خواستم ازتون اجازه بگيرم که اگر اشکالى نداره يکى از دوستانم را هم همراه خود بيارم.»
- «چه اشکالى داره؟ ما دوست داريم با او آشنا بشويم.»
- «امّا فقط يک چيزى هست که بايد بدونيد. اون بدجورى در جنگ مجروح شده و يک پا و يک دستش را از دست داده. او هيچ جايى ندارد که برود و من می‌خوام بياد پيش ما و با ما زندگى کنه.»
- «من خيلى از شنيدن اين خبر متأسفم، پسر. شايد ما بتوانيم کمکش کنيم جايى براى زندگى پيدا کند.»
- «نه. من می‌خواهم با ما زندگى کنه.»
- «ببين پسرم. تو نمی‌دونى چه تقاضايى دارى می‌کنى. نگهدارى از يک نفر با چنين معلوليتى، خيلى مشکل است. ما زندگى خودمان را داريم و نمی‌توانيم اجازه دهيم چيزى مثل اين با زندگى ما تداخل کنه. من فکر می‌کنم بهتره خودت برگردى خونه و اين يارو را فراموش کنى. او حتماً راهى براى زندگى خودش پيدا خواهد کرد.»
در اين لحظه پسر تلفن را قطع کرد و چند روزى پدر و مادرش از او بی‌خبر بودند. تا آن که پس از چند روز تلفنى از طرف پليس سانفرانسيسکو به آن‌ها شد.
به آن‌ها گفته شد که پسرشان از يک ساختمان بلند خود را به پائين پرت کرده و خودکشى کرده است. پدر و مادر که خيلى ناراحت شده بودند به سانفرانسيسکو پرواز کردند و به اداره پزشکى قانونى شهر مراجعه کردند تا جسد پسرشان را شناسايى کنند.
آن‌ها پس از ديدن جسد پسرشان به شدّت شوکه شدند چون جنازه او يک پا و يک دست بيشتر نداشت.
پدر و مادر اين داستان واقعى، همانند بسيارى از ما هستند. براى ما دوست داشتن کسانى که حال و روز خوبى دارند و ما از کنار آن‌ها بودن لذت می‌بريم، کار ساده‌اى است امّا کسانى را که باعث ناراحتى ما می‌شوند و براى ما دردسر و گرفتارى به وجود می‌آورند دوست نداريم.
ما در واقع از کسانى که مثل خودمان سالم، باهوش، يا خوش قيافه نيستند دورى می‌کنيم.
خوشبختانه در اين دنيا يک کسى وجود دارد که با خود ما اين گونه رفتار نمی‌کند. کسى که ما را بدون قيد و شرط دوست دارد و در هر شرايطى پذيراى ماست.
امشب، هنگامى که به رختخواب رفتيد دعا کنيد خدا به شما قدرتى بدهد که بتوانيد مردم را همان طور که هستند بپذيريد و کمکتان کند تا کسانى را که با شما فرق دارند، بهتر درک کنيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط محسن مداح زاده | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

 

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحدَ

 

اللَّهُ الصَّمدَ

 

لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ

 

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ

 

«1» به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. بگو: خداوند، يكتا و يگانه است؛

 

«2» خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى‏كنند؛

 

«3» [هرگز] نزاد، و زاده نشد،

 

«4» و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است!

 

 

 

ترجمه انگليسى

 

In the name of Allah Most Gracious Most Merciful. Say: He is Allah the One and Only;

 

Allah the Eternal Absolute;

 

He begetteth not nor is He begotten;

 

And there is none like unto Him.

 

 

 

ترجمه فرانسوى

 

1. Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux. Dis: ‹Il est Allah, Unique.

 

2. Allah, Le Seul à être imploré pour ce que nous désirons.

 

3. Il n'a jamais engendré, n'a pas été engendré non plus.

 

4. Et nul n'est égal à Lui›.

 

 

ترجمه آلمانى

 

 1. Im Namen Allahs, des Gnنdigen, des Barmherzigen. Sprich: «Er ist Allah, der Einzige;

 

 2. Allah, der Unabhنngige und von allen Angeflehte.

 

 3. Er zeugt nicht und ward nicht gezeugt;

 

 4. Und keiner ist Ihm gleich

 

تفسیر:

 

محتوى و فضيلت سوره اخلاص
اين سوره چنانكه از نامش پيدا است (سوره اخلاص و سوره توحيد) از توحيد پروردگار، و يگانگى او سخن مى گويد، و در چهار آيه كوتاه چنان توصيفى از يگانگى خداوند كرده كه نياز به اضافه ندارد.
در شاءن نزول اين سوره از امام صادق (عليه السلام ) چنين نقل شده : يهود از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تقاضا كردند خداوند را براى آنها توصيف كند، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سه روز سكوت كرد و پاسخى نگفت ، تا اين سوره نازل شد و پاسخ آنها را بيان كرد.
در بعضى از روايات آمده كه اين سؤ ال كننده عبد الله بن صوريا يكى از سران معروف يهود بود، و در روايت ديگرى آمده كه عبد الله بن سلام چنين سؤ الى را از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه كرد، سپس ايمان آورد، و ايمان خود را همچنان مكتوم مى داشت .
در روايات ديگرى آمده است كه مشركان مكه چنين سؤ الى را كرده اند.
در بعضى از روايات نيز آمده كه سؤ ال كنندگان گروهى از مسيحيان نجران بودند.
در ميان اين روايات تضادى وجود ندارد زيرا ممكن است اين سؤ ال از ناحيه همه آنها مطرح شده باشد و اين خود دليلى است بر عظمت فوق العاده اين سوره كه پاسخگوى سؤ الات افراد و اقوام مختلف است .
در فضيلت تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع معروف اسلامى آمده

