![]() |
![]() |
|
|
مِي و ميخانه مست و مِي کشان مست
زمين مست و زمان مست آسمان مست نسيم از حلقه زلف تو بگذشت چمن شد مست و باغ و باغبان مست تا زدم يک جرعه مي از چشم مستت تا گرفتم جام مدهوشي ز دستت شد زمين مست ، آسمان مست ، بلبلان نغمه خوان مست باغ مست و باغبان مست تو زمزمه ي چنگ و عود مني نغمه خفته در تار و پود مني تو باده ي جام و سبوي مني مايه هستي و هاي و هوي مني گرچه مست مستم ، نه مي پرستم به هر دو جهان مست عشق تو هستم تا من چشم مست تو ديدم ز ساغر عشقت دو جرعه چشيدم شد زمين مست ، آسمان مست ، بلبلان نغمه خوان مست باغ مست و باغبان مست ... بيژن ترقي
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/03/08ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
اگر میخواهی ارزشت را نزد خدا بدانی نگاه کن ببین
ارزش خدا نزد تو در وقت گنا ه چقدراست؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/01/11ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم همان يك لحظة اول .. كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بيوجدان ، جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ، ويرانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعرة مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامة رنگين، زمين و آسمان را واژگون مستانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده پاره پاره در كف زاهد نمايان سجدة صد نامه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم، براي خاطر تنها يكي مجنون صحراگرد بيسامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو آواره و ديوانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم، به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه ميديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري ميفروشد گردش اين چرخ را وارونه بيصبرانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنة اين علم عالمسوز مردمكش ، به جز انديشة عشق و وفا ، معدوم هر فكري در اين دنياي پرافسانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! چرا من جاي او باشم ؟! همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه ميكردم عجب صبري خدا دارد !
معینی کرمانشاهی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/01/11ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با
بيقراری به درگاه خداوند دعا میكرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم میدوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمیآمد. سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟» صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك میشد از خواب برخاست، آن میآمد تا او را نجات دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟» آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!» آسان میتوان دلسرد شد هنگامی كه بنظر میرسد كارها به خوبی پيش نمیروند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج. دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند. برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود میگوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد، تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»، تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم »، تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد »، تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»،خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»، تو گفتی «من نمیتوانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»، تو گفتی «من نمیتوانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من میتوانی به انجام برسانی»، تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»، تو گفتی «من نمیتوانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را بخشیده ام»، تو گفتی «من میترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»، تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»، تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»، تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»، تو گفتی «من احساس تنهايی میكنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»، |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/01/11ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
موفقيت، موفقيت مي آورد و متاسفانه حسادت!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/05/29ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
واکنش نشان دادن در مقابل افرادي که شما را خوار کرده و ارزش
هـايتـان را زير سؤال مي برند، قدري دشوار و دردناک است. گاهي اوقات زخم هايي که
اينگونه افراد به شما وارد مي آورند، ممکن است تا ابد باقي بمانند. در اين قسمت من چند تکنيک شخصي به شما آموزش مي دهم تا ياد بگيريد
چگونه مي توان از پس اين افراد برآمد: |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/28ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
![]() مکه در زمان حضرت آدم. سرزمینی خشک و بی آب و علف. ![]() حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل اولین بار خانه کعبه را بنا نهادند. با جاری شدن چشمه زمزم کم کم قبایلی جذب این ناحیه شده و در اطراف خانه کعبه ساکن شدند. ![]() نقاشی از شهر مکه در سال ١٧٢١. ![]() مکه در ١٨۵٠. ![]() مکه در سال ١٨٨٠. ![]() جاری شدن سیل در مکه در سال ١٩۴١. ![]() مکه سال ١٩۵١. ![]() مکه سال 1960.
![]() و این هم طرح توسعه مکه که قرار است تا سال ٢٠١٢ آماده شود و پذیرای 2 میلیون زائر باشد ![]() این هم تصویری از داخل خانه کعبه. ![]() تصویری از حجرالاسود (سنگ سیاه) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/05/27ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
آیا میدانستید که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم میتواند ببیند ؟ آیا میدانستید که زرافه ایستاده وضع حمل میكند و نوزادش از فاصله 180 سانتی متری به زمین میافتد ؟ آیا میدانستید که گربه و سگ هر كدام پنج گروه خونی دارند و انسان فقط چهار گروه ؟ آیا میدانستید که روباه ها همه چیز را خاكستری میبینند ؟ آیا میدانستید که نرخ تولد نوزادان در ايران و جهان برابر است با 106 نوزاد پسر در ازای هر 100 نوزاد دختر و تا رده سنی 40 سال نسبت ها به همين گونه اند؟ آیا میدانستید که نرخ تولد نوزادان در زمان جنگ برابر است با 112 نوزاد پسر در ازای هر 100 نوزاد دختر؟ آیا میدانستید که قدرت بینایی جغد 82 برابر قدرت دید انسان است ؟ آیا میدانستید که در شیلی منطقه ی صحرایی وجود دارد كه هزاران سال است در آن باران نباریده است ؟ آیا میدانستید كه هر 50 ثانیه یک نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میشود ؟ آیا میدانستید که وزن اسكلت انسان بالغ بر سیزده تا پانزده كیلوگرم است ؟ آیا میدانستید که خرس قطبی هنگامی كه روی دو پا میایستد حدود سه متر است ؟ آیا میدانستید كه زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند ؟ آیا میدانستید که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد ؟ آیا میدانستید كه هر عنكبوت تار ویژه خود را دارد و هیچگاه تارهای آنها به هم شبیه نیستند ؟ آیا میدانستید که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ؟ آیا میدانستید که سریع ترین عضله بدن انسان زبان است ؟ آیا میدانستید که بدن انسان پنجاه هزار كیلومتر رشته عصبی دارد ؟ آیا میدانستید که در برج ایفل دو میلیون و نیم پیچ به كار رفته است ؟ آیا میدانستید كه طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار كیلومتر است ؟ آیا میدانستید که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر پنج سانتیمترعبور كند ؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/05/26ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
www.mohsenmadahzadeh.com • تا چند زني به جانم آتش؟ • يا چشم مرا ز جاي بر كن، • يا پرده ز روي خود فروكش، • يا باز گذار تا بميرم • كز ديدن روزگار سيرم. • ديري ست كه در زمانه ي دون • از ديده هميشه اشكبارم، • عمري به كدورت و الم رفت • تا باقي عمر چون سپارم. • نه بخت بد مراست سامان • و اي شب، نه تراست هيچ پايان. • چندين چه كني مرا ستيزه • بس نيست مرا غم زمانه؟ • دل مي بري و قرار از من • هر لحظه به يك ره و فسانه • بس بس كه شدي تو فتنه اي سخت • سرمايه ي درد و دشمن بخت. • اين قصه كه مي كني تو با من • زين خوبتر ايچ قصه اي نيست، • خوبست وليك بايد از درد • نالان شد و زارزار بگريست. • بشكست دلم ز بي قراري • كوتاه كن اين فسانه، باري. • آنجا كه ز شاخ گل فروريخت • آنجا كه بكوفت باد بر در، • و آنجا كه بريخت آب مواج • تابيد بر او مه منور، • اي تيره شب دراز داني • كانجا چه نهفته بد نهاني؟ • بودست دلي ز درد خونين، • بودست رخي زغم مكدر، • بودست بسي سر پر اميد، • ياري كه گرفته يار در بر؛ • كو آن همه بانگ و ناله ي زار • كو ناله ي عاشقان غمخوار؟ • درسايه ي آن درخت ها چيست • كز ديده ي عالمي نهان است؟ • عجز بشر است اين فجايع • يا آن كه حقيقت جهان است؟ • در سير تو طاقتم بفرسود • زين منظره چيست عاقبت سود؟ • تو چيستي اي شب غم انگيز • در جست و جوي چه كاري آخر؟ • بس وقت گذشت و تو همانطور • استاده به شكل خوف آور • تاريخجه ي گذشتگاني • يا رازگشاي مردگاني؟ • تو آينه دار روزگاري • يا در ره عشق پرده داري؟ • يا دشمن جان من شدستي؟ • اي شب بنه اين شگفتكاري، • بگذار مرا به حالت خويش • با جان فسرده و دل ريش! • بگذار فرو بگيردم خواب • كز هر طرفي همي وزد باد. • وقتي ست خوش و زمانه خاموش • مرغ سحري كشيد فرياد، • شد محو يكان يكان ستاره • تا چند كنم به تو نظاره؟ • بگذار بخواب اندر آيم • كز شومي گردش زمانه، • يكدم كمتر به ياد آرم • و آزاد شوم ز هر فسانه. • بگذار كه چشم ها ببندد • كمتر به من اين جهان بخندد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/05/23ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
www.mohsenmadahzadeh.com