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 429
است كه حاكى از عظمت فوق العاده آن مى باشد از جمله : در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: ايعجز احدكم ان يقراء ثلث القرآن فى ليلة ؟: ((آيا كسى از شما عاجز است از اينكه يك سوم قرآن را در يك شب بخواند))؟!
يكى از حاضران عرض كرد: اى رسول خدا! چه كسى توانائى بر اين كار دارد؟!
پيغمبر فرمود: اقرؤ اقل هو الله احد: سوره قل هو الله را بخوانيد.
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر جنازه سعد بن معاذ نماز گزارد فرمود: هفتاد هزار ملك كه در ميان آنها جبرئيل نيز بود بر جنازه او نماز گزاردند! من از جبرئيل پرسيدم او به خاطر كدام عمل مستحق نماز گزاردن شما شد؟
گفت : به خاطر تلاوت ((قل هو الله احد)) در حال نشستن ، و ايستادن ، و سوار شدن ، و پياده روى و رفت و آمد.
و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((كسى كه يك روز و شب بر او بگذرد و نمازهاى پنجگانه را بخواند و در آن قل هو الله احد را نخواند به او گفته مى شود يا عبد الله ! لست من المصلين !: 0اى بنده خدا! تو از نماز گزاران نيستى ))!.
در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: ((كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد خواندن سوره قل هو الله احد را بعد از هر نماز ترك نكند، چرا كه هر كس آن را بخواند خداوند خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند، و خودش و پدر و مادر و فرزندانش را مى آمرزد)).

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 430
از روايت ديگرى استفاده مى شود كه خواندن اين سوره به هنگام ورود به خانه روزى را فراوان مى كند و فقر را دور مى سازد.
روايات در فضيلت اين سوره بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد، و آنچه نقل كرديم تنها قسمتى از آن است .
در اينكه چگونه سوره ((قل هو الله )) معادل يك سوم قرآن است ؟ بعضى گفته اند به خاطر اينكه قرآن مشتمل بر احكام و عقائد و تاريخ است ، و اين سوره بخش ((عقائد)) را به طور فشرده بيان مى كند.
بعضى ديگر گفته اند: قرآن سه بخش است ((مبداء)) و ((معاد)) و ((آنچه در ميان اين دو)) قرار دارد، و اين سوره بخش اول را شرح مى دهد.
اين سخن قابل قبول است كه تقريبا يك سوم قرآن پيرامون توحيد بحث مى كند و عصاره آن در سوره توحيد آمده .
اين سخن را با حديث ديگرى در باره عظمت اين سوره پايان مى دهيم : از امام على بن الحسين (عليهماالسلام ) در باره سوره توحيد سؤ ال كردند، فرمود: ان الله عز و جل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون ، فانزل الله تعالى قل هو الله احد، و الايات من سورة الحديد الى قوله : ((و هو عليم بذات الصدور)) فمن رام وراء ذلك فقد هلك : خداوند متعال مى دانست كه در آخر الزمان اقوامى مى آيند كه در مسائل تعمق و دقت مى كنند، لذا سوره قل هو الله احد، و آيات آغاز سوره حديد، تا عليم بذات الصدور را (پيرامون مباحث توحيد و خداشناسى ) نازل فرمود، هر كس بيش از آن را طلب كند هلاك مى شود.

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 431
تفسير :
او يكتا و بى همتا است
نخستين آيه از اين سوره در پاسخ سؤ الات مكررى كه از ناحيه اقوا

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 432
افراد مختلف در زمينه اوصاف پروردگار شده بود مى فرمايد: ((بگو او خداوند يكتا و يگانه است )) (قل هو الله احد)
آغاز جمله با ضمير ((هو)) كه ضمير مفرد غائب است و از مفهوم مبهمى حكايت مى كند، در واقع رمز و اشاره اى به اين واقعيت است كه ذات مقدس او در نهايت خفاء است ، و از دسترس افكار محدود انسانها بيرون ، هر چند آثار او آنچنان جهان را پر كرده كه از همه چيز ظاهرتر و آشكارتر است ، چنانكه در آيه 53 سوره فصلت مى خوانيم : سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق : به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى دهيم تا آشكار گردد كه او حق است .
سپس از اين حقيقت ناشناخته پرده برمى دارد و مى گويد: او خداوند يگانه و يكتا است .
ضمنا معنى ((قل )) (بگو) در اينجا اين است كه اين حقيقت را ابراز و اظهار كن .
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه بعد از ذكر اين سخن فرمود: كفار و بت پرستان با اسم اشاره به بتهاى خود اشاره كرده ، مى گفتند: اين خدايان ما است اى محمد! تو نيز خدايت را توصيف كن تا او را ببينيم و درك كنيم خداوند اين آيات را نازل كرد: قل هو الله احد... ((ها)) در ((هو)) اشاره به تثبيت و توجه دادن به مطلب است ، ((واو)) ضمير غائب است و اشاره