خدا هست مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع « خدا » رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟ آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد. مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم. مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد. آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند. مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد. فقط برای خودت! روزی پسـری جـوان و پرشـور از شهـری دور نزد شیوانا آمد و به او گفت که می خواهد در کمترین زمان ممکن درس های معرفت را بیاموزد و به شهر خودش برگردد. شیوانا تبسمی کرد و گفت: برای چه این قدر عجله داری!؟ پسرک پاسخ داد: می خواهم چون شما مرد دانایی شوم و انسان های شهر را دور خود جمع کنم و با تدریس معرفت به آن ها به خود ببالم! شیوانا تبسمی کرد و گفت: تو هنوز آمادگی پذیرش درس ها را نداری! برگرد و فعلاً سراغ معرفت نیا! پسرک آزرده خاطر به شهر خود برگشت. سال ها گذشت و پسر جوان به مردی پخته و باتجربه تبدیل شد. ده سال بعد او نزد شیوانا بازگشت و بدون این که چیزی بگوید مقابل استاد ایستاد! شیوانا بلافاصله او را شناخت و از او پرسید : آیا هنوز هم می خواهی معرفت را به خاطر دیگران بیاموزی؟! مرد سرش را پایین انداخت و با شرم گفت: دیگر نظر دیگران برایم مهم نیست. می خواهم معرفت را فقط برای خودم و اصلاح زندگی خودم بیاموزم. بگذار دیگران از روی کردار و عمل من به کارآیی و اثر بخشی این تعلیمات ایمان آورند. شیوانا تبسمی کرد و گفت: تو اکنون آمادگی پذیرش تمام درس های معرفت را داری. تو استاد بزرگی خواهی شد! چرا که ابتدا می خواهی معرفت را با تمام وجود در زندگی خودت تجربه کنی و آن را در وجود خودت عینیت بخشی و از همه مهم تر نظر دیگران در این میان برایت پشیزی نمی ارزد! بخشش حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است . مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان مي كرد . حكايت اين است : مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت. بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند . روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند . گرچه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود، او همه ي كارگران را گرد آورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد. بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتنـد : « اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند » . مرد ثروتمند خنديد و گفت : « به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ » كارگران يكصدا گفتند : « نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم » . مرد دارا گفت : « من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم . من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نمي شود . من از استغناي خويش مي بخشم . شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم .» مسيح گفت : « بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشـان مي شـود . امـا همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند .» شما نمي دانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه دارائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما . از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد . بايد هم اينگونه باشد . بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است . دوزخ را همين خشكه مقدس ها و تنگ نظـرها برپـا داشتـه اند . زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نمي توانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند راز معرفت روزی مردی جوان نزد شیوانا، استاد معرفت آمد و از او خواست تا راز معرفت را برایش بازگو کند. شیوانا در جمع مریدانش مشغول تدریس بود. به خاطر وجود مرد جوان درس را قطع کرد و از یارانش خواست تا قاشقی چوبی و تخت را همراه ظرفی روغن مایع برای او بیاورند. سپس قاشق را به دست مرد داد و آن را از روغن پر کرد و از مرد خواست در مدرسه و باغ مدرسه حرکت کند و هر آن چه می بیند را به خاطر بسپارد و دوباره نزد آن ها برگردد. فقط باید مواظب باشد که حتی یک قطره روغن نیز روی زمین نریزد که در غیر این صورت از معرفت و راز معرفت دیگر خبری نخواهد بود. مرد جوان قاشق را با دقت و تمرکز زیاد در دست گرفت و با قدم های آهسته و دقیق در حالی که یک لحظه نگاهش را از قاشق بر نمی داشت ساختمان مدرسه را دور زد و بعد از عبور از تمام معابر باغ دوباره به جمع شیوانا و شاگردانش بازگشت. شیوانا نگاهی به قاشق روغن انداخت و دید که صحیح و سالم است. آن گاه از مرد جوان پرسید: خوب! اکنون برای حاضرین تعریف کن که از ساختمان مدرسه و باغ چه دیدی؟! مرد جوان مات و متحیر به جمع خیره شد و با شرمندگی اعتراف کرد که در تمام طول مسیر حواسش به قاشق و روغن آن بوده است و اصلا به شکل ساختمان و باغ دقت نکرده است. شیوانا دوباره همان قاشق را از روغن پر کرد و از او خواست دوباره همان تمرین را تکرار کند. این بار مرد جوان مات و مبهوت به زیبایی و سادگی در و دیوار مدرسه خیره شد و بی توجه به اینکه روغن از قاشق ریخته است، تمام زوایای باغ را با دقت تماشا کرد. وقتی نزد شیوانا و جمع برگشت، با شرمندگی متوجه شد که هیچ روغنی در قاشق نمانده است و قاشق خالی است. با اعتراض به شیوانا گفت که می تواند دقیق و روشن تمام زوایای مدرسه و باغ را برای جمع تشریح کند. اما شیوانا تبسمی کرد و گفت: شرح زیبایی ها باید با ریخته نشدن روغن از قاشق همراه می شد. تو راز معرفت را پرسیدی و اکنون باید خودت آن را دریافته باشی! راز معرفت یعنی زندگی در این دنیا و مشاهده و استفاده و حظ بردن از تمام زیبایی های آن بدون این که حتی قطره ای از روغن صداقت و پاکدامنی و خلوص و صفای باطنی خود را در این مسیر از دست بدهی. این دو با هم عجین هستند و بدون داشتن همزمان این دو هرگز نمی توانی راز معرفت را دریابی! ترازوی کائنات مردی بسیار ثروتمند که از نزدیکان امپراطور بود و در سرزمین مجاور ثروت کلانی داشت، از محبت و عشقی که رعایا ونزدیکانش نسبت به شیوانا داشتند به شدت آزرده بود. به همین خاطر روزی با خشم نزد شیوانا آمد و با لحن توهین آمیزی خطاب به شیوانا گفت: آهای پیر معرفت! من با خودم یکی از رعیت هایم را آورده ام و مقابل تو به او شلاق می زنم. به من نشان بده تو چگونه آن را تلافی می کنی. شیوانا سر بلند کرد و نیم نگاهی به رعیت انداخت و سنگی از روی زمین برداشت و آن را در یک کفه ترازوی مقابل خود گذاشت. کفه ترازو پائین رفت و کفه دیگر بالا آمد. مرد ثروتمند شلاقی محکم بر پای رعیت وارد ساخت. فریاد رعیت شلاق خورده به آسمان رفت. هیچکس جرات اعتراض به فامیل امپراطور را نداشت و در نتیجه همه ساکت ماندند. مرد ثروتمند که سکوت جمع را دید لبخندی زد و گفت: پس قبول داری که همه درس های تو بیهوده و بی ارزش است! هنوز سخنان مرد به پایان نرسیده بود که فریادی از بین همراهان مرد ثروتمند برخاست. پسر مرد ثروتمند همان لحظه به خاطر رم کردن اسبش به زمین سقوط کرده بود و پای راستش شکسته بود. مرد ثروتمند سراسیمه به سوی پسرش رفت و او را در آغوش گرفت و از همراهان خواست تا سریعاً به سراغ طبیب بروند. در فاصله زمانی رسیدن طبیب، مرد ثروتمند به سوی شیوانا نیم نگاهی انداخت و با کمال حیرت دید که رعیت شلاق خورده لنگ لنگان خودش را به ترازوی شیوانا رساند و سنگی از روی زمین برداشت و در کفه دیگر ترازو انداخت. اکنون کفه پائین آمده، بالا رفت و کفه دیگر به سمت زمین آمد. می گویند آن مرد ثروتمند دیگر به مدرسه شیوانا قدم نگذاشت. کفه ترازوی شما در ترازوی عدل الهی چگونه است؟! کلبه ای برای همه روزی شیوانا در مدرسه درس اراده و نیت را می گفت. ناگهان یکی از شاگردان مدرسه که بسیار ذوق زده شده بود از جا برخاست و گفت: من می خواهم ده روز دیگر در کنار باغ مدرسه یک کلبه برای خودم بسازم. من تمام تلاش خودم را به خرج خواهم داد و اگر حرف شما درباره نیروی اراده درست باشد باید تا ده روز دیگر کلبه من آماده شود! همان شب شاگرد ذوق زده کارش را شروع کرد. با زحمت فراوان زمین را تمیز و صاف کرد و روز بعد به تنهایی شروع به کندن پایه های کلبه نمود. هیچ یک از شاگردان و اعضای مدرسه به او کمک نمی کردند و او مجبور بود به تنهایی کار کند. روزها سپری می شد و کار او به کندی پیش می رفت. روزهای اول چند نفر از شاگردان به تماشای او می نشستند. اما کم کم همه چیز به حال عادی بازگشت و تقریباً هر کس سر کار خود رفت و آن شاگرد مجبور شد به تنهایی همه کارها را انجام دهد. یک هفته که گذشت از شدت خستگی مریض شد و به بستر افتاد و روز دهم وقتی در سر کلاس ظاهر شد با افسردگی خطاب به شیوانا گفت: نمی دانم چرا با وجودی که تمام عزمم را جزم کردم ولی جواب نگرفتم!! اشکال کارم کجا بود!؟ شیوانا تبسمی کرد و خطاب به پسر آشپز مدرسه کرد و گفت: تو آرزویی بکن! پسر آشپز چشمانش را بست و گفت: اراده می کنم تا ده روز دیگر در گوشه باغ یک اتاق خلوت برای همه بسازم تا هر کس دلش گرفت و جای خلوت و امنی برای مراقبه و مطالعه نیاز داشت به آن جا برود! این اتاق می تواند برای مسافران و رهگذران آینده هم یک محل سکونت موقتی باشد! همان روز پسر آشپز به سراغ کار نیمه تمام شاگرد قبلی رفت. اما این بار او تنها نبود و تمام اهالی مدرسه برای کمک به او بسیج شده بودند. حتی خود شیوانا هم به او کمک می کرد. کمتر از یک هفته بعد کلبه به زیباترین شکل خود آماده شد. روز بعد شیوانا همه را دور خود جمع کرد و با اشاره به کلبه گفت: شاگرد اول موفق نشد خواسته اش را در زمان مقرر محقق سازد. چرا که نیت اولش ساختن کلبه ای برای خودش و به نفع خودش بود! اما نفر دوم به طور واضح و روشن اظهار داشت که این کلبه را به نفع بقیه می سازد و دیگران نیز از این کلبه نفع خواهند برد. هرگز فراموش نکنیم که در هنگام آرزو کردن سهم و منفعت دیگران را هم در نظر بگیریم. چون اگر دیگران نباشند خیلی از آرزوها جامه عمل نخواهد پوشید! عجایب هفتگانه جهان معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد. با آن که همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند: اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و... در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم می خورد. معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟ یکی از دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟ دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم. معلم گفت: بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم. در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از : لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن. پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت. آری عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی می انگاریم. www.mohsenmadahzadeh.com |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/05/20ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
تنها وجه اشتراك تعاريف گوناگون فرهنگ اين است كه يك شاخصه ملي دارد
اصولا فرق فرهنگ و تمدن در همينجا است كه فرهنگ را ملت ميسازدولي تمدن داراي جنبه عام و مشترك جهاني و بشري است خانه سازي پديده اي از تمدن بشري است اما كيفيت و سبك خانه سازي به فرهنگ مربوط است در اين صورت آيا مي توان گفت كه علم و صنعت و اشكال عام زندگي كه بر عقل و منطق استوار است تمدن را ميسازد و زبان و ادبيات و هنر و سنت و آداب رسوم فرهنگ را؟ تكنولژي آنچنانكه در مدرسه و كتاب مطرح است مفاهيم مجردي است كه تنها تا هنگاميكه به همين صورت باقي ميماندجهاني و ماوراءعلمي انداما به محض آنكه در عالم واقعيت عيني تحقق مادي و عملي مي يابندصبغه فرهنگي يك ملت را بخود ميگيرند مهندس ساختمان به خودي خوديك ساختمان نيست هرچنديكي از مظاهر تمدن است اما يك ساختمان به خودي خوددرعين حال يك پديده فرهنگي و ملي نيز هست و ما اين خصوصيت را حتي دركالاهاي مدرن و استانداردشده وصد درصد ماشيني و مكانيكي ميتوانيم ببينيم بنابراين جداكردن فرهنگ از تمدن به اين معني كه آنچه عام و همه جا يكسان است تمدن است وآنچه حكايت ازويژگي هاي يك ملت داردفرهنگ اشتباه و سطحي نگري است و بهتر است بگوييم "تمدن جنبه مادي فرهنگ و فرهنگ جنبه معنوي تمدن است " انسان مولود دو عامل است طبيعت و تاريخ طبيعت نوعيت انسان راميسازد و تاريخ مليت او را پس آنچه ازطبيعت انسان سر ميزندو به نوعيت او بستگي داردتمدن است و آنچه در تاريخ شكل ميگيردو به مليت ارتباط مي يابد فرهنگ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/05/17ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
بهتره برای چیزی که هستی مورد نفرت باشی
تا این دوستت داشته باشن برای اون چیزی که در واقع نیستی
________________________________
انسان ها ممکنه سخنانت رو فراموش کنن .. ولی هیچ زمان احساسی که تو باعث شدی تا تجربه اش کنن رو فراموش نخواهند کرد
________________________________
اهمیت عاشق بودن بیشتر از مورد علاقه کسی واقع شدن هست
________________________________
هیچوقت در مبارزه خودت رو محدود نکن ..بلکه با محدودیت هات مبارزه کن
________________________________
وقتی به گذشته نگاه میکنم چیزی که باعث میشه افسوس بخورم اینه که اغلب اوقات وقتی کسی رو دوست داشتم احساسم رو به زبون نیاوردم.
________________________________
در بین سختی ها و مشکلات فرصت های طلایی نهفته هست
________________________________
دوستت رو از روی شخصیت و باطنش انتخاب کن و جورابت رو به وسیله رنگ اون اگه جورابت رو فقط از رو جنسش انتخاب کنی زیبا نیست و دوست رو هم از روی رنگ و نژادش انتخاب کردن عاقلانه نیست
________________________________
من تنها یه نفرم و هنوز هم به اندازه یه نفر توانایی دارم من همه کار نمیتونم انجام بدم ولی میدونم که میتونم بعضی کارها رو انجام بدم پس هیچوقت انجام اون بعضی کارهایی رو که میتونم انجام بدم رد نمیکنم و کاری اگه از دستم ساخته باشه انجام می دم....(هلن کلر
________________________________
هیچوقت برای حفاطت خودت از حصار استفاده نکن ... در واقع دوستات هستن که حافظ تو هستن
________________________________
یادت باشه نه تنها باید هر حرف درستی رو سر جای خودش و به موقع بزنی بلکه سخت تر اینه که باید حواست باشه که در مواقعی هم که وسوسه می شی سخن اشتباهی رو به زبون نیاری
________________________________
ثروت یا فقر انسانها به میزان داراییشون نیست..بلکه به رفتار و منش و شخصیتی هست که از اون برخوردارن
________________________________
شخصیت آدمها باعث میشه که درهای بسته رو اونا باز بشه ..ولی چیزی که باعث میشه این درها همیشه باز بمونه رفتار و اخلاق پسندیده و باطن درست اوناست
________________________________
موفقیت در واقع بیشتر زمانی اتفاق میافته که تو بتونی مقاومت کنی و ادامه بدی حتی بعد از اینکه دیگران از مبارزه و تلاش دست کشیده اند ..
________________________________
هیچوقت اخم نکن ..چون اونوقت هرگز کسی رو که با لبخندت عاشقت خواهد شد نخواهی شناخت
________________________________
دلیل و فلسفه زندگی همیشه شاد بودن نیست... بلکه مفید و قابل احترام بودن و همدردی با دیگران هست که باعث تفاوت بین این که فقط زندگی کرده باشی یا اینکه خوب و درست زندگی کرده باشی میشه
________________________________
یه کشتی توی بندر مسلما صحیح و سالم میمونه ولی یادت باشه که کشتی ها واسه سفر کردن ساخته شدن نه یه جا موندن ..
________________________________
و بالاخره این که طول زندگی و تعداد سالهایی که زندگی کردی مهم نیست بلکه نحوه ای که در طی سالها زندگی کرد ه ای مهمه
________________________________
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/05/13ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ مافِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ
كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ
ترجمه انگليسى ترجمه فرانسوى ترجمه آلمانى تفسیر: آية الكرسى يكى از مهمترين آيات قرآن تفسير نمونه جلد 2 صفحه 261 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 262 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 263 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 264 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 265 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 266 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 267 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 268 مائيم و دست و دامن اولاد فاطمه ! تفسير نمونه جلد 2 صفحه 269 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 270 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 271 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 272 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 273 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 274 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 275 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 276 تفسير نمونه جلد 2 صفحه 277
(توجه:آيت الكرسي فقط آيه۲۵۵است) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/05/09ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/17ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامیابی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار می کند و از خود واکنش نشان می دهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشد که هیچ گاه برای دست یابی به رویاها و آرزوها دیر نیست. منتظر نظرات گرم شما هستم با تشکر بدرود تا درودی دیگر محسن مداح زاده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/17ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلاً ما تَذَكَّرُونَ
«62» يا كسى كه دعاى مضطرّ را اجابت مىكند و گرفتارى را برطرف مىسازد، و شما را خلفاى زمين قرارمىدهد؛ آيا معبودى با خداست؟! كمتر متذكّر مىشويد!
Or who listens to the (soul) distressed when it calls on Him and who relieves its suffering and makes you (mankind) inheritors of the earth? (Can there be another) god besides Allah? Little it is that ye heed! ترجمه فرانسوى 62. N'est-ce pas Lui qui répond à l'angoissé quand il L'invoque, et qui enlève le mal, et qui vous fait succéder sur la terre, génération après génération, - Y a-t-il donc une divinité avec Allah? C'est rare que vous vous rappeliez! ترجمه آلمانى تفسير نمونه جلد 15 صفحه 517 در سومين سؤ ال ، از اين سؤ الات پنجگانه كه مجموعه اى از يك بازپرسى و محاكمه معنوى را تشكيل مى دهد، سخن از حل مشكلات ، و شكستن بن بستها و اجابت دعاها است ، مى گويد: تفسير نمونه جلد 15 صفحه 518 تفسير نمونه جلد 15 صفحه 519 تفسير نمونه جلد 15 صفحه 520 تفسير نمونه جلد 15 صفحه 521 تفسير نمونه جلد 15 صفحه 522 تفسير نمونه جلد 15 صفحه 523 تفسير نمونه جلد 15 صفحه 524
WWW.MOHSENMADAHZADEH.COM
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/04/13ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
طریقه افزايش متابوليسم پايه بدن
چگونه غذا بخوريد تا لاغر شويد؟ غذا نخوردن و رژيم های غذایی سخت و طولانی مدت در واقع بدن را بيشتر مستعد ابتلا به مشکل چاقی می نمايند. کاهش قابل ملاحظه ی مقدار غذا ی مصرفی روزانه، در حقيقت موجب کند تر شدن سرعت متابوليسم بدن میگردد.