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 433
به غائب از ديد چشمها و دور از لمس حواس .
در حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: در شب جنگ بدر خضر را در خواب ديدم ، از او خواستم چيزى به من ياد دهد كه به كمك آن بر دشمنان پيروز شوم گفت : بگو: يا هو، يا من لا هو الا هو، هنگامى كه صبح شد جريان را خدمت رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرض كردم ، فرمود: يا على ! علمت الاسم الاعظم : اى على (عليه السلام ) اسم اعظم به تو تعليم شده سپس اين جمله ورد زبان من در جنگ بدر بود....
((عمار ياسر)) هنگامى كه شنيد حضرت امير مؤ منان (عليه السلام ) اين ذكر را روز صفين به هنگام پيكار مى خواند، عرض كرد اين كنايات چيست ؟ فرمود: اسم اعظم خدا و ستون توحيد است !.
((الله )) اسم خاص براى خداوند است ، و مفهوم سخن امام (عليه السلام ) اين است كه در همين يك كلمه به تمام صفات جلال و جمال او اشاره شده است ، و به همين جهت آن اسم اعظم الهى ناميده شده .
اين نام جز بر خدا اطلاق نمى شود، در حالى كه نامهاى ديگر خداوند معمولا اشاره به يكى از صفات جمال و جلال او است مانند عالم و خالق و رازق و غالبا به غير او نيز اطلاق مى شود (مانند رحيم و كريم و عالم و قادر و...)
با اين حال ريشه آن معنى وصفى دارد، و در اصل مشتق از ((وله )) به معنى تحير است ، چرا كه عقلها در ذات پاك او حيران است ، چنانكه در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : الله معناه المعبود الذى ياله فيه

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 434
الخلق ، و يؤ له اليه ، و الله هو المستور عن درك الابصار، المحجوب عن الاوهام و الخطرات : الله مفهومش ، معبودى است كه خلق در او حيرانند و به او عشق مى ورزند، الله همان كسى است كه از درك چشمها، مستور است ، و از افكار و عقول خلق محجوب .
گاه نيز آن را از ريشه ((الاهة )) (بر وزن و به معنى عبادت ) دانسته اند، و در اصل ((الاله )) است ، به معنى تنها معبود به حق .
ولى همانگونه كه گفتيم ريشه آن هر چه باشد بعدا به صورت اسم خاص  درآمده ، و به آن ذات جامع جميع اوصاف كماليه ، و خالى از هر گونه عيب و نقص اشاره مى كند.
اين نام مقدس قريب هزار بار در قرآن مجيد تكرار شده ، و هيچ اسمى از اسماء مقدس او اين اندازه در قرآن نيامده است ، نامى است كه قلب را روشن مى كند، به انسان نيرو و آرامش مى بخشد، و او را در جهانى از نور و صفا مستغرق مى سازد.
اما واژه احد از همان ماده وحدت است ، و لذا بعضى احد و واحد را به يك معنى تفسير كرده اند و معتقدند هر دو اشاره به آن ذاتى است كه از هر نظر بى نظير و منفرد مى باشد، در علم يگانه است ، در قدرت بى مثال است ، در رحمانيت و رحيميت يكتا است ، و خلاصه از هر نظر بى نظير است .
ولى بعضى عقيده دارند كه ميان احد و ((واحد)) فرق است ((احد)) به ذاتى گفته مى شود كه قبول كثرت نمى كند، نه در خارج و نه در ذهن ، و لذا قابل شماره نيست و هرگز داخل عدد نمى شود، به خلاف واحد كه براى او دوم

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 435
و سوم تصور مى شود، يا در خارج ، يا در ذهن ، و لذا گاه مى گوئيم احدى از آن جمعيت نيامد، يعنى هيچكس نيامد، ولى هنگامى كه مى گوئيم ، واحدى نيامد ممكن است دو يا چند نفر آمده باشند.
ولى اين تفاوت با موارد استعمال آن در قرآن مجيد و احاديث چندان سازگار نيست .
بعضى نيز معتقدند: احد اشاره به بساطت ذات خداوند در مقابل اجزاء تركيبيه خارجيه يا عقليه (جنس و فصل ، و ماهيت و وجود) است ، در حالى كه واحد اشاره به يگانگى ذات او در برابر كثرات خارجيه مى باشد.
در حديثى از امام محمد باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ((اءحد)) فردى است يگانه و ((احد)) و ((واحد)) يك مفهوم دارد، و آن ذات منفردى است كه نظير و شبيهى براى او نيست ، و توحيد اقرار به يگانگى و وحدت و انفراد او است .
در ذيل همين حديث مى خوانيم : ((واحد از عدد نيست ، بلكه واحد پايه اعداد است ، عدد از دو شروع مى شود، بنابراين معنى ((الله احد)) يعنى معبودى كه انسانها از ادراك ذات او عاجزند، و از احاطه به كيفيتش ناتوان ، او در الهيت فرد است و از صفات مخلوقات برتر.
در قرآن مجيد نيز ((واحد)) و ((احد)) هر دو به ذات پاك خداوند اطلاق شده است .
جالب اينكه در توحيد صدوق آمده است كه مردى اعرابى در روز جنگ جمل برخاست عرض كرد: اى امير مؤ منان ! آيا مى گوئى خداوند واحد است ؟ واحد به چه معنى ؟ ناگهان مردم از هر طرف به او حمله كردند، و گفتند: اى اعرابى ! اين