متابوليسم چیست؟ به بيانی بسيار ساده، متابوليسم به مجموعه ی پروسه های بيوشيميايی، و فيزيولوژيکی بدن انسان برای حفظ حالت هوميواستازی، نيز تجزيه ی مواد غذايی مصرفی توسط بدن، و همچنین استفاده از انرژی موجود در آنها اطلاق میگردد. یا به بیانی دیگر، متابوليسم مجموعه ی عملکرد های بيوشيميايی بدن انسان می باشد. همچنين، سرعت سوزاندن کالری های موجود در مواد غذايی مصرف شده توسط سلولهای بدن، به نرخ متابوليکی بدن انسان مرتبط می باشد. هر چه متابوليسم بدن سريع تر باشد، بدن با سرعت و نیز کارايی بیشتری قادر به هضم و جذب غذا ها و نيز سوزاندن چربی ها می باشد. بدن انسان همواره و در تمامی شرايط، حتی در هنگام خواب و استراحت، در حال سوزاندن کالری می باشد. اين کالری ها صرف کمک به حفظ حالت هوميو استازی بدن می گردند. زيرا که تمامی سلولها، بافت ها، و نيز ارگان های بدن انسان، برای انجام فعاليت های طبيعی خود نيازمند به صرف انرژی می باشند. به عنوان مثال، قلب برای پمپ کردن خون در سرتاسر بدن، ريه ها برای انجام عمل تنفس، و نيز سلول های مغزی(حتی در حالت خواب)، برای انجام کليه ی فعاليت های خود نيازمند به صرف انرژی می باشند. برخی از افراد به طور طبیعی دارای سرعت متابوليسم پايين تری نسبت به سايرين می باشند. اين دسته از افراد سخت تر می توانند وزن خود را کم نمایند؛ و نيز بيشتر مستعد ابتلا به چاقی می باشند. به طور کلی، فعاليت های سلولی در سلولهای کودکان و نیز جوانان سريع تر بوده و بدين واسطه نيز در افراد جوانتر سرعت متابوليسم بالاتر می باشد. همچنين، به طور معمول با افزايش سن سرعت متابوليسم در يک فرد کاهش خواهد يافت. به طور کلی، سرعت متابوليسم در بدن يک فرد، از بافتی تا بافت ديگر متفاوت می باشد. به عنوان مثال، سرعت متابوليسم در بافتهای ماهيچه ای بدن به مراتب بالا تر از سرعت متابوليسم در بافت چربی بدن می باشد. اين بدان معناست که بافت های ماهيچه ای بدن قادر به سوزاندن مقادير بالاتری از انرژی در مقايسه با بافتهای چربی می باشند. شايان ذکر است که بافتهای ماهيچه ای حتی در حالت استراحت کامل (به عنوان مثال در حالت نشستن بدون حرکت و يا حتی در هنگام خواب) نيز، قادر به مصرف و سوزاندن انرژی بسيار بيشتری در مقايسه با بافت های چربی میباشند. اين يکی ديگر از مکانیزم هایی است که بر اساس آن ورزش کردن به حفظ سلامتی و همچنين به کاهش وزن بدن کمک می نمايد. ورزش کردن، علاوه بر کمک به بهبود عملکرد کليه ی سلولها و ارگانهای بدن، به افزايش جرم ماهيچه های بدن نيز کمک نموده و بدين واسطه موجب افزايش سرعت متابوليسم بدن می گردد. حتی در حالتی که فرد به انجام هيچگونه فعاليت بدنی ای نيز مشغول نمی باشد، بدن همچنان قادر می باشد مقدار کالری بيشتری را فقط به واسطه ی افزايش سرعت متابوليسم خود بسوزاند. البته لازم به ذکر است که برای حفظ سرعت بالای متابوليسم، پيروی از يک برنامه ی ورزشی مداوم و مستمر به فرد توصيه می گردد. چه عواملی می توانند منجر به کاهش سرعت متابوليسم گردند؟ رژيم های طولانی مدت: بدن انسان در طول دوران تکاملی خود، قادر بوده تا خود را به بهترين نحو به محيط اطراف وفق داده، و بدين واسطه شانس زنده ماندن خود را افزايش دهد. بديهی است که در طول دوران تکامل فيزيولوژيکی انسانها، آب، مواد غذايی و نيز ديگر مايحتاج انسانها هميشه به مقدار مورد نياز آنها فراهم نبوده است. در طول دوران تکامل فيزيولوژيکی، بدن انسان اين توانايی را يافته است که نياز های خود به مواد غذايی را تحت شرايط قحطی کاهش دهد. که اين به نوبه ی خود منجر به افزايش احتمال بقای فرد در شرايط قحطی می گردد. اجداد ما در طول دوران زندگی خود بارها مواجهه با شرايط سخت و نیز کمبود غذا را تجربه کرده اند، و انسان امروزی از نظر فيزيولوژيکی، نتيجه ی تکامل فيزيولوژيکی اجداد خود می باشد. در گذشته، مواد غذايی به صورت فصلی در اختيار اجدادمان قرار داشته اند. آنها تابستانها از انواع گوشت ها و ميوه ها استفاده نموده و خود را برای زمستان آماده می نمودند. حال آنکه در زمستان تهيه ی غذا برای اجدادمان دشوار تر بوده است. در طول دوران تکامل فيزيولوژيکی، بدن انسان به مرور اين توانايی را يافت تا خود را با شرايط محيط وفق دهد. حال آنکه، بدن انسان امروزی قادر به تشخيص قحطی از رژيم غذایی نمی باشد. امروزه، فردی که رژيم می گيرد، در حقيقت به بدن خود اين سيگنال را می دهد که مواد غذا يی به مقدار کافی و مورد نياز بدن در دسترس نمی باشند. اين همان سيگنالی است که در شرايط قحطی مواد غذايی (به عنوان مثال کمبود غذا در فصل زمستان) در بدن اجداد ما تولید می گردیده است.
اول اينکه پيروی از اینگونه رژيم های غذا يی، متابوليسم بدن و نیز توانايی بدن در سوخت و ساز مواد غذايی و نيز انجام ديگر عملکرد های فيزيولوژيکی را به مقدار قابل توجهی کاهش می دهد. که اين به نوبه ی خود منجر به افزايش وزن خواهد گشت. همچنين کاهش متابوليسم مضرات ديگری نيز برای بدن داشته که از جمله ی آنها می توان به پيدايش اختلالات هورمونی و نيز پيدايش مشکلات روحی و روانی اشاره نمود.
رژيم های شديد مقطعی فقط در سيگنال های فيزيولوژيکی بدن اختلال ايجاد نموده و موجب کاهش نرخ متابوليسم و مهم تر از همه مستعد نمودن افراد به چاقی می گردند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/10ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ «1» به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. ما آن (= قرآن) را در شب قدر نازل كرديم! «2» و تو چه مىدانى شب قدر چيست؟! «3» شب قدر بهتر از هزار ماه است! «4» فرشتگان و (روح) در آن شب به اذن پروردگارشان براى [تقدير] هر كارى نازل مىشوند. «5» شبى است سرشار از سلامت [و بركت و رحمت] تا طلوع سپيده! ترجمه انگليسى In the name of Allah Most Gracious Most Merciful. We have indeed revealed this (Message) in the night of Power. And what will explain to thee what the Night of Power is? The Night of Power is better than a thousand Months. Therein come down the angels and the Spirit by Allah's permission on every errand: Peace!... This until the rise of Morn! ترجمه فرانسوى 1. Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux. Nous l'avons certes, fait descendre (le Coran) pendant la nuit d'Al-Qadr. 2. Et qui te dira ce qu'est la nuit d'Al-Qadr? 3. La nuit d'Al-Qadr est meilleure que mille mois. 4. Durant celle-ci descendent les Anges ainsi que l'Esprit, par permission de leur Seigneur pour tout ordre. 5. Elle est paix et salut jusqu'à l'apparition de l'aube. ترجمه آلمانى 1. Im Namen Allahs, des Gnنdigen, des Barmherzigen. Wahrlich, Wir sandten ihn (den Koran) hernieder in der Nacht Al-Qadr. 2. Und was lehrt dich wissen, was die Nacht Al-Qadr ist? 3. Die Nacht Al-Qadr ist besser als tausend Monde. 4. In ihr steigen die Engel herab und der Geist nach dem Gebot ihres Herrn - mit jeder Sache. 5. Friede wنhrt bis zum Anbruch der Morgenrِte. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/04/09ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
عجب صبري خدادارداگرمن جاي او بودم همان يك لحظه اول كه اول ظلم را ميديدم ازمخلوق بي وجدان جهان را باهمه زيبايي و زشتي به روي يكدگر ويرانه مي كردم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/04/09ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
يكي ازمشكلات موسيقي امروز ما عدم وجود تقسيم ، تعريف و دسته بنديهاي موسيقي است. به طور كلي موسيقي ايران از ديدگاه برخي از موسيقی دانهاي ايراني به دو نوع تقسيم مي شود: يكي موسيقي عاميانه كه شامل موسيقي رديف دستگاهي، موسيقي نواحي مختلف ايران و موسيقي مذهبي و آييني است، و دوم موسيقي هنري كه شامل موسيقي كلاسيك بين المللي و موسيقي ملي است. اما اين نگاه، نظر موسيقي شناسان قرن نوزدهم اروپاست كه موسيقي را به دو دسته تقسيم مي كرده اند: موسيقي عاميانه شفاهي كه بيشتر از شرق به اروپا رفته است، كه آن موسيقي پس از قرن 14 و 15 مكتوب شد و در قرن 16 يعني دوره رنسانس، باخ آن را به موسيقي هنري تبديل كرد و نوع دوم موسيقي، موسيقي هنري است. به دليل اين تقسيم بندي، غرب موسيقي فرهنگهاي ديگر را به دليل شفاهي بودن هارموني نداشتن و ... عاميانه تلقي مي كند و هنري نمي دان. در حالي كه از نظر علم اتنوموزيكولوژي اين نظر قابل قبول نيست. زيرا موسيقي بسياري از نقاط مختلف ايران ويژگيهاي زيبا و هنري دارد كه كاملاً بر همه روشن است. اگر چه امروزه نيز برخي معتقدند موسيقي «رديف» ابتدايي و عاميانه است، اما با مطالعه مي توان اثبات كرد كه اين موسيقي علمي، با شكوه، با معنا و هنري است و جايگاه خاصي در بين موسيقي فرهنگهاي مختلف دارد. در يك بررسي مي توان متوجه شد كه در ايران علم نظري موسيقي ما از زمان فارابي و ابن سينا وجود داشته است. موسيقي ما بعد از اسلام به موسيقي مقامي تبديل شد و در اوايل دوره قاجار با تغيياتي به موسيقي رديف تبديل گشت. اين بدين معناست كه ما دوره هاي مختلف، سبكها و انواع مختلف موسيقي نيز در كشورمان داشته ايم. به طوركلي ديدگاه گذشته غرب در مورد تقسيم موسيقي شرق صادق نيست. زيرا فرهنگ شرقي دو يا چند نوع موسيقي خاص خود را دارد كه نوع جدي و هنري آن كاملاً با فرهنگ موسيقي هنري كلاسيك غربي يا بين المللي متفاوت است . بنابراين بهتر است با توجه به روشهاي علمي، تجربي و مشاهده فرهنگهاي شرقي موجود، به بررسي و تحقيق پرداخت و انواع موسيقي ايران را پس از شناخت، تقسيم بندي و حتي الامكان تعريف، توصيفق و مقايسه كرد. البته موسيقي عامه پسند نمي تواند هنري باشدو بايد عواملي را در خود تغيير دهد تا موسيقي هنري شود. اما موسيقي هنري تغيير پذير است به طوريكه مي تواند به صورت عامه پسند اجرا شود. اگر كسي شور را عالمانه اجرا كند موسيقي جدي اجرا كرده است. به هر جهت، هر موسيقي كه بتواند در دل ما مهر، اميد، كوشندگي و حركت ايجاد كند، مي تواند موسيقي خوبي باشد و اگر اين كار را نكند، خوب نيست.