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 436
چه سؤ الى است ؟ مگر نمى بينى فكر امير مؤ منان تا چه حد مشغول مساءله جنگ است ؟ هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد!
امير مؤ منان (عليه السلام ) فرمود: او را به حال خود بگذاريد، زيرا آنچه را كه او مى خواهد همان چيزى است كه ما از اين گروه دشمن مى خواهيم (او از توحيد سؤ ال مى كند، ما هم مخالفان خود را به توحيد كلمه دعوت مى كنيم ).
سپس فرمود: اى اعرابى ! اينكه مى گوئيم خدا ((واحد)) است چهار معنى مى تواند داشته باشد كه دو معنى آن در باره خدا صحيح نيست ، و دو معنى آن صحيح است .
اما آن دو كه صحيح نيست : وحدت عددى است اين براى خدا جائز نمى باشد (بگوئيم او يكى است و دو تا نيست ، زيرا مفهوم اين سخن آن است كه دومى براى او تصور مى شود ولى وجود ندارد، در حالى كه مسلما براى ذات بى نهايت حق دومى تصور نمى شود) چرا كه چيزى كه ثانى ندارد داخل در باب اعداد نمى شود، آيا نمى بينى كه خداوند كسانى را كه گفتند: ((ان الله ثالث ثلاثة )) (خدا سومى از سه نفر است ) تكفير كرده ؟
ديگر از معانى واحد كه بر خدا روا نيست اين است كه به معنى واحد نوعى باشد، مثل اينكه مى گوئيم فلانكس يكى از مردم است ، اين نيز بر خدا روا نيست (چرا كه خدا نوع و جنسى ندارد) مفهوم اين سخن تشبيه است و خدا از هر گونه شبيه و نظير برتر و بالاتر است .
اما آن دو مفهومى كه در باره خدا صادق است نخست اينكه گفته شود خداوند واحد است يعنى در اشياء عالم شبيهى براى او نيست ، آرى پروردگار ما چنين است .
ديگر اينكه گفته شود پروردگار ما احدى المعنى است يعنى ذات او تقسيم پذير نيست ، نه در خارج و نه در عقل ، و نه در وهم ، آرى خداوند بزرگ

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 437
چنين است كوتاه سخن اينكه خداوند احد و واحد است و يگانه و يكتا است نه به معنى واحد عددى ، يا نوعى و جنسى ، بلكه به معنى وحدت ذاتى ، و به عبارت روشن تر وحدانيت او به معنى عدم وجود مثل و مانند و شبيه و نظير براى او است .
دليل اين سخن نيز روشن است : او ذاتى است بى نهايت از هر جهت ، و مسلم است كه دو ذات بى نهايت از هر جهت غير قابل تصور است ، چون اگر دو ذات شد هر دو محدود مى شود ، اين كمالات آن را ندارد، و آن كمالات اين را (دقت كنيد).
در آيه بعد در توصيف ديگرى از آن ذات مقدس يكتا مى فرمايد: او خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى كنند (الله الصمد).
براى ((صمد)) در روايات و كلمات مفسران و ارباب لغت معانى زيادى ذكر شده است :
((راغب )) در مفردات مى گويد: صمد به معنى آقا و بزرگى است كه براى انجام كارها به سوى او مى روند، و بعضى گفته اند: صمد به معنى چيزى است كه تو خالى نيست بلكه پر است .
در ((مقاييس اللغة )) آمده است كه ((صمد)) دو ريشه اصلى دارد: يكى به معنى ((قصد)) است ، و ديگرى به معنى ((صلابت و استحكام )) و اينكه به خداوند متعال صمد گفته مى شود به خاطر اين است كه بندگانش قصد درگاه او مى كنند.
و شايد به همين مناسبت است كه معانى متعدد زير نيز در كتب لغت براى

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 438
صمد ذكر شده است : شخص بزرگى كه در منتهاى عظمت است ، و كسى كه مردم در حوائج خويش به سوى او مى روند كسى كه برتر از او چيزى نيست ، كسى كه دائم و باقى بعد از فناى خلق است .
لذا امام حسين بن على (عليهماالسلام ) در حديثى براى صمد پنج معنى بيان فرموده : صمد كسى است كه در منتهاى سيادت و آقائى است .
((صمد)) كسى است كه در منتهاى سيادت و آقائى است .
((صمد)) ذاتى است دائم ازلى و جاودانى .
((صمد)) وجودى است كه جوف ندارد.
((صمد)) كسى است كه نمى خورد و نمى آشامد.
((صمد)) كسى است كه نمى خوابد.
در عبارت ديگرى آمده است ((صمد كسى است كه قائم به نفس است و بى نياز از غير.))
((صمد)) كسى است كه تغييرات و كون و فساد ندارد.
از امام على بن الحسين (عليهماالسلام ) نقل شده است كه فرمود صمد كسى است كه شريك ندارد، و حفظ چيزى براى او مشكل نيست ، و چيزى از او مخفى نمى ماند.
بعضى نيز گفته اند: صمد كسى است كه هر وقت چيزى را اراده كند مى گويد موجود باش ، آن هم فورا موجود مى شود.
در حديثى آمده است كه اهل ((بصره )) نامه اى به محضر امام حسين (عليه السلام ) نوشتند، و از معنى ((صمد)) سؤ ال كردند، امام (عليه السلام ) در پاسخ آنها فرمود:

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 439
بسم الله الرحمن الرحيم
اما بعد در قرآن مجادله و گفتگو بدون آگاهى نكنيد، چرا كه من از جدم رسول الله شنيدم مى فرمود: هر كس بدون علم سخن بگويد بايد در محلى از آتش كه براى او تعيين شده جاى گيرد، خداوند خودش  ((صمد)) را تفسير فرموده است : ((لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد)): نه زاد، و نه زاده شد و احدى مانند او نيست ،...آرى خداوند صمد كسى است كه از چيزى به وجود نيامده ، و در چيزى وجود ندارد، و بر چيزى قرار نگرفته ، آفريننده اشياء و خالق آنها است ، همه چيز را به قدرتش به وجود آورده ، آنچه را براى فنا آفريده به اراده اش از هم متلاشى مى شود، و آنچه را براى بقاء خلق كرده به علمش باقى مى ماند، اين است خداوند صمد....
و بالاخره در حديث ديگرى مى خوانيم كه محمد بن حنفيه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) در باره صمد سؤ ال كرد حضرت (عليه السلام ) فرمود: تاويل صمد آن است كه او نه اسم است و نه جسم ، نه مانند و نه شبيه دارد، و نه صورت و نه تمثال نه حد و حدود، نه محل و نه مكان ، نه كيف و نه اين نه اينجا و نه آنجا، نه پر است و نه خالى ، نه ايستاده است و نه نشسته ، نه سكون دارد و نه حركت ، نه ظلمانى است نه نورانى ، نه روحانى است و نه نفسانى ، و در عين حال هيچ محلى از او خالى نيست ، و هيچ مكانى گنجايش او را ندارد، نه رنگ دارد و نه بر قلب انسانى خطور كرده ، و نه بو براى او موجود است ، همه اينها از ذات پاكش منتفى است .
اين حديث به خوبى نشان مى دهد كه صمد مفهوم بسيار جامع و وسيعى دارد كه هر گونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفى مى كند، چرا كه

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 440
اسمهاى مشخص و محدود، و همچنين جسميت و رنگ و بو و مكان و سكون و حركت و كيفيت و حد و حدود و مانند اينها، همه از صفات ممكنات و مخلوقات است ، بلكه غالبا اوصاف جهان ماده است ، و مى دانيم خداوند از همه اينها برتر و بالاتر است .
در اكتشافات اخير آمده است كه تمام اشياء جهان ماده ، از ذرات بسيار كوچكى بنام ((اتم )) تشكيل يافته ، و اتم خود نيز مركب از دو قسمت عمده است : هسته مركزى ، و الكترونهائى كه به دور آن در گردش است ، و عجب اينكه در ميان آن هسته و الكترونها فاصله زيادى وجود دارد (البته زياد در مقايسه با حجم اتم ) به طورى كه اگر اين فاصله برداشته شود اجسام به قدرى كوچك مى شوند كه براى ما حيرت آور است .
مثلا اگر فاصله هاى اتمى ذرات وجود يك انسان را بردارند و او را كاملا فشرده كنند ممكن است به صورت ذره اى درآيد كه ديدنش با چشم مشكل باشد ولى با اين حال تمام وزن بدن يك انسان را دارا است (مثلا همين ذره ناچيز 60 كيلو وزن دارد).
بعضى با استفاده از اين اكتشاف علمى و با توجه به اينكه يكى از معانى صمد وجودى است كه تو خالى و اجوف نيست ، چنين نتيجه گرفته اند كه قرآن مى خواهد با اين تعبير هر گونه جسمانيتى را از خدا نفى كند، چرا كه تمام اجسام از اتم تشكيل يافته اند، و اتم تو خالى است ، و به اين ترتيب آيه مى تواند يكى از معجزات علمى قرآن باشد.
ولى نبايد فراموش كرد كه ((صمد)) در اصل لغت به معنى شخص  بزرگى است كه همه نيازمندان به سوى او مى روند و از هر نظر پر و كامل است ، و ظاهرا بقيه معانى و تفسيرهاى ديگرى كه براى آن ذكر شده ، به همين ريشه باز مى گردد.