طبقه بندي موسيقي كنوني ايران : 1- موسيقي نواحي مختلف ايران : برخي از موسيقي هاي نواحي ايران ، هنري و برخي عامه پسند و حتي مبتذل نيز هستند. 1- موسيقي دستگاهي (سنتي) 3- موسيقي كلاسيك (بين المللي) 4- موسيقي تركيبي (ملي): اين موسيقي را استاد وزيري پايه گذاري كرده است. در انتخاب گامها، اركستراسيون، تئوري، سازشناسي و ... از موسيقي غرب استفاده مي شود اما آهنگها حال و هواي ايراني دارند و با سازهاي ايراني و سازهاي اروپايي مدرن اجرا مي شوند. در اين تركيبها امكان دارد موسيقي عامه پسند به وجود بيايد كه امروزه نيز بيشتر موسيقي هاي تركيبي از اين نوعند. 5- موسيقي پاپ (مردمي) :
6- موسيقي مذهبي : نوحه ها، تغزيه، روضه و ... بسياري از موسيقي هاي مذهبي گرايشهاي عامه پسند دارند و برخي جدي اند. از نظر ارزشي نيز برخي از اين نوع موسيقي ها، زيبا نيستند. و از طرفي تقسيمهاي انجام شده را گاهي نمي توان كاملاً از هم جدا كرد. مثلاً بخشي از موسيقي نواحي مختلف ايران مذهبي هستند و موسيقي دستگاهي نيز گاهي حالتي دعا گونه و مذهبي دارد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/04/09ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
روز مردی نزد شیوانا آمد و از او خواست تا راه رسیدن به آرامش ابدی را به او بیاموزد. شیوانا تبسمی کرد و گفت: آرامش کامل و دایمی وجود ندارد. هر یک از ما شبیه قطرات آبی هستیم که در یک رودخانه بی نهایت و ابدی در حرکتیم. مرد به شدت عصبانی شد و فریاد زد: این یعنی که ما انسان ها مجبوریم تا ابد در ناآرامی و بی قراری زندگی کنیم و هرگز روی آرامش را نبینیم!؟ شیوانا لبخندی زد و پاسخ داد: مادامی که خود را قطره ای مستقل و بی ارتباط با دیگر قطرات رودخانه هستی بدانی آری! هرگز روی آرامش را نخواهی دید. اما وقتی خود را با رودخانه یکی بدانی دیگر آرام ماندن برای تو اهمیتی نخواهد داشت. تو کل رودخانه را و تمام عظمت آن را وقتی به صورت ابر در آسمان است و به شکل باران به اعماق زمین فرو می رود و سپس به صورت چشمه از کوه ها جریان می یابد و در نهایت به دریا می ریزد تا زیر اشعه خورشید به بخار و ابر تبدیل شود یک جا حس می کنی. وقتی تو کل رودخانه را به این شکل واحد و یک پارچه و یک جا ببینی آن گاه احساس می کنی آرامش مورد نظرت ناگهان در تمام وجود تو حاکم می شود و تو ابدیت یک آرامش پویا اما ماندگار را با تمام اجزای وجودت حس می کنی. تنها در این صورت است که آرامش ابدی را درک خواهی کرد. مرد از شیوانا پرسید: چگونه می توانم کل این ارتباط یک پارچه و عظیم را به یکباره درک کنم! شیوانا تبسمی کرد و گفت: از طریق جست و جوی دایمی معرفت! این همان روشی است که من عمری در تلاش آن هستم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/03/27ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
یکی از دوستان شیوانا، عارف بزرگ، تاجر مشهوری بود. روزی این تاجر به طور تصادفی تمام اموال خود را از دست داد و ورشکسته شد و از شدت غصه بیمار گشت و در بستر افتاد. شیوانا به عیادتش رفت و بر بالینش نشست. اما مرد تاجر نمی توانست آرام شود و هر لحظه مضطرب تر و آشفته تر می شد. شیوانا دستی روی شانه دوست بیمارش زد و خطاب به او گفت: دوست داری آرام ترین انسان روی زمین را به تو نشان بدهم که وضعیتش به مراتب از تو بدتر است ولی با همه این ها آرام ترین و شادترین انسان روی زمین نیز هست!؟ دوست شیوانا تبسم تلخی کرد و گفت: مگر کسی می تواند مصیبتی بدتر از این را تجربه کند و باز هم آرام باشد؟ شیوانا سری تکان داد و گفت: آری برخیز تا به تو نشان بدهم. مرد تاجر را سوار گاری کردند و شیوانا نیز در کنار گاری پای پیاده به حرکت افتاد. یک هفته راه سپردند تا به دهکده دوردستی رسیدند که زلزله یک سال پیش آن را ویران کرده بود. در دهکده زلزله زده، شیوانا سراغ مرد جوانی را گرفت که لقبش آرام ترین انسان روی زمین بود. وقتی به منزل آرام ترین انسان رسیدند دوست بیمار شیوانا جوانی را دید که درون کلبه ای چوبی ساکن شده است و مشغول نقاشی روی پارچه است. تاجر ورشکسته با تعجب به شیوانا نگریست و در مورد زندگی آرامترین انسان پرسید. شیوانا او را دعوت به نشستن کرد و در حالی که آرام ترین انسان برای آن ها غذا تهیه می کرد برای تاجر گفت که این مرد جوان، ثروتمندترین مرد این دیار بوده است. اما در اثر زلزله نه تنها همه اموالش را از دست داد بلکه زن و کلیه فرزندان و فامیل هایش را هم از دست داده است. او آرام ترین انسان روی زمین است چون هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد و تمام این اتفاقات ناخوشایند را بخشی از بازی خالق هستی با خودش می داند. او راضی است به هر چه اتفاق افتاده است و ایام زندگی خود را به عالی ترین شکل ممکن سپری می کند. او در حال بازسازی دهکده است و قصد دارد دوباره همه چیز را آباد کند و در تنهایی روی پارچه طرح های آرام بخش را نقاشی می کند و به تمام سرزمین های اطراف می فروشد. مرد تاجر کمی در زندگی و احوال و کردار و رفتار آرام ترین انسان روی زمین دقیق شد و سپس آهی عمیق از ته دل کشید و گفت: فقط کافی است راضی باشی! آرامش بلافاصله می آید! در این هنگام آرام ترین انسان روی زمین در آستانه در کلبه ظاهر شد و در حالی که لبخند می زد گفت: فقط رضایت کافی نیست! باید در عین رضایت مدام و لحظه به لحظه ، آتش شوق و دوباره سازی را هم دایم در وجودت شعله ور سازی باید در عین رضایت دائم، جرات داشتن آرزوهای بزرگ را هم در وجود خودت تقویت کنی. تنها در این صورت است که آرامش واقعی بر وجودت حاکم خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/03/27ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
مادری فرزندش را از دست داده بود و در فـراق او سخت می گریست. هـرکس نزد مـادر می آمد او را دلداری می داد و از او می خواست دست از زاری و گریه بردارد. یکی می گفت که با گریه کودک به دنیا بر نمی گردد و آن دیگری می گفت که دل بستن به هر چیزی در این دنیا کار بیهوده ای است و انسان عاقل باید به هیچ چیز این دنیای فانی دل نبندد. در این اثنا شیوانا از آن محل عبور می کرد و صدای ناله وضجه زن را شنید. بالای سر زن ایستاد و با صدای بلند گفت: "گریه کن مادر من! او دیگر بر نمی گردد و دیگر نمی توانی صورت و حرکات او را شاهد و ناظر باشی. تا دیر نشده هرچه می توانی گریه کن که فردا وقتی از خواب برخیزی احساس می کنی که دیگر این احساس دلتنگی را نداری و چهل روز بعد دیگر کمتر به یاد دلبندت خواهی افتاد. پس امروز را تا می توانی گریه کن!" نقل می کنند که زن از جا برخاست. مقابل شیوانا ایستاد و در حالی که سعی می کرد دیگر گریه نکند گفت:" راست می گویی استاد! الان اگر گریه کنم دیگر او را فراموش می کنم، پس دیگر برایش گریه نمی کنم تا همیشه بغض نترکیده ای در درون دلم باقی بماند و خاطره اش همیشه همراهم باشد." زن این را گفت و سوگوار از شیوانا دور شد. شیوانا زیر لب گفت:" ای کاش زن همین جا گریه اش را می کرد و همه چیز را تمام می کرد. او بار این مصیبت را به فرداهای خودش منتقل کرد و دیگر نمی تواند آرام بگیرد."
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/03/27ساعت 10:34 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/03/10ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
Defining How Our Lives Are Spent
چگونه زندگي ما سپري مي شه
زندگي در خلال لحظه ها در حال تغيير هست و موقعيت هايي که ما به وجود مياريم که يه نفر ديگري رو ملاقات کنه همه اين ها به نظر مياد که سرنوشت ماهارو رقم ميزنه و کارمون رو ميسازه
پس آيا عجيبه که چه جوري در ظاهر يه سري حوادث بي ربط ميتونن باعث برخوردهايي تو زندگي ما بشن و تعيين کنن که زندگي ما چه جوري سپري بشه
درک و فکر به گذشته و تمام چيزهايي که معني به زندگي ما داده اند
از تمام اون پله هايي رو که با اميد به آينده طي کرده ايم ما ميفهميم که متاسف و شرمنده نيستيم وقتي ميايستيم و يه نگاهي به گذشته مي ندازيم
سفر زندگي مث شاخه هاي درخت ميمونه هر کدوم از اونا به سويي ميرن
و اون راهي که ما براي طي کردن انتخاب ميکنيم هميشه آخرش معلوم و معين نيست ما هيچوقت نخواهيم فهميد مگر اين که اونو طي کنيم و ببينيم چه اتفاقاتي در انتظارمونه
و اگه ما يه راه و شاخه ديگه رو انتخاب ميکرديم شايد نتيجه و زندگيمون اين نبود که الان هست
ما قبول داريم که اين راه رو خودمون انتخاب کرديم و سفرمون رو خودمون رقم زده ايم
I have realized that The good life is inspired by love and guided by knowledge. من فهميده ام که يه زندگي خوب با عشق روح ميگيره و با معلومات وعلم راهنمايي ميشه 0
and In three words I can sum up everything I've learned about life: it goes on. و در سه کلمه من ميتونم همه چيزي که از زندگي آموخته ام جمع بندي کنم....... ايــــن نيـــــز بــگذرد ============== |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/17ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/17ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/17ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
Why God Made Mothers By the time the Lord made mothers, he was into his sixth day of working overtime. وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد. بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده. the angel was impressed" just two hands..impossible"" فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .
نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم. فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد: "Will she be able to think?", asked the Angel. فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟ فرشته گونه زن رو لمس كرد: ”خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه !”
خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه . فقط يك چيزش خوب نيست.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/14ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
دكتر محمود سريع القلم
شکسپير ميگويد: «برخي انسانها بزرگ آفريده شدهاند؛ برخي بزرگي را به دست ميآورند و بر گروهي، بزرگي ناخواسته سوار ميشود.» عرصه سياست در دو کانون انديشه و سياستمداري خلاصه ميشود. هرچند صاحبان انديشه عموماً در دايره متفاوتي از سياستمداران فعاليت ميکنند، اما سياستمداراني نيز هستند که انديشه هم توليد ميکنند و دو کانون انديشه و سياستمداري را در ميدان بزرگتري گرد آوردهاند. از يک منظر، تاريخ، خطي است که از عملکرد يک سياستمدار به عملکرد ديگري پيوند خورده است؛ به درجهاي که سياستمدار، بزرگ آفريده شده باشد و در زمان مناسبي به مديريت و هدايت موضوعات تعيينکننده پرداخته باشد، نقطه و کانون تاريخي برجستهاي را به جاي ميگذارد. تفاوت ميان مديريت و سياستمداري اين است که مدير، کارها را درست انجام ميدهد اما سياستمدار، کار درست را انجام ميدهد. اين تفکيک به قدري اهميت دارد که سرنوشت و جهتگيري ملتها را مشخص ميکند. تاريخ همهگونه سياستمدار دارد و همانطوري که شکسپير تقسيمبندي ميکند، عدهاي سعي ميکنند بزرگي را به دست آورند و در عين حال، انبوهي از صاحبان مقام در سايه پيشآمدها، بزرگي را از آن خود ميکنند. گروه اول شکسپير، يعني انسانهايي که بزرگ آفريده شدهاند، کيفيت و جهتگيري تاريخ را شکل ميدهند؛ کساني که حتي اشتباهاتشان در فرآيندهاي تاريخي، زاينده پويايي است. تحقق هيچ کار مهمي بدون وجود انسانهاي بزرگ امکانپذير نيست. انسانهاي بزرگ، اراده ميکنند و انسانهاي متوسط در آرزوهاي خود غوطهورند. مهمترين کاري که سياستمداران بزرگ تاريخ براي کشور خود به مرحله عمل رساندهاند، افزايش قدرت است. ارتقاء موقعيت و سطح قدرت و توانمنديهاي يک کشور، دشوارترين چالش سياستمداري است که از برجستگي علم سياست و هنر سياسي مايه ميگيرد و مقياس و پيچيدگي آن غيرقابل مقايسه با مهندسي، پزشکي و يا حتي اختراعات است. دنگ شائوپينگ در يکي از ماندنيترين جملههاي خود اظهار داشت: «چين براي قدرتمند شدن نيازمند پنجاه سال صلح با نظام بينالملل است.» اين سخن شالوده اجماعي است که تمامي اقشار اجتماعي، تخصصي و امنيتي چين را گرد يک محور براي چندين دهه جمع کرده است. بدترين و بيفايدهترين افراد در عرصه سياست، آناني هستند که مجموعه عملکرد آنها براي حفظ سمت و موقعيت خود است. صدامها، برژنفها و کاستروهاي تاريخ صرفاً براي خود، قدرت را خواستند و در واقع، فکر و عمل را در حد غريزه بهکار گرفتند. کاسترو اخيراً در مرز هشتاد سالگي و با انبوهي از بيماريها، قدرت را به طور «موقت» به برادرش منتقل نمود. کاسترو که خود سالها عليه توري باتيستا جنگيده بود، نظام توري به ظاهر متفاوتي را بنيان گذاشت و اکنون بيش از 45 سال است که بر آن توري حکم ميراند. کوبا در 45 سال گذشته، در اختيار يک فرد عمل کرده است و بدون ترديد نويسندگان علم سياست در آينده، دستاوردي براي کاسترو قايل نخواهند شد. براي به انجام رساندن کارهاي بزرگ داشتن قدرت ضروري است. کسب قدرت فينفسه نكوهيده نيست. سياستمداري درابتدا يعني کسب قدرت و حفظ آن، ولي تفاوت سياستمداري و داشتن سمت در اين است که افراد، قدرت را براي چه منظوري ميخواهند. موشکافيها، ظرافتها، ابزارهاي تاريخي و نظري و مفهومي علم سياست، محقق را آنچنان به روش فهم رفتارها مجهز ميکند که بتواند سياستمداري و علاقهمندان به سمت را از يکديگر تجزيه و تفکيک کند. نلسون ماندلا پس از 27 سال زنداني شدن درنهايت به آرزوي خود يعني شکست آپارتايد دست يافت و در پرتو موقعيت ممتازي که پيدا کرد، در نظام جديد سياسي آفريقاي جنوبي، رييس جمهور شد. هرچند تمامي شرايط داخلي و بين المللي مساعد انتخاب مجدد او براي چهار سال ديگر براي رياست جمهوري بود، اما ماندلا به واسطه اينکه در عرصه سياست غريزي عمل نميكرد و ميخواست نماد آزاديخواهي را حفظ کند، از نامزدي دوباره سرباز زد و فراتر از هر سياستمداري در آفريقاي جنوبي و بر فراز همعصران خود باقي ماند. ماندلا براي شکست آپارتايد مبارزه کرد، نه براي احراز پست رياست جمهوري زيرا که آرمان او به مراتب فراتر از يک مسند و موقعيت بود. او براي کشورش قدرت آفريد، احترام کسب کرد و نيروي تازهاي براي تحرک و پيشرفت به ارمغان آورد. بديهي است که در تاريخ از نلسون ماندلا به نيکي ياد خواهد شد. در مقابل، ويل دورانت در رابطه با ... لويي پانزدهم اينگونه ميآورد: «در 7 مه 1774، طي تشريفات رسمي در برابر درباريان، پادشاه اظهار داشت از اينکه براي اتباع خود مايه رسوايي شده، نادم است... وي در دهم ماه مه 1774[سه روز بعد] در سن شصت و چهارسالگي درگذشت. جسدش که هوا را آلوده ميکرد، به سرعت و بدون تشريفات خاص و در ميان اظهارات طعنآميز جمعيتي که در اطراف مسير صف کشيده بودند، به مقبره سلطنتي سندني برده شد. بارديگر، مانند سال 1715، فرانسه از ... پادشاهش شادي کرد.» نلسون ماندلا و لويي پانزدهم دو نماد در عرصه سياست هستند: اولي با اعتقاد، تدبير و عشق عمل کرد و دومي به پايينتر از سطح غريزه سقوط نمود. واژه عشق را براي ماندلا بهکار برديم؛ حالت و صفتي که ميتوان به گاندي، دوگل، چوئنلاي، دنگ شائوپينگ، ماهاتيرمحمد، اميرکبير، مارگارت تاچر و جاناف کندي اطلاق کرد؛ کساني که با تدبير و هوش، وابستگي عميق به کشور و عشق به پيشرفت سياستمداري کردند و شرايط و سطح قدرت کشور خود را ارتقاء بخشيدند. فراتر از عشق، نيرويي وجود ندارد. انرژي عشق است که به تدبير و هوش، ساختار و جهتگيري و هويت ميبخشد. توقف در مرحله غريزه و عشق به عظمت يک کشور، دو کانون قطبي در عرصه سياست است. هانس ديتريش گنشر در پايان جنگ سرد و پس از اتحاد دو آلمان، پس از 18 سال مديريت سياست خارجي، از سمت وزير خارجه آلمان استعفا داد. او در پاسخ به چرايي استعفاي خود اظهار داشت که«براي 18 سال تلاش کرد تا دو آلمان متحد شوند و چون اين هدف تحقق پيدا کرده است، انگيزه ديگري براي حضور در سياست ندارد.» گنشر فراتر از غريزه و حفظ سمت وزير خارجه ميانديشيد و به گونهاي عمل کرد که مورخين، در پاراگراف مربوط به او، به نيکي از عملکرد و افق ديد و اهتمام او ياد خواهند کرد. در تضاد با روش گنشر، شيوه فرانکو است؛ هنگامي که وي پس از چهل سال توري درگذشت، اسپانيا مانند کبوتري از قفس آزاد شد و طي سي سال گذشته در مسيري حرکت کرده است که پيشبيني ميشود در مقياس اروپا، از ايتاليا پيشي گيرد. ...، زمان خروج فرانکو از دايره قدرت را تعيين کرد و تصميم و انتخاب، زمان استعفاي گنشر را. در وضعيت اول، غريزه و س تاريخ را رقم زدند و در وضعيت دوم، عشق به کشور و عقلانيت سياسي هدايتگر رفتار بود. ساختار موجود سياسي اسپانيا ديگر اجازه نميدهد صاحبان قدرت تا لحظه ... بر مسندهاي خود باقي بمانند و هر فردي که براي مدتي پا به عرصه سياست و سياستمداري ميگذارد، با عقل وعشق، تدبير و انرژي روحي، برنامه و حساسيت به ميراث تاريخي و با درايت و ميهندوستي، درجهاي از کيفيت براي نام و حزب و کشور خود به جاي خواهد گذارد. وقايع جنگ تحميلي، نمونهاي ديگر از تدبير و عشق و باورهاست. فداکاري هزاران جوان و فرمانده در دفاع از خاک و کشور به مدت هشت سال، اوج دلبستگي و تعلق قلبي آنها به اين مرز و بوم را به نمايش گذاشت. از ديد زيبايي شناسي، اينکه اسلام علاقه به وطن را جزء ايمان ميداند، تحيرآور است و بهنظر ميرسد ميان خاک و خدا پيوند برقرار کرده است و عقل و عشق و طبيعت و ماوراءالطبيعه را بههم آميخته و محاسبهگري و نيروي قلب را بههم تنيده است. با اين نگاه است که ميتوانيم ميان عشق زميني که نماد آن در ميهندوستي صرف است، و عشقي که سرچشمه آن خداوند است، تفکيک قايل شويم. در اين ميان، مهمترين مرز شناخت، اعتقاد به غيب و يا عدم اعتقاد به غيب است. آفتاب فقر چون بر من بتافت هر دو عالم هم ز يك روزن بتافت