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 441
سپس در آيه بعد به رد عقائد ((نصارى )) و ((يهود)) و ((مشركان عرب )) كه براى خداوند فرزندى ، يا پدرى قائل بودند، پرداخته ، مى فرمايد: نزاد و زاده نشده (لم يلد و لم يولد).
در مقابل اين بيان ، سخن كسانى است كه معتقد به تثليث (خدايان سه گانه ) بودند، خداى پدر، و خداى پسر، و روح القدس !
نصارى ((مسيح )) را پسر خدا، و يهود ((عزير)) را پسر او مى دانستند و قالت اليهود عزير ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الذين كفروا من قبل قاتلهم الله انى يؤ فكون : يهود گفتند عزير پسر خدا است ! و نصارى گفتند مسيح پسر خدا است ! اين سخنى است كه با زبان خود مى گويند كه همانند گفتار كافران پيشين است ، لعنت خدا بر آنها باد چگونه از حق منحرف مى شوند؟! (توبه - 30).
مشركان عرب نيز معتقد بودند كه ملائكه دختران خدا هستند! و خرقوا له بنين و بنات بغير علم : آنها براى خدا پسران و دخترانى به دروغ و از روى جهل ساختند! (انعام - 100).
از بعضى روايات استفاده مى شود كه تولد در آيه ((لم يلد و لم يولد)) معنى وسيعترى دارد، و هر گونه خروج اشياء مادى و لطيف را از او، و يا خروج آن ذات مقدس از اشياء مادى و لطيف ديگر را نفى مى كند.
چنانكه در همان نامه اى كه امام حسين (عليه السلام ) در پاسخ اهل ((بصره )) در تفسير صمد مرقوم فرمود، جمله ((لم يلد و لم يولد)) چنين تفسير شده : ((لم يلد)) يعنى چيزى از او خارج نشد، نه اشياء مادى مانند فرزند، و ساير اشيائى كه از مخلوقين خارج مى شود (مانند شير از پستان مادر) و نه چيز لطيف ، مانند نفس ، و نه عوارض گوناگون ، مانند خواب و خيال و اندوه و حزن و خوشحالى و خنده

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 442
و گريه و خوف و رجاء و شوق و ملالت و گرسنگى و سيرى ، خداوند برتر از اين است كه چيزى از او خارج شود.
و نيز برتر از آن است كه او متولد از شى ء مادى و لطيف گردد...
مانند خارج شدن موجوده زنده اى از موجود ديگر، و گياه از زمين ، و آب از چشمه و ميوه از درختان ، و خارج شدن اشياء لطيف از منابعش ، مانند ديدن از چشم ، و شنيدن از گوش ، و استشمام از بينى ، و چشيدن از دهان ، و سخن از زبان ، و معرفت و تشخيص از دل ، و جرقه آتش از سنگ .
مطابق اين حديث تولد معنى گسترده اى دارد كه هر گونه خروج و نتيجه - گيرى چيزى از چيزى را شامل مى شود، و اين در حقيقت معنى دوم آيه است و معنى اول و ظاهر آن همان بود كه در آغاز گفته شد، بعلاوه معنى دوم با تحليل روى معنى اول كاملا قابل درك است ، زيرا اگر خداوند فرزند ندارد به دليل آن است كه از عوارض ماده بر كنار مى باشد.
همين معنى در باره ساير عوارض ماده صادق است (دقت كنيد).
و بالاخره در آخرين آيه اين سوره مطلب را در باره اوصاف خدا به مرحله كمال رسانده ، مى فرمايد: و براى او هرگز احدى شبيه و مانند نبوده است (و لم يكن له كفوا احد).
((كفو)) در اصل به معنى همطراز در مقام و منزلت و قدر است ، و سپس به هر گونه شبيه و مانند اطلاق مى شده است .
مطابق اين آيه تمام عوارض مخلوقين ، و صفات موجودات ، و هر گونه

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 443
نقص و محدوديت ، از ذات پاك او منتفى است ، اين همان توحيد ذاتى و صفاتى است ، در مقابل توحيد عددى و نوعى كه در آغاز تفسير اين سوره به آن اشاره شد.
بنابراين او نه شبيهى در ذات دارد، نه مانندى در صفات ، و نه مثلى در افعال ، و از هر نظر بى نظير و بى مانند است .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) در يكى از خطبه هاى نهج البلاغه مى فرمايد: ((لم يلد)) فيكون مولودا، ((ولم يولد)) فيصير محدودا... و لا ((كف ء)) له فيكافئه ، و لا نظير له فيساويه ((او كسى را نزاد كه خود نيز مولود باشد، و از كسى زاده نشد تا محدود گردد،...
مانندى ندارد تا با او همتا گردد، و شبيهى براى او تصور نمى شود تا با او مساوى باشد)).
و اين تفسير جالبى است كه عالى ترين دقايق توحيد را بازگو مى كند (سلام الله عليك يا امير المؤ منين .
نكته ها:
1 - دلائل توحيد
توحيد، يعنى يگانگى ذات خداوند و عدم وجود هر گونه همتا و شبيه براى او، گذشته از دلائل نقلى و آيات قرآن مجيد، با دلائل عقلى فراوان نيز قابل اثبات است كه در اينجا قسمتى از آن را به صورت فشرده مى آوريم :
1 - برهان صرف الوجود و خلاصه اش اين است كه خداوند وجود مطلق است ، و هيچ قيد و شرط و حدى براى او نيست ، چنين وجودى مسلما نامحدود

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 444
خواهد بود، چرا كه اگر محدوديتى پيدا كند بايد آلوده به عدم گردد، و ذات مقدسى كه هستى از آن مى جوشد هرگز مقتضى عدم و نيستى نخواهد بود و چيزى در خارج نيست كه عدم را بر او تحميل كند بنابر اين ، محدود به هيچ حدى نمى باشد.
از سوى ديگر دو هستى نامحدود در عالم تصور نمى شود، زيرا اگر دو موجود پيدا شود حتما هر يك از آنها فاقد كمالات ديگرى است ، يعنى كمالات او را ندارد، و بنابر اين هر دو محدود مى شوند، و اين خود دليل روشنى است بر يگانگى ذات واجب الوجود (دقت كنيد).
2 - برهان علمى هنگامى كه به اين جهان پهناور نگاه مى كنيم در ابتدا عالم را به صورت موجوداتى پراكنده مى بينيم ، زمين و آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان و انواع گياهان و حيوانات ، اما هر چه بيشتر دقت كنيم مى بينيم اجزاء و ذرات اين عالم چنان به هم مربوط و پيوسته است كه مجموعا يك واحد منسجم را تشكيل مى دهد، و يك سلسله قوانين معين بر سراسر اين جهان حكومت مى كند.
هر قدر پيشرفت علم و دانش بشرى بيشتر مى شود وحدت و انسجام اجزاى اين جهان آشكارتر مى گردد، تا آنجا كه گاهى آزمايش روى يك نمونه كوچك (مانند افتادن يك سيب از درخت ) سبب مى شود قانون بزرگى كه بر تمام عالم هستى حكومت مى كند كشف گردد (همانگونه كه در باره نيوتن و قانون جاذبه اتفاق افتاد).
اين وحدت نظام هستى ، و قوانين حاكم بر آن ، و انسجام و يكپارچگى در ميان اجزاى آن نشان مى دهد كه خالق آن يكتا و يگانه است .
3 - برهان تمانع - دليل علمى فلسفى دليل ديگرى كه براى اثبات يگانگى ذات خداوند ذكر كرده اند و قرآن در آيه 22 سوره انبياء الهامبخش

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 445
آن است برهان تمانع است ، مى فرمايد: لو كان فيها الهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما يصفون : اگر در زمين و آسمان خدايانى جز خداوند يگانه بود زمين و آسمان به فساد كشيده مى شد، و نظام جهان به هم مى خورد، پس منزه است خداوندى كه پروردگار عرش است از آنچه آنها توصيف مى كنند! توضيح اين دليل را در جلد 13 صفحه 381 تحت عنوان برهان تمانع مشروحا؟ ذكر كرده ايم .
4 - دعوت عمومى انبياء به خداوند يگانه - اين دليل ديگرى براى اثبات توحيد است ، چرا كه اگر دو واجب الوجود در عالم بود هر دو بايد منبع فيض باشند، چرا كه يك وجود بى نهايت كامل ممكن نيست در نور افشانى بخل ورزد، زيرا عدم فيض براى وجود كامل نقص است ، و حكيم بودن او ايجاب مى كند كه همگان را مشمول فيض خود قرار دهد.
اين فيض دو شاخه دارد: فيض تكوينى (در عالم خلقت )، و فيض  تشريعى (در عالم هدايت ) بنابر اين اگر خدايان متعددى وجود داشت بايد فرستادگانى از نزد همه آنها بيايند، و فيض تشريعى آنها را براى همگان برسانند.
حضرت على (عليه السلام ) در وصيت نامه اش براى فرزند گرامى ش  امام مجتبى (عليه السلام ) مى فرمايد: و اعلم يا بنى انه لو كان لربك شريك لاتتك رسله و لراءيت آثار ملكه و سلطانه ، و لعرفت افعاله و صفاته ، و لكنه اله واحد كما وصف نفسه : بدان فرزندم اگر پروردگارت همتائى داشت فرستادگان او به سراغ تو مى آمدند و آثار ملك و سلطان او را مشاهده مى كردى ، و به افعال و صفاتش آشنا مى شدى ولى او معبود يكتا است همانگونه كه خودش توصيف كرده است .

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 446
اينها همه دلائل يگانگى ذات او است ، اما دليل بر عدم وجود هر گونه تركيب و اجزاء در ذات پاك او روشن است ، زيرا اگر براى او اجزاء خارجيه باشد طبعا نيازمند به آنها است ، و نياز براى واجب الوجود غير معقول است .
و اگر اجزاء عقليه (تركيب از ماهيت و وجود يا از جنس و فصل ) منظور باشد آن نيز محال است ، زيرا تركيب از ماهيت و وجود فرع بر محدود بودن است ، در حالى كه مى دانيم وجود او نامحدود است و تركيب از جنس و فصل فرع برداشتن ماهيت است چيزى كه ماهيت ندارد جنس  و فصل هم ندارد.
2 - شاخه هاى پر بار توحيد
معمولا براى توحيد چهار شاخه ذكر مى كنند:
1 - توحيد ذات (آنچه در بالا شرح داده شده ).
2 - توحيد صفات يعنى صفات او از ذاتش جدا نيست ، و نيز از يكديگر جدا نمى باشد، فى المثل علم و قدرت ما، دو وصف است كه عارض بر ذات ما است ، ذات ما چيزى است و علم و قدرت ما چيز ديگر، همانگونه كه علم و قدرت نيز در ما از هم جدا است ، مركز علم روح ما است ، و مركز قدرت جسمانى بازو و عضلات ما، ولى در خداوند نه صفاتش زائد بر ذات او است ، و نه جدا از يكديگرند، بلكه وجودى است تمامش علم ، تمامش قدرت ، تمامش ازليت و ابديت .
اگر غير از اين باشد لازمه اش تركيب است ، و اگر مركب باشد محتاج به اجزاء مى شود و شى ء محتاج هرگز واجب الوجود نخواهد بود.
3 - توحيد افعالى يعنى هر وجودى ، هر حركتى ، هر فعلى در عالم است به ذات