عقل و فهم استدلالي از جهان، كوچكي و حتي صفر بودن انسان را متجلي ميكند. تا انسان احساس فقر نكند، وارد باغ عشق نميشود و حصول چنين فقري، وروديهاي اوليه عقلي به شناخت است. فقير تسليم ميشود، واژه «من» تعطيل ميشود. در اين عالم اعتماد است و جبران نيست؛ بخشش است و تشنگي، عجز است و خودفراموشي. عاشق درخواست ندارد و فقط عذرخواهي ميكند. بيدليل نيست كه بهترين دعا استغفار است. عاشق مبهوت است. تا هنگامي كه قلب سفر عشق را آغاز نكند، شبنمهاي وابستگي در باغ عشق فراهم نميآيند: كسي اين جام معني ميكند نوش كه كردست او سر خود را فراموش ماهيت عشق، ارتباط فقير است با غني و نه فقيربا فقير. مجنون درحالي كه ليلي را ميجست، خدا را يافت و با نيروي برخاسته از قلب گفت: اي ليلي اكنون بيارام. از نيمه شب تا برآمدن آفتاب، زماني كه تو در خواب فرو رفتهاي، در باغ عشق شبنمهاي زلال معرفت را در آبگينهاي فراهم ميكنم و به هنگام طلوع كه برخاستهاي، ظرف شبنم را كه با سختي ولي با محبت براي تو گرد آوردهام، تقديم قلب تشنهات ميكنم. هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما كساني كه منبع عشقشان الهي است، نسبت به آنان كه صرفاً در دايره عشق زميني هستند، مسئوليت سنگينتري دارند. عشق الهي دايرهاي بزرگتر رسم ميكند و نردباني ميان عشق زميني با عشقي به مراتب بالاتر، براي معراج و در عين حال عمل خالص زميني عدهاي خاص استوار ميكند. سياستمداران بزرگ با عشق به سربلندي كشورشان، قدمهاي بزرگ بر ميدارند. در مداري وسيعتر، سياستمداراني كه در دايره خاك و خدا قرار گرفتهاند، مسئوليتي سنگينتر دارند. نمونههاي عشق زميني و عشق به وطن كم نيستند. سر تا پاي وجود دوگل فرانسه بود. او تنها به قدرت، شوكت، پرستيژ و احترام فرانسه ميانديشيد. اگر دوگل نبود، معلوم نبود فرانسه بتواند از شكست در جنگ جهاني دوم سرافراز بيرون آيد؛ اگر دوگل نبود، فرانسه خرابيهاي جنگ جهاني دوم را به پيشرفت و اصلاح تبديل نميكرد؛ اگر دوگل نبود، عاديسازي روابط فرانسه و آلمان امكانپذير نميشد؛ اگر دوگل نبود، قانون اساسي جمهوري پنجم تدوين نميشد و فرانسه در هرجومرج سياسي، اجتماعي و اقتصادي فرو ميرفت و اگر دوگل نبود، پرستيژ فرانسوي حفظ و احيا نميشد. چوئنلاي، نخستوزير و معمار چين نوين و قدرتمند امروز، نيازهاي غريزي خود به سمت و قدرت را كنار گذاشت و همه چينيها و جهانيان را متوجه مائوكرد تا نيازهاي مائو به سلطه بر ديگران ارضاء شود و خود در پس پرده عقل و تدبير و عشق بهآينده چين و جايگاه پرقدرت جهاني آن كاركرد و موانع را يكي پس از ديگري از ميان برداشت و با مائو زدايي در زماني كه خود مائو زنده بود، چين را از ايدهآليسم افراطي نجات داد و زمينه ورود كشورش به ردهبنديهاي درجه يك قدرت جهاني را فراهم آورد، به گونهاي كه امروز هيچ تصميم مهمي در جهان اتخاذ نميگردد مگر آنكه پكن آن را بنا به مصالح خود تأييد كند. توان چوئنلاي در ايجاد فرآيندي كه به اجماعسازي ميان جريانها براي توليد ثروت و قدرت چين بينجامد، در مقايسه با ان قرن بيستمي، تقريباً بينظير بود. او به اين نتيجه رسيده بود كه هيچ راهي جز ثروتمندشدن چينيها و كنارهگيري تدريجي دولت از صحنه اقتصادي وجود ندارد. با احاطهاي كه چوئنلاي به ظرافتهاي فرهنگ چيني داشت، در مدتي بسيار كوتاه فضا و ساختاري را بنا گذارد كه امروز چين دومين كشور جهان در دريافت سرمايهگذاري خارجي است و ذخيره ارزي آن در سال 2006 به 970 ميليارد دلار رسيد. اگر دوگلها و چوئنلايها صرفاً در فكر حفظ مقام و موقعيت خود بودند و به سياست و قدرت در حد غريزه مينگريستند، چين و فرانسه ازتبعات ناشي از انقلاب ماركسيستي و جنگ جهاني دوم مصون نميماندند. تعلق خاطري كه يك سياستمدار به خاك و كشور خود دارد، منبع انرژي از جنس ديگري است كه با عقلانيت و علم و برنامهريزي و محاسبات و آمار و ارقام متفاوت است. در واقع، سياستمداري كه براي افزايش قدرت يك كشور تلاش ميكند، بهگونه غيرمستقيم در پي ارتقاء موقعيت ملت خود است. به سخن ديگر، موقعيت و آينده هر ملتي نزد سياستمداران آن است. سياستمداران عاشق كشور خود، مسئوليت داشتن قدرت را درك ميكنند و موقعيت خود را فراتر از يك سمت ارزيابي ميكنند. چنين سياستمداراني سخت معتقد به ترتب، فرآيند، تراكم و كسب تجربه تدريجي براي كارهاي بزرگ هستند. اگر به فاصله يك روز، كسي از فضاي مهندسي برق و تأسيسات به فضاي سفارت يا وزارت برسد، بيگمان نميتواند معناي مسئوليت قدرت را حس كرده باشد؛ زيرا سلسلهمراتب را طي نکرده، آمار و ارقام كشور را درك و جذب نكرده، جايگاه و ردهبندي مسايل "مهم" و "غير مهم" و "تا اندازهاي مهم" را در طبقهبنديهاي ذهنياش سامان نداده است. از آنجا كه بسياري از افراد در جامعه ما به گونه تصادفي و يا از طريق تبعيت به سمت رسيدهاند، عموماً ويژگيهاي ذاتي سياستمداري و رسيدن به مرحله عشق ورزيدن به جايگاه و قدرت كشور را تجربه نكردهاند. فراتر از اين سطح تحليل، آنهايي كه موحدند مسئوليت سنگينتري دارند؛ زيرا منبع عشق و امور قلبي آنان، الهي است و تعلق به خاك و وطن و مردم را جزيي از نظام اعتقادي و حتي بالاتر در تعلق خاطر به ماوراءالطبيعه تلقيميكنند. ماهاتير محمد نه با عشق عرفاني و آسماني، بلكه با عشق زميني و عقل پوزيتويستي در دو دهه مالزي را كه سرمايهاي جز كائوچو و موز نداشت، به جايي رساند كه امروز بيش از صد ميليارد دلار صادرات با فناوري سطح بالا دارد. اگر انرژي عشق و قلب نباشد، كارهاي بزرگ انجام نميگيرد و بيگمان عشقي كه ريشه در وابستگي به ماوراءالطبيعه دارد، انرژي متفاوتي چه از حيث كمي و چه به لحاظ كيفي توليد ميكند مهمترين ويژگي يك سياستمدار آن است كه هويتي براي كشور خود تعريف و نقاشي كند كه قدرتزا باشد. امروز مردم مالزي بسيار ثروتمند شدهاند، ضمن اينكه دين و آداب و رسوم خود را نيز از دست ندادهاند. احترام بينالمللي آنها به مراتب افزايش يافتهاست و همه دانش آموختگان مالزيايي از غرب به كشور خود باز ميگردند. نيروي برخاسته از عشق ماهاتير محمد به كشورش، موقعيتي ممتاز براي ملت مسلمان مالزي فراهم آورد. طيب اردوغان، نخستوزير تركيه، بيش از نخستوزيران ديگر تركيه در بروكسل وقت ميگذارد. او كه وابسته به يك حزب اسلامگرا است، در انديشه افزايش قدرت ملي تركيه است و اسلاميبودن او مغايرتي با عشق او به تركيه و افزايش موقعيت مردم تركيه در اروپا و جهان ندارد. اردوغان به خوبي سخن ميلتون فريدمن را درك كردهاست كه «شوكت يك ملت در آن است كه از دولت حقوق نگيرد و زندگياش بر تلاش و همت و انديشه خود استوار باشد.» از اين رو، اردوغان و مجموعه حكمرانان تركيه اهتمام ميورزند تا اقتصاد تركيه را به اقتصاد جهاني متصل كنند و مسئوليت توليد ثروت را متوجه دستگاه كند و ناكارآمد دولتي نكنند. اردوغان همانند ديگر اعضاي هيأت حاكمه تركيه، به خوبي آگاه است كه قدرت يك ملت در آن است كه در كشوري فعاليت كنند كه قدرت اقتصادي از قدرت سياسي تفكيك شده باشد. اردوغان كه فرصتي ابدي براي نهادينه كردن اين افكار و افكار سازنده ديگر ندارد، با تلاش شبانهروزي و عشق به خاك و كشور و «نه» گفتنهاي پياپي به آمريكا كه شريك استراتژيك تركيه است، در پي گسترش سطح قدرت و توان تركيه است. عشق به خاك و قدرت يك كشور در حوزه شخصيت سياستمداران است و ويژگيهاي شخصيتي سياستمداران كماهميتتر از توانايي فكري و مديريتي آنها نيست؛ شخصيتي كه هم نيروي دافعه دارد و هم جاذبه و از صدايي گيرا و قلمي توانا و بياني با استفاده دقيق از كلمات بهرهمند است؛ شخصيتي كه به نياز و منافع ديگران حساس است و پاسخگو؛ ظرفيت درك ديگران را دارد و از قدرت قابل توجه معا با انسانها برخوردار است. مارگارت تاچر در مناظرهها و مباحث مختلف به قدري به جزئيات بحث احاطه داشت، پرسشهاي دقيق مطرح ميكرد و اطلاعات وسيعي را بهكار ميگرفت كه مخاطبان و حتي مخالفان خود را شگفتزده ميكرد. سياستمداراني كه از هوش عاطفي بهرهاي دارند، به روابط عمومي بسيار قوي مجهز هستند و توان خارقالعادهاي