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 447
پاك خدا برمى گردد، مسبب الاسباب او است و علت العلل ذات پاك او مى باشد، حتى افعالى كه از ما سر مى زند به يك معنى از او است ، او به ما قدرت و اختيار و آزادى اراده داده ، بنابر اين در عين حال كه ما فاعل افعال خود هستيم ، و در مقابل آن مسؤ وليم ، از يك نظر فاعل خداوند است ، زيرا همه آنچه داريم به او بازمى گردد (لا مؤ ثر فى الوجود الا الله ).
4 - توحيد در عبادت : يعنى تنها بايد او را پرستش كرد و غير او شايسته عبوديت نيست ، چرا كه عبادت بايد براى كسى باشد كه كمال مطلق و مطلق كمال است ، كسى كه از همگان بى نياز است ، و بخشنده تمام نعمتها، و آفريننده همه موجودات ، و اين صفات جز در ذات پاك او جمع نمى شود.
هدف اصلى از عبادت ، راه يافتن به جوار قرب آن كمال مطلق ، و هستى بى پايان ، و انعكاس پرتوى از صفات كمال و جمال او در درون جان است كه نتيجه اش فاصله گرفتن از هوى و هوسها، و روى آوردن به خودسازى و تهذيب نفس است .
اين هدف جز با عبادت الله كه همان كمال مطلق است امكانپذير نيست .
3 - شاخه هاى توحيد افعالى
توحيد افعالى نيز به نوبه خود شاخه هاى زيادى دارد كه در اينجا به شش  قسمت از مهمترين فروع آن اشاره مى كنيم :
1 - توحيد خالقيت
همانگونه كه قرآن مى گويد: قل الله خالق كل شى ء: ((بگو خداوند

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 448
آفريدگار همه چيز است )) (رعد - 16).
دليل آنهم روشن است وقتى با دلائل گذشته ثابت شد واجب الوجود يكى است ، و همه چيز غير از او ممكن الوجود است ، بنابر اين خالق همه موجودات نيز يكى خواهد بود.
2 - توحيد ربوبيت
يعنى مدبر و مدير و مربى و نظامبخش عالم هستى تنها خدا است ، چنانكه قرآن مى گويد: قل اغير الله ابغى ربا و هو رب كل شى ء: آيا غير خدا را پروردگار خود بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است ؟! (انعام - 164).
دليل آن نيز وحدت واجب الوجود و توحيد خالق در عالم هستى است .
3 - توحيد در قانونگذارى و تشريع
چنانكه قرآن مى گويد: و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون : هر كس كه به آنچه خدا نازل كرده است حكم نكند كافر است (مائده - 44).
زيرا وقتى ثابت كرديم مدير و مدبر او است ، مسلما غير او صلاحيت قانونگذارى نخواهد داشت ، چون غير او در تدبير جهان سهمى ندارد تا قوانينى هماهنگ با نظام تكوين وضع كند.
4 - توحيد در مالكيت
خواه ((مالكيت حقيقى )) يعنى سلطه تكوينى بر چيزى باشد، يا ((مالكيت حقوقى )) يعنى سلطه قانونى بر چيزى اينها همه از او است ، چنانكه قرآن مى گويد: و لله ملك السموات و الارض  ((مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين

تفسير نمونه جلد 27 صفحه 449
مخصوص خدا است )) (آل عمران - 189).
و نيز مى فرمايد: و انفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه ((انفاق كنيد از اموالى كه خداوند شما را نماينده خود در آن قرار داده )) (حديد - 7).
دليل آن هم همان توحيد در خالقيت است ، وقتى خالق همه اشياء او است طبعا مالك همه اشياء نيز ذات مقدس او است بنابر اين هر ملكيتى بايد از مالكيت او سرچشمه گيرد.
5 - توحيد حاكميت
مسلما جامعه بشرى نياز به حكومت دارد، چون زندگى دستجمعى بدون حكومت ممكن نيست ، تقسيم مسؤ وليتها، تنظيم برنامه ها، اجراى مديريتها، و جلوگيرى از تعديات و تجاوزها، تنها به وسيله حكومت ميسر است .
از طرفى اصل آزادى انسانها مى گويد هيچكس بر هيچكس حق حكومت ندارد، مگر آنكه مالك اصلى و صاحب حقيقى اجازه دهد، و از همين جاست كه ما هر حكومتى را كه به حكومت الهى منتهى نشود مردود مى دانيم ، و نيز از همين جاست كه مشروعيت حكومت را از آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و سپس امامان معصوم (عليهمالسلام ) و بعد از آنها براى فقيه جامع الشرائط مى دانيم .
البت