در تصويرسازي و اسطورهپردازي دارند. سياستمداري كه به كشور خود عشق ميورزد، براي آنكه عامه مردم را از سنگلاخ پيشرفت و توسعه عبور دهد، بايد براي آنها افق ترسيم كند و ذهنيتهاي مثبت بسازد و عمارات اسطورهاي ذهنياي بنا كند كه روح انسانها را جلا بخشند. سياستمداراني كه بزرگ بهدنيا ميآيند، دركلام و رفتار و نگاه خود پيام دارند و مسائل مهم زمان خود را به خوبيميشناسند و از هنر انطباق واقعيتها با آرمانها برخوردارند. تمامي سياستمداران بزرگ نهتنها به خاك عشق ورزيدهاند، بلكه با تمركز بر يك يا چند ايده ساده ثروت و قدرتيابي بر مجموعه فعاليتهاي خود تحرك بخشيدهاند؛ هرچند آميزهاي از قدرتيابي و شوكت ملي، كانون زندگي آنها بودهاست. در طي يك دهه گذشته، نزديك به دههزار نفر استاد چيني براي آموزش زبان به دانشگاهها، شركتها و نهادهاي آموزشي آمريكا رفتهاند. بدون ترديد، اين برخلاف ميل آمريكاييها بوده است اما حكومت عاقل چين بهگونهاي عمل كرده است كه با افزايش قدرت ملي براي خود جا بازكرده و ديگران را ناگزير از پذيرش سهم چين در تعاملات بينالمللي نموده است. براي سياستمداران هيچ امري فراتر از قدرتيابي و ثروتيابي براي كشور وجود ندارد. در 1988، در شهر تولوز فرانسه، در نشست هيأت مديره شركت ايرباس گزارشي ارايه شد كه پيشبيني ميشد مسافرت هوايي در سطح جهان طي چند دهه آينده سه برابر افزايش خواهد يافت. فكر بديعي به ذهن اعضاي حاضر جلسه رسيد. شركت ايرباس با 55000 كارمند از 80 كشور مختلف طرح توليد هواپيماي ايرباس 380 A را تصويب كرد و اين شاهـكار فـناوري در سال 2005 با بيـش از ده ميلـيارد يورو سرمايهگذاري به بهـرهبرداري رسيد. هواپـيماي ايرباس 380 A ، نهصد مسافر را درخود جاي ميدهد. در اين هواپيما، 37 كيلومتر سيمكشي به كار رفته و در آن 320000 قطعه استفاده شدهاست. تأمين سرمايه و حمايت سياسي و بوروكراتيك از سوي دولتهاي اروپايي به توليد چنين دستگاه فناوري عظيمي منجر شد. سياستمداران يك كشور در افق ديد و فهم روندهاي آتي بايد دستكم بيست سال از عامه مردم جلوتر باشند. عشق به آينده سرزمين قدرتمند و صاحب سرمايه است كه سياستمداران كشوري را از كشور ديگر متمايز ميكند. اگر سياستمداران عشق به سرزمين داشته باشند، حتماً تلاش ميكنند تا خانوادههاي چهار نفري با موتور در اتوبانها حركت نكنند. عشق و تعصب به سرزمين ، قدرت و عظمت است كه باعث ميشود سياستمداران تلاش كنند، گذرنامه كشورشان از نهايت احترام برخوردار باشد. وابستگي به خاك و ارتقاء قدرت ميهن است كه موجب ميشود اهتمامي صورت پذيرد تا قطر كه سن آن 750 /? ايران است، لنج ايراني را براي مدت سه هفته بيپاسخگويي به سفير ايران توقيف نكند. هنگامي كه جان اف كندي نوجوان بود به عنوان نخستين درس ورود به عرصه سياستمداري، از پدرش آموخت كه «مهم نيست شما نسبت به خود چه فكر ميكني، آنچه اهميت دارد اين است كه ديگران درباره تو چگونه ميانديشند.» در سنگلاخ سياست، همينكه تصور شود فردي يا نهادي يا كشوري روبه سستي دارد و يا به سراشيب افتاده است، احترام و شوكت و جايگاه خود را به تدريج از دست ميدهد. در سياست، تصوير به مراتب مهمتر از واقعيت است؛ زيرا كه اكثريت مطلق انسانها با ظرفيتهاي بصري، تجزيه و تحليل ميكنند و ذهنيت خود را نسبت به پديدهها، افراد و كشورها شكل ميدهند. بديندليل است كه بيش از پنجاه درصد از سياست هماكنون حالت رسانهاي به خود گرفتهاست و كساني كه در معركه سياست قدم ميزنند، سعي ميكنند در چارچوب رسانهها، «مقبول» عمل كنند. سياستمداراني كه نهتنها به كشور خود علاقهمند كه به آن عشق ميورزند، بهترين استفادهها و بهرهبرداري از امكانات رسانهاي را براي انعكاس تصويري مثبت و ستودني از كشور خود بهكار ميگيرند. رفتار سياسي، نوعي بازي درتئاتر است. واژهها، حركات، نگاهها، سكوتها و ايفاي نقش بازيگران دقيق، حاوي معني و جهتگيري هستند و هر فردي دركل نمايش، وظايف خود را به خوبي عمل ميكند و هارموني جمع را حفظ ميكند. در فعل سياسي به سهولت نميتوان فرهنگ سياسي جوامع را ناديده گرفت. اگر نامزد مقامي در آلمان در مبارزات انتخاباتي از خود «تواضع» نشان دهد و «مظلومنمايي» كند، نه تنها مردم آلمان به آن توجه نميكنند بلكه در خميرمايه روحي و نظام استنباطي آنان، چنين رفتاري اثر مثبت بهجا نميگذارد. حتي كارگر ساده آلماني آموخته است كه به برنامه احزاب و افراد حساس باشد. اداهاي فردي و ظاهرنماييهاي هدايتشده بازيگران سياسي، كمتر بر شهروند آلماني يا هلندي يا ژاپني اثر دارد. طي دو سده صنعتي شدن، عقلي شدن سياست و منافعمحوري احزاب و بلوغ فكري و شخصيتي، آحاد مردم، حتي اگر زير ديپلم باشند، به مثلث منافع فردي، حزبي و كشوري توجه ميكنند. اما بهويژه در جوامع خاورميانهاي، ويژگيهاي ظاهري بهشدت شهروندان را تحتتأثير قرار ميدهد. بيحكمت نبوده است كه در تاريخ ايران، صحنهگردانان سياسي براي پيشبرد اهداف خود به گريه، بغض، غش، انداختن شانهها و چهرههاي درهم و غمگين متوسل ميشدهاند. اين آداب جذب، ريشه در ساختار فرهنگ سياسي و نظام ارتباطي شهروندان با روشهاي شناخت آنان از افراد دارد. هرچند فرآيند عقليكردن نظام استنباطي زمان ميبرد و محتاج صنعتيشدن و سطح قابلتوجهي از توسعهيافتگي است، اما سياستمداران علاقهمند به كشور، منافع ملي و قدرت ملي ميتوانند سعيكنند نمادهاي فرهنگي غيرعقلاني را اصلاح و به جاي آنکه وقت و انرژي خود را صرف نمايش اداهاي انسان «خوب و مظلوم» کنند، همه همت خود را متوجه افزايش تدريجي سطح قدرت و عزت کشور خود کنند. بهره سخن اينكه، سياستمداري يك حرفه و تخصص است. اصالت خانوادگي و داشتن ريشههاي شهري و مدني، پشتسر گذاشتن فرآيندهاي تجربه و ترتب، صيقلخوردن ذهن و روح و از همه مهمتر پرورش وابستگي به سرزمين و تعالي آن، از پيشنيازهاي رفتار اصيل در پهنه سياست است. مگر جامعهاي ميپذيرد كه دانشجوي سال دوم پزشكي به جراحي بپردازد؟ مگر شهرونداني قبول ميكنند كه محل سكونتشان را يك نوجوان سرد و گرم نچشيده مهندسي كند؟ عرصه سياست پارك عمومي نيست كه هركس درآن به قدمزدن و اظهارنظر مشغول باشد. تاريخ كشورهاي قدرتمند و موفق به وضوح نشانگر اين اصل است كه سرنوشت ملتها در دست سياستمداراني است كه هر تصميمشان، جهتگيري و آينده آنها را تعيين ميكند. بهرغم صدها خصوصيت خانوادگي، شخصيتي، رفتاري، كلامي و انساني كه براي سياستمداران مطلوب قايل شويم، يك خصلت مافوق عموم اين خصايص قرار ميگيرد؛ خصلت عشق به سرزمين و ميهن و سربلندي آن. اين وضعيت اوج سياستمداري است. دو قطب حفظ سمت از يك طرف و تعالي كشور از طرف ديگر، دايره حرفه سياستمداري است. تنها دلبستگي و تعلق خاطر، قطب تعالي كشور را تضمين ميكند. به محض اينكه نظام رفتاري سياستمداران در مسير حفظ مقام باشد، مقدمات زوال كشور فراهم شدهاست. بيدليل نيست كه سيربودن و صيقل شخصيتي بايد قبل از موقعيت سياسي تحقق پيدا كرده باشد. آنان كه در اين عرصه، خاك و خدا را به هم تنيدهاند، در نهاد خود متوجهند كه براي چه مقصودي سجده ميكنند، با چه هدفي در پي قدرتند و براي چه كساني تصميم ميگيرند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/02/13ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/02/13ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط محسن مداح زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
برای استفاده کاملتر و تخصصی تر از مطالب سایت به آرشیو موضوعی مراجعه نمائید.
برای کامل تر شدن سایت نظرات خود را بفرمائید. محسن مداح زاده |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 فروردین 1388 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
قرآن عکس آخرین اخبار سیاسی جهان شعر و متن علمی(اطلاعات عمومی مفید) داستانهای کوتاه آیا میدانستید؟ برخوردهای اجتماعی |
| پیوندها |
|
سايتي كامل در مورد آزمايشگاه هاي شيمي سايت دكتر علي شريعتي حمايت از نام خليج فارس خبرگزاري اهل بيت(ع) اوقات شرعی تبيان راسخون |
|
RSS
|